یکی از افراد مطرحی که با مطرح شدن نامش خیلی از اوقات نام استاد فقید دکتر سید احمد فردید نیز مطرح می شود شهید سید مرتضی آوینی است و اینکه از نظر فکری چه نسبتی با فردید داشته است که به گمان نگارنده معمولا منظور اشاره به این مطلب است که تفکر فردید از طریق آوینی نیز در جمهوری اسلامی نفوذ کرده است آنهم به قصد زدن هر سه آنها.
بعضی ها آن شهید بزرگوار را تحت تاثیر فردید می دانند و بعضی هم این مطلب را طوری رد می کنند که انگار صحت آن را باید نقصی به آوینی تلقی نمود! حتی بعضی مدعی اند که آوینی از فردید گذشته است!
منجمله اخیرا در سایت خبرگزاری "آنا" 30 تیر 1398 گزارشی از نشست "ماجرای فکر آوینی" و سخنرانی آقای دکتر وحید یامین پور نویسنده کتاب داده شده که در بخش پرسش و پاسخ جلسه در مورد "نسبت تفکر شهید آوینی" و استاد فقید دکتر سید احمد فردید نیز بحثی به میان آمده است:
"بخش مهمی از این جلسه به پرسشوپاسخ گذشت. یامینپور در پاسخ به سوالی درباره نسبت تفکر شهید آوینی و سیداحمد فردید و هایدگر گفت: نهفقط آوینی، بلکه هر کسی که در ایران نقد غرب میکند، از فرآوردههای فکری فردید استفاده کرده است. مواجهه فردید با غرب، یک مواجهه مبنایی است و برای سنت اسلامی امکانهای خوبی در تقابل با لیبرالهایی مانند سروش و پوپر فراهم میکند. آوینی حتی از نئومارکسیستها هم استفاده میکند. از پست مدرنها هم استفاده کرده است. اینها فضای فکری پویایی برای نقد لیبرالیسم فراهم کردند. معنای این بحث، ارائه یک مکتب جایگزین نیست. اینها در وجه ایجابی حرفی برای گفتن ندارند. آوینی از این فضا جلوتر رفته است. مرحوم محمد مددپور در پیشگفتار کتاب «دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان»، فردید را با آوینی قیاس میکند و میگوید فردید این فرصت را که وجوه فکریاش ذیل روشنایی تفکر ناب اسلامی قرار بگیرد، نداشت؛ اما آوینی به اشراق رسید."
مطالب مرحوم مددپور در "دیدار فرهی..." در این باب عبارت است:
"فردید همواره در حجاب ماند و جز عده ای از مردمان غریب از جنس خود او رو به سوی او نیاوردند و در تماشاگه حریم تفکر او مستقر نشدند و بسیاری نیز در حاشیه تفکر استاد سکنی گزیدند و کسب جمعیت از زلف پریشان ایشان کردند و عده ای کثیر نیز جز پریشانی و اشتغال به الفاظ ثمری نبردند و شاید همین جم غفیر خود حجابی بر حجابهای دیگر غفلت از تفکر معنوی استاد افزودند علی الخصوص که وجهه دینی کمتری داشتند، اما بودند اهل تفکری چون شهید سید مرتضی آوینی که با وجهه دینی بیشتری تقرب به تفکر معنوی استاد را با واسطه مهیا ساختند که اشاره به آن خواهد رفت."(صفحه 478)
"شاید اگر زبان استاد همان قدر که مظهر جلال و قهر الهی بود مظهر لطف می شد، عالم موجود قدری بیشتر برهم زده می شد و به عصر انتظار حقیقی نزدیکتر می شدیم، از همین موضع است که یکی از مستمعان و شاگردان باواسطه ایشان – یعنی شهید سید مرتضی آوینی – پس از شهادت مورد توجه همگان قرار می گیرد . زبان معنوی و لطف آمیز تر و جمال ظاهر و باطن شهید در گفتارهای "روایت فتح" و آثاری چون "ختم ساغر" و "هنر و شیدائی" و حضور شهید در جبهه چون یک بسیجی گمنام و ستیز با خویشتن و جهان چنان بود که به نحوی جدی از سید احمد فردید از نظر وَلائی می گذشت و او را پشت سر می گذاشت . با این وجود تفکر شهید آوینی چون استاد فردید و دیگر شاگردان استاد هیچگاه مانند شهید مطهری به مثابه تفصیل بعد از اجمال حضرت امام قرار نمی گیرد." (صفحه 502)
"امام به قوم آموخت که با رجوع به دین همه علم موجود پس خواهد نشست و پرسش دینی که از ساحت قدس حقیقت کتاب و سنت معصوم برآید در جهان انقلابی عمیق ایجاد خواهد کرد. این انقلاب به معنی حفظ طاهز مذهب و عادات وآداب صوری دینی نیست بلکه رجوع به باطن در کنار حفظ ظاهر است چنانکه در انقلاب امام خمینی(ره) شاهد بودیم، اگر این انقلاب حال دینی استمرار داشت، فضای شهری ، معماری، هنر، علم ، پوشش و رفتارهای اجتماعی همه تصرف می شد و به دین تقرب می جست، اما عملا تقدیر غربی و نظام تکنیک و اخذ تکنولوژی بدون تصرف چنان قوی است که همه را در خود چون سیل به سوی مدرنیته می برد، بی تردید در برابر این سیل ، تفصیل بعد از اجمال فردید و شاگردان او علی الخصوص شهید آوینی که مقام دینی و معنوی اش از همه حتی از استاد بالاتر بود و از استاد و جهان برزخی و دوعالمی او بقدر طاقت گذشته بود چنانکه استاد از هیدگر وارستگی پیدا کرده بود، نتوانست موضوعیت عام پیدا کند و علت اصلی این واقعه همان ناهماهنگی با جهان مدرنیته بود که در نظر برخی عین مرگ و نابودی تلقی می شد."(صفحه 505)
از نحوه بیان مطالب مرحوم مددپور که خیلی با دست و دلبازی و بی محابا تعبیرات و کلمات مرحوم فردید و گذشتگان را پشت سر هم ردیف می کند که بگذریم باید تعبیراتی همچون "بودند اهل تفکری چون شهید سید مرتضی آوینی..." و " تفصیل بعد از اجمال شاگردان فردید علی الخصوص شهید آوینی" را تعارفاتی دانست که مددپور به خودش و شهید آوینی کرده است. اینکه "مقام دینی" و ایمانی شهید آوینی از فردید بالاتر بوده باشد البته ممکن است و حتی ممکن است ایمان و دل آگاهی یک آدم عادی که زندگی اش را می کند و کاری هم به این نوع مقولات ندارد از این هر دو و خیلی از بزرگان بالاتر باشد اما در ساحت خودآگاهی حکمی و فلسفی فاصله بین فردید و اطرافیانش قبل و بخصوص بعد از انقلاب بیش از آنی بوده است که توانسته باشند اجمالی از فردید را کما هو حقه به تفصیل بکشانند. نمونه اش "غرب زدگی" آل احمد، "آسیا در برابر غرب" شایگان و بعضی آثار اولیه دکتر داوری و همینطور شهید آوینی. این را هم باید اضافه کرد که اطرافیان بعد از انقلاب فردید به این جهت که می باید در درجه اول به دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی بپردازند، فرصت و فراغت کافی برای مطالعه جدی نداشته اند که بنا به قراین آوینی نیز شامل همین مساله می شده است.
اما در زمان پیروزی انقلاب اسلامی استاد فقید دکتر سید احمد فردید فیلسوف و حکیم و متفکر اتیمولوگی بود که با مطالعات وسیع و پس از یک سیر فکری عمیق در منقول و معقول اسلام و فلسفه غرب و حکمت شرق به مرحله کمال فکری خود رسیده بود. لذا باید گفت وقوع انقلاب اسلامی نمی توانسته تاثیری در "تفکر" فردید داشته باشد اما به هر جهت وی به مقتضای "خوضوا غمرات الی الحق" عمل کرد و شد آنچه شد. در عین حال شهید آوینی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی جوانی بود با انقلاب اسلامی متحول شده و در ابتدای راه و تا پایان هم فرصتی برای وی پیش نیامده که در خودآگاهی به فردید نزدیک شود.
مرحوم علیرضا بهادر بیگی که از نزدیکان و افراد مورد علاقه مرحوم فردید بود، در تنها باری که با وی در بنیاد فردید گفتگوی مختصری داشتیم می گفت چند بار خواسته است مرحوم استاد را به ملاقات حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان – که هم سن و سال آوینی هم بوده است - ببرد که فردید استنکاف می کرده و می گفته (نقل به مضمون) "آقا من چکار به ایشان دارم، ایشان کار خودش را می کند من هم کار خودم را می کنم".
واضح است که مورد نظر فردید، کار برای دفاع از انقلاب اسلامی و تشیید مبانی جمهوری اسلامی بوده است همچنانکه خود مرحوم بهادر بیگی از مبارزان زندان رفته قبل از پیروزی انقلاب و برادر چهار شهید بوده و هر کدام از اینها – و خیلی خیلی های دیگر - در آن زمان در حد فکر و توان خود سعی در انجام آنچه از ایشان برمی آمده برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی داشته اند. و همین وضع را در ارتباط با فردید و شهید آوینی باید در نظر گرفت.
اینکه تعبیر "فرآورده های فکری" چقدر می تواند درست باشد را نمی دانم اما اگر مضمون عبارت ابتدائی گفته یامین پور این باشد که موضع گیری در برابر غرب خواهی نخواهی فردید را هم با خودش می آورد، بنظر نگارنده درست است ولی بقیه مطالب ایشان جای سوال هم دارد هرچند بیشتر علاقمندم بدانم این "تفکر ناب اسلامی" دقیقا چیست که "فردید فرصت نداشت وجوه فکریش را ذیل روشنائی آن قرار دهد" و مثل شهید آوینی به "اشراق" برسد؟ خدا رحمت کند مرحوم مددپور را با این قیاسش!
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی