در مواردی که استاد در وسط جمله مطلب را عوض و یا تصحیح نموده: ...
در مواردی که کلمه یا جمله ای برای نگارنده مفهوم نشده: [...] و [......]
در مواردی که در تحریر دقیق کلمه ای تردید وجود داشته: (؟)
داخل {} اضافاتی است از نگارنده:
"...دیالک تیک هم ممکن است یک شعارهای انقلاب قلابی داشته باشد {اما} کاملا نمی تواند جمع بشود با لژ و فراماسونری. از این جهت است که پوپر می گوید من یک قدم از کانت نمی آیم تا هگل، می بینید چیست قضیه؟ من نمی خواهم دفاع از هگل بکنم. الآن شما خب اطاعت احکام شرع می کنید، بنده اگر بخواهم تنها بیایم بروم به کانت، احکام شرع که بی معنی می شود، حجت ظاهر است دیگر، درست است؟ در فروع شما تقلید می کنید مجتهد اعلم را، حالا بنده بیایم بروم به فتوای باطن خودم، بروم به حجت باطن خودم و چون و چرا بکنم؟ تقلید می کنم دیگر! درست است؟ "فروع" هستش دیگر. درست وارونه است، در کانت حجت ظاهر و باطن وارونه می شود. {در} هگل اخلالی درش می شود، در حجت ظاهر و باطن. احکامی که احکام یک دولت هستش معنایش دیکتاتوری نیست الآن دولت در مملکت ماست اگر ما به کانت برویم و پوپر ها و یهودی ها این مستقیما مبارزه با اصلا مرجع تقلید است، {مبارزه با} ولایت فقیه است.
اولین کاری که کانت می کند در [...](1) این است که نه تنها می گوید که بشر قیم نباید داشته باشد... تعبیر قیم می کند ها! {می گوید} اگر جز به فتوای حجت باطن خودتان - و امر مطلق نفس اماره بعقیده من - طاعت نکردید قیم دارید، شما قیم نمی توانید داشته باشید. {می گوید} همینطور که خانواده صغیر قیم دارد، یک جامعه اگر رهبر داشت قیم دارد، {جامعه} رهبر نباید داشته باشد. می بینید چیست؟ این مساله دموکراسی بازی، "لائوس"(2) بازی که همه مردم می آیند انتخاب می کنند حکومت را، این از اینجاهاست و حال آنکه من سالهاست گفته ام و بعد هم باید یک قدری توضیح کنم {که} حکومت، حکومت عرضی است و طولی. این مساله متاسفانه یک قدری به تناسب زمان رویش تکیه نمی شود، می ترسند بردارند... بوق و کرنای نفس اماره یهودی و ماسونی و اسرائیل دوباره بردارند هزار جور بازی دربیاورند در این موقع. در عرض {هست در} طول هم هست، اول الله است، بعد رسول است بعد اولی الامر است، در عرض ما انتخاب می کنیم. شورا شورائی نیست که ما بیائیم انتخاب...بله! درصورتیکه اول ما طاعت الله را بکنیم و با شرایطی آن وقت انتخاب، بیعت است. بیعت انتخاب رهبر است می بینید کجا می رود به کجا؟ بیعت می شود "پیستیس"، "اوستا" و "اپستا" با "بیعت" همریشه است، می شود عهد. اول عهدی است که انسان می بندد با الله، بعد با رسول، بعد با شرایط زیادی آنوقت در عرض ما انتخاب می کنیم. اگر عرض و طول را با هم مخلوط کردیم این شعارهای حکومت مردم بر مردم می آید که متاسفانه رسوباتش در زمان ما هست. من مساله را امروز - دیگر خسته شدید شما - تمام می کنم. این مساله محتاج این است که بیشتر من توضیح بدهم در باب فرق میان اوامر و اخلاق باصطلاح فردی به معنی کانت، سیاست مدن... حتی خواجه نصیر را بخوانید همان سیاست مدن که در ارسطو است که در کانت نیست. {تدبیر} خانواده محتاج به تفصیل است... {مساله} سیاست مدن است، سیاست مدن اسلام غیر از ارسطو هست یا نیست؟ یا افلاطون؟ {مساله} ولایت است، ولایت اقسامی دارد که بیان می کنم و در راس همه هم همان ولایت فقیه است به عنوان نیابت امر. حالا بردارند بنام کانت اولین بار این یهودی ها تمام کارشان این است، این یهودی های بین الملل - من چکار دارم؟ فعلا این دسته یهودی ها، فعلا خیلی اخلال در کار نکنند هر چه می خواهند هر کار می خواهند بکنند[......](3) - اولین دفعه مساله جامعه باز که می آید تبلیغ بشود برای این است که هرگونه ولایتی را از بین ببرند، اصلا لازمه اش دیکتاتوری زمان شاه و این مسخره بازیهاست. بعد شاهنشاهی هستش، دموکرات هستش، جبهه ملی هستش، چه می دانم نهضت آزادی از کتاب و سنت و اجماع و عقلِ تابع این سه تا هستش، [...] هستش، ویدئولوگ های شمال(4) هم که هستند. یک دفعه که نمی شده، امام زمان ظهور که پیدا نکرده، ما در جهت باید باشیم. "شرار بولهبی"(5) دوهزاروپانصد سال تاریخ هست و در مقابل شراربولهبی، "چراغ مصطفوی" هم هست. ما همواره باید اگر می رویم به چراغ مصطفوی توجه به شراربولهبی و ظلمات آخر زمان بکنیم و به دود و این جوِ دودآلودِ دودزدهءِ محیط زیستِ قبل از جسمی و محسوس، {به} محیط زیست فرهنگی کره ارض و بدآموزیها برای اینکه محیط زیست فرهنگی را همواره بیشتر آلوده کنند با شرار بولهبی. نمی شود! زمان زمانی نیست... درست است! موقتا عوارض دارد، توالی دارد، جهاتی هست، تبلیغات دارد می شود، کتابهائی هست، اولین کتابهائی که برداشتند منتشر کردند بود. حتی من بنی صدر... و الآن کتابهای این پسرک که دیگر اسمش را نمی برم، اصلا ازشرر بولهبی... اصلا چیزی {نیست}، روشن خواهد شد به تدریج.
من شخصا مدافع جهت چراغ مصطفوی هستم و یک مرتبه دیگر هم گفتم، گفتم الاسماء تنزل من السماء بحق - گاهی هم عکس می شود ها! برعکس نهند نام زنگی کافور، آنهم هست - می دانید امام خمینی نام خانوادگیشان آنهم "مصطفوی" است، درست است؟ چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است. شرار بولهبی هست. شراربولهبی حتی شاید که در خیلی جاها هست، نمی تواند که نباشد، شرار بولهبی هست اما زمانه زمانه ایست که دیگر - اینجا نمی خواهم بگویم خصوص چراغ مصطفوی بیت امام - چراغ مصطفوی که در جهان می خواهد برافروخته شود چراغیست که می گویم بنا به آیه قرآن(6) نمی شود خاموش بشود و اطفاء بشود، و این پف هائی هم که می کنند امیدواریم هر روز بیشتر نه تنها ریششان و این ریش های قلابی دروغشان {بلکه} تمام حیات منحوسشان را بسوزاند به یاری الله و با همت همه جوانهای مملکتِ متعهد به دیانت مقدس اسلام انقلابی مبتنی بر ولایت فقیه و نیابت امر تا ظهور مهدی موعود والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته. (سید احمد فردید، دانشکده حقوق دانشگاه تهران 24/4/1365 )
1 – کلمه ای ظاهرا آلمانی با تلفظی شبیه به "اوفِرتو"
2 – "اما لفظ "رعاع" به نظر من و بدون هیچ تردید با لفظ یونانی "لائوس" یعنی عامه مردم مشترک لفظی و معنوی است. قرن هیجدهم قرن سعی در «لائیزاسیون» یعنی «رعاعی» ساختن همة مردم و همة شئون زندگی مردم است." (بحث آزادی 1356)
3 – متاسفانه دو جمله مفهوم نشد، واضح است استاد در اینجا می خواهد روشن کند که مرادش عامه یهودی ها نیست.
4 – ظاهرا باید مقصود "شمال تهران" باشد!
5 – درین چمن گل بی خار کس نچید آری/ چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
6 – "یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ الله بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ" (صف 80)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی