گویا برنامه "این سو و آن سوی 1" در زمان پخش ، از اقبال قابل توجه مخاطبان تلویزیون برخوردار بوده است. صدرالدین الهی می نویسد:" در اندکزمانی برنامه آنچنان گل کرد که گل سرسبد برنامههای تلویزیونی شد."(1) مجری برنامه یعنی علیرضا میبدی می گوید:" : این یکی از برنامه های با درجه بالای تلویزیون بود. یکی دیگر سریال خانه بدوش آقای کاردان بود این سریال و برنامه ما از نظر تعداد بیننده متعادل بودند. هیچکس تا قبل از آن چنین چیزی ندیده بود! این یک برنامه عجیب بود با یک دسته مردمی در حال جنگ فلسفی سنگین که دیدگاههای مختلفی نسبت به آینده ارائه می کرد. این خیلی برای مردم جالب بود"(2) و احسان نراقی هم می گوید:"... شنبه شبها به مدت یک ساعت اجرا میشد. فرح میگفت من بهعمد ولیعهد را میآوردم که این حرفها را راجعبه آیندهٔ ایران و این بشنود که چه مدلی را باید برگزینیم. گفتم:"شاه چه میکرد؟"، گفت: "شاه میآمد و مینشست مجلهها و روزنامههای خارجی را ورق میزد که برایش آوردهبودند. گاهی یک گوشهنگاهی هم میکرد. ولی معمولاً بعد از ۲۰_ ۲۵ دقیقه بلند میشد و میگفت: "شما هم با این روشنفکربازیتان.""
مطالب دیگری نیز قبل و بعد از انقلاب درباره این برنامه گفته و نوشته شده که مهمتر از همه برای نگارنده مطالب نقل شده از سوی خود استاد فردید است.
اولین مورد مطلبی که استاد در میزگرد روزنامه رستاخیز درباره آزادی در مورد نحوه شرکت خود در این جلسات بیان کرده است:
"دراینجا لازم می دانم از نحوه شرکت خود در برنامه اینسو و آنسوی زمان اشاره ای کرده باشم. در دوجلسه این برنامه که مربوط به شعر نو و کهنه و آشنائی مختصر قبلی من فقط با آقای منشی زاده بود و نه دو شخص دیگر، شرکت داشتم. در این برنامه آقای منشی زاده که به لحاظی از ایشان خوشم هم می آید، پرداخت به نقل دو تعریف از هنر و شعر یکی از آن دو تعریف فروید اطریشی به عنوان تصعید شهوات نفس بود، سپس وارد شد به بیان اجمالی مفاهیم وزن و آهنگ و ضمنا به قرائت آیه ای از قرآن کریم، در اینجا بنده دویدم در میان سخنان ایشان و گفتم خواهش می کنم در این گفت و شنود قرآن را ببوسیم و بگذاریم کنار، بنده در برابر کلام الله مجید خشیت دارم. در جلسه دیگری از این برنامه ابتدا بنده مطالب خود را در حدود بیست دقیقه عنوان کردم و سپس شخص دیگری وارد شد به بیان مطالبی در زمینه کلاه بوقی مردها و پیچه زنهای سابق از لحاظ روانشناسی رفتاری جدید. برای بنده جلسه خوبی بود چونکه توانستم کشک خود را جداگانه بسایم و شخص دیگری هم توانست مستقلا به بیان مطالب خود بپردازد. و اما در باب مطالب مربوط به گفت وشنود شعر نو و کهنه مثلا کاری که از بنده می توانست برآید این بود که سنگ کوچک بی آزاری بردارم و بیاندازم در "رام بن"(؟) اینگونه مباحث بسیار عمیق و تحقیقی راجع به شعر دولختی و یک لختی و هیچ لختی. حالا شرکت بنده در ساعات دیگر اینسو و آنسوی زمان تا برنامه مربوط به معنویت چه صورتی داشت، در اینجا از ذکر آن می گذرم فقط می گویم کار بنده در بیشتر جلسه های این برنامه بیشتر به جلز و ولز زدن در برابر گفته های دیگران بود که برگزار می شد." (روزنامه رستاخیز 3 مرداد 1357)
" در مبارزه با دوره ستم شاهی کاری اگر از من ساخته بود .... اگر نوارهای سابق من بود می دیدید چه بود . به یاری حق چگونه متوجه بودم حرف میزدم . وقتی اینجا انقلاب شد من بگریم ؟ توی خیابان مرا میدیدند میگفتند زنده باد ، شکر ، شکر ، کار خودت را کردی ، همان موقع که آنسوی زمان بود کف میزدند . رفتم خودم را انداختم به آب و آتش . بعد شخصیتم هر جا.... یک دفعه شاعر نوپرداز ... رفتم شرکت کردم گفتم بروید خجالت بکشید ، در این دنیا که حوالت تاریخی بی نمازی است و بی نمازی زدگی شما آمده اید تبلیغ بی نمازی می کنی ؟ - هست اگرنوار هست – حلا هرچه میخواهند بگویند به من . اینجوری حرف میزدم . آن روز که آنسوی زمان ...همینطوری یک چیزی از من شنیدند خرابش کردند . اگر من آن داستان را بخواهنم بگویم خودش یک کتاب میشود . فردید قبل ، فردیدی که در تلویزیون شرکت میکرد و دست تنها شنا میزد ، برخلاف جریان شنا میکرد و معلوماتش و تعهدش طوری بود که گنده های بالا که گوش میکردند خیره میشدند . من میتوانم ساعتها به شما حرف بزنم ، بلند بلند میگویم . آمدم رفتم در تلویزیون صحبت کردم سازمان امنیت آمد ، وقتی گوش به حرفهایم میداد فرو میریخت بعد میگفت آقا یک کمی نرمش کنید . (مصاحبه با کیهان فرهنگی 1365)
1 – "یادداشتهای بی تاریخ" کیهان لندن 12 دی 1400
2 – مصاحبه علی میرسپاسی با میبدی در Iran’s Troubled Modernity
3 –کتاب "احسان نراقی؛ تنهای در جمع" نوشته محمود دلفانی (نقل از سایت طاقچه)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی