روزگار بشر امروز روزگار "تیره هوری" است" – قسمت دومادامه جلسه 19/5/1359"حالا برویم سر کلمه تاریخ. این "تاریخ" رساست، رساتر از... من با کلمات ."/> روزگار بشر امروز روزگار "تیره هوری" است" – قسمت دومادامه جلسه 19/5/1359"حالا برویم سر کلمه تاریخ. این "تاریخ" رساست، رساتر از... من با کلمات ."/> روزگار بشر امروز روزگار "تیره هوری" است" – قسمت دومادامه جلسه 19/5/1359"حالا برویم سر کلمه تاریخ. این "تاریخ" رساست، رساتر از... من با کلمات "/>

ادامه جلسه 19/5/1359
"حالا برویم سر کلمه تاریخ. این "تاریخ" رساست، رساتر از... من با کلمات خودمان شروع می کنم، از جمله کلمه "تاریخ"، کلمه "تاریخ" تو فرهنگ ها هم گفته اند ریشه اش برمی گردد بعضی گفته اند به وا... "وَرَخِ"، بعضی گفته اند به "اَرَخِ"، برحسب زبان قدیم قبائل عرب. اما این "ورخ" و "ارخ" بنده می گویم که این لفظ با لاتینی، با فارسی، با سنسکریت، با یونانی، اشتراک دارد. همین "تأریخ"، "تأریخ"، یعنی "تحدید وقت"، تو کتاب ها هم نوشته اند "تعیین وقت"، "وقت یابی". حالا ببینیم این "وقت"ی که شما می یابید یعنی گذشته را فقط می یابید؟ این علم تاریخ می شود یا "وقت" یک معنای عمیق تری دارد؟ بنده می خواهم ثابت(؟) کنم معنای عمیق تری بهش بدهم. حالا اصل کلمه تاریخ که "ورخ" باشد یونانیش می شود "اورا" (óra) در اضافه، سین اضافه می شود، می شود "هوراس"(1)، در عربی شده [...] (2) یعنی "ساعت"، "حَرَس" با حاء حطی و "ر" و سین یعنی زمان، ببینید! کلمات دیگری هم بازعربی دارد که من فعلا "هول؟" و "حرس" اش را برایتان گفتم، در فارسی "هور" شده، نه "هور" به معنی خورشید ها! "ه" و "واو" و "ر" به معنی وقت و بخت و طالع، "اوره" به سنسکر... به یونانی...:"زبیژن -از فردوسی است – فزون بود هومان به زور/ هنر عیب گردد چو برگشت هور"، یعنی بخت و طالع برگشت، ببینید! "وقت" با "بخت" همریشه و هم معنی است، "خوشوقتید" یا "خوشبختید" این سابقه سنسکریت زیاد دارد با [...] و کلمات..."به یکبارگی تیره شد هور تو/ کجا شد چنان مردی و زور تو"، بخت و طالع و وقت تو تیره شد، "کجا شد چنان مردی و زور تو". فرهنگ ها گفته اند "بخت" و "طالع"، بنده می خواهم بگویم امروز... روزگار بشر امروز روزگار "تیره هوری" است، "تیره بختی" است، حوالتِ تا... بشر در تیره هوری است و آخرین مرتبه "تیره تاریخی" است و بحران است تاریخ بشر و وقت بشر خوشبختانه، و اصرار هم هست در این وقت طاغوت زده از طرفی. حالا بروم به یونانیِ کلمه، الآن شما می گوئید "ارولوژ" یعنی ساعت، "اورولوژیا" به یونانی(3)، "لوگوس"(logos) که امروز "شناسی" می گوئیم در پهلوی به "آمار" گاهی ترجمه شده مثل "آسترولوژی"(Astrologie) شده "اختر آما" و "اخترما"(4) و "گرفتن"(؟) ترجمه شده، تعبیرات دارد. این "لوگوس"، من هنوز پیدا نکردم ریشه اش را که به پهلوی و اوستا نیست، پیدا نشده، مشکل است، غربی ها هم پیدا نکرده اند، ترجمه شده، تفسیر شده. اصلا کلمه "تاریخ" می شود "اورولوژیا" یعنی "لقاءالوقت" تحت لفظی بگوئیم. کلمه "لقاء" با "لوگوس"(logos) همریشه است در عربی، اگر فارسی بگوئیم می شود "هورآماری"، "هور آمار" مثل "اخترآمار"، لغت "هورآمار" را خودم می گویم برای اینکه معلوم بشود. در فرهنگ ها یک "بَرگیر" آمده به معنی "مورخ"، یاد رفته، "بُرگیر" است، "گرفتن" هم معنی می کنیم یعنی آنکه وقت را می گیرد، لقاء وقت می کند، "بُرگیر"! نوشته اند "بَرگیر" تو فرهنگهای فارسی یعنی...، این باقیمانده است، یعنی "ارولوگ" حالا "ارولوژتیس" یعنی آنکه اوقات شناس است، اوقات سال را می شناسد. یک "ارولوژیون"( horologion) دارید به معنی "ساعت شمسی" است و "ساعت آبی"، "تسوج" باصطلاح، [......] تسوج ریشه اش ها! چیز دیگری است ها! ظرفی بوده که باهاش ساعت آبی تسوج که من نمی دانم کلمه تسوج با ساعت آبی من هنوز یقین ندارم و با [...] آلمانی، حالا ترکیبات زیادی هم دارد،"اروسکوپزیس"(horoscopesis)"اروسکوپ" که می گوئید یعنی چه؟ "اروسکوپ"(horoscope) چیست؟ فرانسه؟ بله؟- یکی از حضار چیزی میگوید – "طالع بین" دیگر! طالع بینی است دیگر، ببینید "اورُس"... "اِسکوپه" معنی "سقافت" دارد، سقافت عربی است، یکی می شود و "اسقف" که می گوئید از همین است، این کسی که نگاه می کند به وقت، با چیز و طالع را می بیند، "اروسکوپزیس"(horoscopesis) می شود، طالع بینی و "اروسکوپیون"(hōroskópion) می شود آن ساعتی که باهاش طالع را می بینند، آن آلتی که باهاش طالع را می بینند. "اُریوس" می شود "سعد"، "مساعد"، "وقت مساعد" می شود سعد نه نحس، حالا ترکیبات دارد این "اُروس" که یاد رفته، این کاری که من در فارسی کردم و این بی سابقه است و واقعا دو هزار صفحه است، من چه می دانم دیگر که چه بشود دیگر، من بیست سال کار کردم حالا هم ممکن است، یا الله! بهتر است که من بروم تمام کار بیست ساله من می رود، خداحافظ! دست تنها چه بکنم؟ چه بکنم؟ در جهانی که برای یک کتاب های چرت و پرتی عده ای برداشته بود زمانی دکتر خانلری درست کرده بود، جمع شدند برای اینکه یک فرهنگ بنویسند، چقدر پول داد، من چهار نفر نمی توانم کسی پشتش به من کمک کند، پول می خواهد، وقت می خواهد، نه من وقت دارم نه آنها، گله ای هم ندارم، هرچه خدا بخواهد، ولی من یک کاری کرده ام نمی دانم چه بشود. حالا که نمی توانم در این وضع تو خانه خلوت کنم شروع کنم تهیه کردن، تکلیف من این است که بیایم اینجا حرف بزنم، تکلیف من است! خیال نکنید که این... بنده که می آیم با شما حرف می زنم واقعا حالا ارضاء شهوات نفسم می شود، من می دانم شب که می روم خانه چقدر خُردم، می دانم که احساس این بار مسئولیتی که می کنم... نمی دانم شاید هم هوای نفس باشد، دیگر اینطور نیست که بخواهم سری توی سرها بیاورم، اصلا از من ساخته نیست همچو کاری، فقط برای جوان ها یک بیانی است، رسالتی بنده ندارم، اصلا رسالت را غلط می دانم(5)، یک وظیفه ای است که احساس می کنم که بیایم یک حرف هائی را بزنم.
حالا در فارسی ترکیبات زیادی دارد از یاد رفته است، چون شما می گوئید "غوره"، غوره یعنی "نارس"، "آاورس" می گوئید! میوه کال! ببینید اینهمه زبان ها با هم مشترک است، غربی ها همچه کاری نکرده اند این کار بنده است، فرهنگ من اینجوری است، به یاد می آورد. می گوئید کال است میوه، عینا "اُرُس"( óros) یونانی با ترکیباتش از این میوه است، یعنی نارس است، ببینید یک چیزی کال است، نارس است، بی وقت است وقتش نرسیده. باز کلمه در فارسی من یادداشت کردم "فَرغول" است:"بهرکار بیدار و بَشکول باش - حالا "بشکول" هم امروز شده ... ریشه اش را نمی دهم یعنی بیدار و فعال باش - به دل دشمن خواب و فرغول باش"(6)، این شده" پاراورا"، "پاراورس"( Próoros). فرغول را معنا کرده اند "تاخیر" و "موخر"، اگر انسان عملی را به وقت خودش انجام نداد این به یونانی می گویند "پار اورس" است، "فرغول" است. "پاراوره" یعنی "فرغولی"، تاخیر می اندازید، به وقت خودش کار انجام نگرفت، "الآفات فی التاخیر" دیگر! اگر به وقت خودش کاری انسان انجام نداد این فرعول زده است، گفته اند اهل غفلت است. ببینید حتی کلمه فرغول بنده ریشه اش... اینها اروپائی ها که همچین کاری نکرده اند حالا در باب اتیمولوژی من این طرف آن طرف بعضی ها یک حرف هائی زده اند، به قدری فرغول زده اند این بیچاره ها که من تکرارش نمی کنم، که "فلانی مثلا می رود به اتیمولوژی اینها از غربی..." از این حرف هائی که برای اسرافِ(؟) بطرف دانشگاه درست کردن خوب است ولی ارتباطی به فردید ندارد، حتی لازم است یادآوری... چون فعلا زیاد مساله خارج است و باز یادآور خواهم شد در باب اتیمولوژی می گذارم برای فردا برای... باشد که شما خودآگاهی و دل آگاهی که به دست بنده نیست که شما را ببرم به دل آگاهی و مرگ آگاهی، مقدماتی از فلسفه و منطق و حَ... انسان طرح می کند و اینکه انسان به این نعمت عظیم دل آگاهی که قرین با مرگ آگاهی و ترس آگاهی است برسد آن مساله دیگری است، آن خدا باید بخواهد و سعی خود انسان و بالاخره آنچه که در سابق ازل حوالت شده است و آن تاریخی که در سابق ازل حوالتش شده است و آن وقتی که در سابق ازل حوالتش شده است. حالا "ایده اور" به فرانسه یعنی ساعت، یعنی وقت، با "اور" (heure) یکی است "اورو" (heureux) یعنی "خوشبخت"، "ملور" ((malheur یعنی "بدبختی"، "مَل"(mal) یعنی "بد"، "اور" (heur) باز یعنی "هور" فارسی که شد "تاریخ". "مل اور" یعنی بدبخت یعنی آنکه تاریخ بد دارد. همه "اور" که به معنی ساعت است، "اورا" خدای وقت است در لاتینی، "اورا" در لاتینی، "هورا" به معنی خدای زمان و خدای وقت، سنسکریت هم هست، با "کالا" هم هست در سنسکریت.
سخن این است که تاریخ امروز ما چیست؟ وقت یابی ما چیست؟ عین بدبختی است، ما نمی دانیم که در دوزخیم، این تاریخ مغرب یعنی آن هوریابی مغرب، گفته ام مغرب حقیقت پریروز و پس فرداست، تاریخ مغرب تاریخ مغرب است، یعنی وقتی که به سر وقت سقراط می آید، تا وقتی که آن وقت، سر وقت سقراط آمد و تاریخ پیدا کرد، چه تاریخی؟ تاریخ طاغوت زدگی، ساحت قدس شروع شد به فروبستن، همینطور آمد، امروز دیگر مبارزه بر ضد ساحت قدس است، و عجب این است که در بعضی از موارد بنام قدس بنام اسلام، بنام اسلام شناسی این... در بعضی از موارد ها! و هیچی! این دعواهائی که دیالکتیک این جوری است... از این حرف ها که دوباره بنده بخواهم روشن بکنم می گویند آقا تو کافری، چرا به دیگران گفتی کافرند. حالا راجع به "کفر" داشته باشید تا من برگردم، خود من یادداشت کنم، چون می گویم دیگران یادداشت کنند، در پایان اگر یادم نرفت، اینجا بنویسم "کفر و ایمان" و بعد برگردم."(سید احمد فردید)
1 – سعی شد کلمات غیر فارسی همانطور که شنیده می شود با حروف فارسی تحریر گردد و در برخی موارد همراه با تحریر کلمه با حروف لاتینی که از اینطرف و آنطرف پیدا شده و کاملا نمی توانند قابل اعتماد باشند.
2 - "هول" شنیده می شود ولی نگارنده موفق به یافتن چنین کلمه ای به معنی "ساعت" در منابع در دسترس نگردید.
3 – orologio به ایتالیائی می شود "ساعت" به معنی دستگاهی که با آن زمان را اندازه می گیرند. مترجم گوگل این کلمه را به فرانسوی horloge ترجمه می کند اما نگارنده موفق به یافتن املاء کلمه یونانی "ارولوژیا" نشد.
4 – بر نگارنده معلوم نشد که هم "آمار" گفته شده و هم "آما" یا دومی به جهت عجله در گفتار بوده است. در نتیجه همانطور که شنیده شد تحریر شده است.
5 – به عقیده مرحوم فردید تعبیر "رسالت" صرفا برای رسولان الهی باید بکار برده شود.
6 – بیت مذکور از گرشاسب نامه اسدی طوسی است و در سایت گنجور به این صورت درج شده است:"به هر کار بیدار و بشکول باش/به شب دشمن خواب فرغول باش"
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی