"ارادتمند سرکار لابد اگر هنوز با همان طرز تصور چند سال پیش خود باقی مانده بودم نمی توانستم ورود جنابعالی- یک تن استاد فلسفه - را در میدان زد و خوردهای سیاسی و اجتماعی زیاد بستایم. الا اینکه نحو تصور مخلص نیز اکنون دیگر خیلی عوض شده است. مخصوصا با اشتغالی که در این چند سال اخیر به افکار هگل و کسانی که- از فوئرباخ گرفته تا اصحاب فلسفه های «تقرر خارجی» معاصر - افکار آنها در دنباله ی جهان بینی و طرز تفکر هگل قرار گرفته است، پیدا کرده ام. مقصودم این است که مخلص نیز دیگر نمی توانم آزادی و آزادگی و انسانیت و حقیقت را از اموری تصور کنم که آنها را یکسره در خارج از دایره ی حیث تاریخی و وضع اجتماعی و تاثیر و تصرف و فعالیت جستجو بتوان کرد، هر چند در تحری این امور، منکر در عین حال فایده یک چند خلوت نمی توانم بشوم. از اینجاست که قهرا مخلص نیز به نوبه ی خود این فعالیت و مبارزه ی سیاسی و این شجاعت و مردانگی و ازخود گذشتگی شما را- به فرض اینکه مودی به مطلوب اساسی نیز نباشد- فی حد ذاته گرانبها و درخور هرگونه ستایش تشخیص می دهم و گمان می کنم اصولا در دایره همین سنخ فعالیت هاست که در دنیای پر شور و شر امروز عنوان حقیقی عرفان، عرفان مثبت تولائی - و نه البته منفی تبرایی و صوفی منشی مبتذل خودمانی- مصداق خارجی پیدا می تواند کرد."(1951/8/15)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی