ایده استخراج و گردآوری مطالبی از استاد فقید دکتر سید احمد فردید در باب "سیاست" و "امور سیاسی" از مصاحبه میرسپاسی با محمدرضا جوزی به ذهن نگارنده متبادر شد. در دو نوشته قبلی متقدم ترین و متاخرترین مطالب از میان منابع موجود نقل شد و در اینجا به نقل مطالب از مصاحبه علیرضا میبدی با استاد فردید که در سال 1355 در روزنامه رستاخیز منتشر شده است پرداخته می شود. مطالعه این گفتگو با این دید، برای نگارنده مشخص ساخت مطالب مرتبط با بحث مورد نظر بسیار بیش از آن است که در بادی امر به نظر می رسد و بی جهت نبوده که به گفته جلال رفیع (نسل ما و دکتر شریعتی، نسیم بیداری) روزنامه در زمان انتشار میان زندانیان سیاسی دست به دست می شده است"
*"البته غربزدگی به آن صورت که مطرح شد از دید من بی اعتبار است ، چون من استنتاج دیگری از آن دارم و همیشه هم منتظر وقت مناسب بودم که آنرا عنوان کنم . فکر میکنم اکنون فرصت مناسب برای من بوجود آمده است تا آزادانه عقاید خود را بیان کنم ، در گذشته مطرح کردن این عقاید ، درد و رنج بدنبال داشت . شما نمی دانید روشنفکرمعهود چه برسر من آورد . آنها بدون اینکه بدانند یا بفهمند من چه میگویم ، شروع به توطئه میکردند و این ترور افکار واقعا وحشتناک بود"(1)
1 – به گمان نگارنده اشاره استاد عمدتا به عکس العملهای روشنفکران در برابر سلسله سخنرانیهای "درآمدی به حکمت معنوی" باز می گردد. ضمنا اینکه به چه جهت فردید در سال 1355 گمان می کرده که اکنون فرصت مناسب برایش بوجود آمده است تا آزادانه عقاید خود را بیان کند، جای بحث دارد.
*"ایدئولوژی های سیاسی هرکدام هدفی را دنبال میکنند . زرادخانه های جهان با این هدف ارتباط پیوسته دارد . بنابراین می بینیم جهان امروز بر یک اصل منتج است و آن اینکه ( استاد عبارت را به لاتین میگوید) : غرض و مقصد ، مصحح مقدمات است . حتی در علوم اجتماعی و حتی در علوم طبیعت و ریاضی ، اول مقصودی را در نظر میگیرند و برای حصول این مقصود هر وسیله ای را جایز میدانند . مهم نیست که این وسیله خوب است یا بد . مهم آنست که این وسیله آنها را به هدف نزدیک کند . مشکل واقعی اینجاست که هر کدام از قدرتهای امروز جهان بخواهد دست از وسائل و هدفهای خود بشوید مغلوب قدرت دیگری میشود . اینجاست که پی می بریم بشر واقعا در یک تنگنا قرار گرفته است . بعبارت عامیانه بشر گیر کرده است و نمیداند چگونه خود را ازاین دام نجات دهد."
*"...من اهل سیاست بمعنای امروز کلمه نبودم . با سیاست نمیشد حقیقت را تعریف کرد . به عامل دیگری نیاز بود، عاملی فراتر از سیاست . سیاست بخیل تر از آن بود که بتواند مرجع ایثار باشد."
*"میبدی – استاد ، تاثیر این متافیزیک در دنیای ما چیست و چه پدیده ای را میتوان منبعث از آن دانست ؟
فردید – امپریالیسم ، امپریالیسم با زندقه و شرک ملازمه دارد . به این ترتیب میتوان چنین استدلال کرد که امپریالیسم یکی از لوازم ذات تمدن غربی است و تازمانی که انسان از "اراده" به "همت " نرسد، این امپریالیسم که من آنرا "فرعونیت " میخوانم کماکان پا برجا خواهد بود و زیر بنای تاریخ غرب که " ربوخه " است از جای خود تکان نخواهد خورد . انسان غربی خودش را در "ربوخه"(1) گم کرده است . تمام ایدئولوژی ها و "ایسم" ها در ربوخه دست وپا میزنند . رفاه نیز همان ربوخه است . علم وصنعت جادوست باید موسساتی (2) یافت تا این جادو را باطل کند . " سیرابی جنسی " آقای مارکوزه نیز ریشه در ربوخه دارد . فاشیسم و مازوخیسم در وجود بشر رخنه کرده است . استالین و هیتلر هردو از یک کرباسند . تمام افکار ژان پل سارتر جز اناالحق نیست . آیا این حماقت نیست ؟ آیا او نمی خواهد تمدن ممسوخ را به بی نهایت ببرد ؟"
1 – "ربوخه" در لغتنامه ها لذت جنسی معنی شده است و از آنجا مرحوم فردید آن را با "ربح" همریشه می داند می تواند شامل لذت مال اندوزی نیز بوده باشد.
2 – احتمالا میبدی این کلمه را درست تحریر نکرده است.
*"فکر میکنید سایبرنیتیک و علم سیاست در خدمت چیست ؟ در خدمت حفظ این تمدن ممسوخ . هنر هم همین خدمت را انجام میدهد."
*"خلاصه کنم بشریت غربی بیمار است . او به مرض رضا و تسلیم در برابر امپریالیسم مبتلا شده است و تا زمانی که این مرض مستولی است امیدی به برافتادن " ربوخه " نمیرود."
* "میبدی – در این میان وظیفه و رسالت ما چیست ؟ ما به عنوان انسان ایرانی .
فردید – ما باید خودآگاه شویم این خود آگاهی دری به سوی حقیقت است .
میبدی – بعبارت دیگر باید هویت خود را بشناسیم .
فردید – "هویت" و "خودآگاهی " دوتاست . من این را بارها گفته ام."
*"قرآن پدیده ای(1) بسیار بزرگ در مقابل "شرک" یونانی – یعنی زندقه و متافیزیک – است . یک نیروی عظیم و پایدار است . فلسفه یارای آنرا ندارد که تمدن اسلامی(2) را بغلطاند و بر آن مستولی شود . غربزدگی به محض ورود به این تمدن متوقف میشود و از اینجاست که دین اسلام بعنوان عاملی برای مقابله با غربزدگی ، ارزشی محتوم پیدا میکند."
1 – این عبارات مربوط به جلسه اول مصاحبه است. در جلسه دوم فردید تذکر می دهد که وی لفظ "پدیده" را برای قرآن بکار نمی برد چرا که "استعمال پدیده در مورد قرآن ، یعنی قرآن را حوالت تاریخی غرب قرار دادن است". احتمال اشکال در تحریر ادامه غبارت نیز باید در نظر گرفته شود
2 – گمان نگارنده این است که با توجه به آخر عبارت، "تمدن اسلامی" باید به "اسلام" تصحیح شود:"فلسفه یارای آن را ندارد که اسلام را بغلطاند"
*"آزادی بدان معنی که امروزجهان ما کم و بیش از آن دفاع میکند چیزی جز اصرار در قرب نوافل نیست و قرب نوافل یعنی پشت کردن به حق ، دفاع از فرعونیت مطلق."
*"میبدی – شما گفتید حوالت تاریخی جهان اناالحق فرعونی زدن است ..
فردید – بله... واگر امروز قومی ادعا کند که اناالحق فرعونی نمیزند ، باید آنرا به حساب غفلت آن قوم گذاشت . چون این ادعا در دوره ای که حوالت تاریخیش مشخص و معلوم است ، دلیلی است بر این که آن قوم در اناالحق فرعونی زدن اصرار دارد .(1)
میبدی – آیا این توجیهی زیرکانه از امپریالیسم و علی الخصوص فاشیسم نیست ؟
فردید – چی فرمودید ؟
میبدی - عرض کردم آیا فکر نمیکنید که این عقیده شما حاکی از طرفداری از فرعونیت غربی باشد ؟
فردید – بگذارید من ازشما سوالی بکنم . شما در مقابل فاشیسم چه چیز را قرار میدهید ؟
میبدی – نکند میخواهید بگوئید سوسیالیزم ؟
فرديد – لازم نیست شما بگوئید ، من میگویم که مدار سوسیالزم هم بر اناالحق فرعونی زدنست .
میبدی – باید به این نکته توجه .....
فردید - ...بگذارید این حرف را بزنم ... من معتقدم که سوسیالیست ها هم در این زمینه توجهی به حقیقت پس فردا ندارند و تذکرشان نسبت به پریروز هم فاقد خودآگاهی حقیقی است."
1- استاد فردید بجای "ملت" از کلمه قرآنی "قوم" استفاده میکند که در این عبارات در معنی ای که ما از کشور مراد می کنیم بکار برده شده است. می توان پرسید که آیا ایران در زمان این مصاحبه اناالحق فرعونی می زد یا خیر؟ یا اینکه آیا جمهوری اسلامی "اناالحق" می زند یا خیر؟ و اگر می زند انالحق فرعونی است یا "اناالحق منصوری" یا توجهی به حقیقت پس فردای قیام مهدی موعود هم در کاراست؟
*"میبدی – پس اطلاق " تمدن " به اسلام را هم قبول ندارید؟
فردید – چون آنهم ریشه در جهان بینی غربی دارد (1). اساسا کلمه " تمدن" ترجمه " پولیته یا" ی یونانی است که من آنرا به ولایت (به کسر واو) ترجمه کرده ام .
در اینجا هم باید بگویم که روی من به حقیقت دیانت اسلام است . یعنی جنبه ولایت (به فتح واو) آن برایم مطرح است نه ولایت (به کسر واو) آن .
از امویان تا عباسیان به بعد ، من ولایت (به فتح واو) را فراروی خود قرار میدهم نه ولایت (به کسر واو) را .
ولایت (به فتح واو) لفظا و معنا با " فیلیا " ی یونانی مشترک است . ولایت (به کسر واو) با "پولیته یا" که اینک درحوالت تاریخی غرب به فرعونیت – به تمام معنی لفظ – تمامیت حاصل کرده است."(2)
1 – معمولا ما شیعیان با بیان کلمه "وِلایت" هر دو معنی را مراد می کنیم، یعنی هم محبت متقابل بین پیامبر اسلام و اهل بیت معصومین و امت را و هم پذیرش حکومت آنان را مدنظر قرار می دهیم. از نظر فردید هرگاه "وَلایت" به معنی محبت، باطن "وِلایت" به معنی حکومت نباشد بناچار کار به استعمار و استثمار و استکبار می کشد، هر چند آن حکومت بخواهد با صورتکی از محبت باطن استیلاء جویانه خود را بپوشاند. به این ترتیب حکومت وقتی صحیح خواهد بود که باطن این وِلایت، وَلایت باشد.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی