استاد فقید دکتر سید احمد فردید در سخنرانی ای در سال 60 می گوید:"یک دفعه یادم نمی رود خدا شاهد است این مطهری ...من یک دفعه گفتم خیلی احترام بهش قائل بودم. ما یک دست و پائی کردیم آمد، قرار شد بیاید در دانشکده ادبیات آن موقعی که خب بنده فضولباشی بودم و می گفتم و دکتر مهدوی گوش می داد حرف مرا، باور کنید بعد من دیگر خجالت می کشیدم یک جوری گوش می داد پشت پرده، بعد مطهری آمد و جلسه ای بود و نشسته بود، من گفتم اگر من یک پولی داشتم یک دفعه دیگر گفتم اگر پول داشتم و شما اگر قبول می کردید آقای مطهری یک پول گنده به شما می دادم خودم هم خدمتتان هستم، می بردمتان آلمان و برمی گشتم، می بردمتان آلمان پنج شش سال فقط می گفتم هیچ ایرانی را نبین، همکارهایت را هم نبین، بنشین درست را بخوان و برگرد، بی نظیر خواهی بود.". مرحوم فردید در ادامه این پیشنهاد را در مورد شخص دیگری هم مطرح کرد و البته با شرط و شروطی و گمان نگارنده این است اگر فردید زنده بود این بورس یا فرصت مطالعاتی را به استاد آیت الله سید محمد مهدی میرباقری نیز پیشنهاد می نمود!
منظورم از این یاد آوری مقدمه چینی برای ورود به بحث درباره مطالبی است که ایشان در سخنرانی ای که عنوان "نقدها و پاسخ ها در نسبت با جریان فردیدی"(1) به آن داده شده است،مطرح نموده اند. اما در ابتدا لازم می دانم که دو نکته را در رابطه با مطالبی که از زبان و بیان مرحوم فردید از سالهای دور تا کنون مکتوب و به شکل کتاب و مقاله و... در فضای حقیقی و مجازی منتشر شده، توضیح دهم. نکته اول اینکه تقریبا همه این موارد علاوه بر اشکالات عدیده تحریری و تایپی و بدفهمی های احتمالی مشمول تغییراتی توسط تحریرکنندگان گردیده است و به این جهت همه این موارد باید با قید احتیاط و در مقایسه با هم مورد استناد قرار گیرد. بعنوان نمونه به دو موردی که ممکن است مورد استناد آیت الله میرباقری هم قرار گرفته باشد اشاره می شود. اول دو مصاحبه ای که علیرضا میبدی در سال 1355 با فردید انجام داده و در روزنامه رستاخیز چاپ شده است. فردید علاوه بر اینکه در فاصله دو مصاحبه به موارد اشتباه در مصاحبه اول اعتراض داشته که در ابتدای مصاحبه دوم هم درج شده، نامه ای هم به میبدی نوشته که نگارنده پیش نویس آن را دیده و نمی داند نهائی و ارسال شده است یا خیر. استاد در این نامه می نویسد که آنچه چاپ شده "حاصل اختلاط و امتزاج عجیبی از "زبان و بیان و اندیشه" و "نحوه تلقی نسبت به مسائل" از سوی ایشان از یکسو و "نویسندگی و اندیشه" میبدی از سوی دیگر بوده است بی آنکه حاصل این اختلاط و امتزاج برای خوانندگان مطالبی یکسره پوچ و توخالی و بی معنی باشد". مورد دیگر قضیه پاسخ به "شش پرسش در باب فرهنگ شرق" چاپ شده به سال 1352 در مجله فرهنگ و زندگی. این نوشته حاصل تقریر استاد فردید و یادداشت برداری و تنظیم دکتر داوری با همکاری مرحوم دکتر جلیلی بوده است. خود دکتر داوری می گوید که:"يك بار من به کمک آقای دكتر جليلي گفتههاي ايشان را درباره شرق نوشتم. نوشته را که دید، گفت: «نه! من اين طور نگفتهام.» اگر خودش هم مينوشت، قبول نداشت"(2). و نگارنده نیز پیش نویس نامه ای را دیده که استاد به دفتر مجله نوشته و خواستار جلوگیری از انتشار مقاله شده که با مخالفت مسئول مربوطه گویا نهایتا به تصحیح مواردی اکتفا نموده است.
نکته دیگر اینکه استاد فردید در سخنرانی سمینار "کنکاشی در اندیشه جلال آل احمد"، تشبیه می کند یهودی زدگی و ماسونی زدگی را به "بکران" یا "بقران" یعنی سیاهی ای که به ته دیگ می چسبد و به آسانی کنده نمی شود:"مگر آسان است که انسان در این غربزدگی مضاعف، "بقران" یهودی و ماسونیزدگی را از خودش پاک کند".
بنظر نگارنده همین تمثیل استاد را می توان اینگونه نیز بکار گرفت که فرد و جامعه غرب زده مثل دیگ آشی است که یهودی زدگی و ماسونی زدگی به کفش چسبیده است. این دیگ را نه می توان فعلا به دور انداخت و نه از آن صرف نظر کرد اما برای اینکه این بکران یا بقران بیشتر نشود باید آن را مدام بهم زد و برای همین است که فردید "انقلاب مداوم" را قبول می کند. در عین حال تفکر خودش را نیز به متداوما به نحوی بهم می زند! و برای همین است که در بادی نظر ممکن است تصور شود حرف هایش را تغییر می دهد و دیروز چیز دیگری می گفت و امروز چیز دیگری می گوید(یا حتی آنطور که دکتر داوری گفته اگر خودش هم می نوشت [بعدا] قبول نداشت). چنانکه از خود ایشان نقل شده که تعبیر "پدیدارشناسی" به عنوان معادلی برای فنومنولوژی را می خواهد عوض کند چرا که غرب زده شده است! این معنی را دکتر رضا براهنی به زیبائی و البته نه کاملا دقیق در "پیرمرد فیلسوف شفاهی ما است" بیان کرده است:
"از "هگل" "نیچه" و "کی یرکه گور"، از قرآن و حافظ و ملاصدرا بحث میکند و حرف می آورد، با بعضی ها مخالفت می کند، با برخی ها موافقت، و تو که شنونده هستی گهگاه احساس می کنی که داری بتعریف او از فلان عبارت، جمله یا اصطلاح، نزدیک می شوی، ولی بدان او کسی است که یک کمی مانده به آخر بحث، که اصولا آخری هم ندارد، کاسه کوزه را بصورتی دیگر، بصورتی غیر مترقبه خواهد شکست و حرفی، یا تعریفی بر خلاف انتظار همه خواهد زد، و در بهت و حیرانی ، کل جماعت مستمعین را یله خواهد کرد و راهش را خواهد کشید و خواهد رفت."(3)
فردید قبل از اینکه بحث شکل نهائیش را بگیرد و تبدیل به تئوری و ایدئولوژی شود، آش را بهم می زند و تا بکران یا بقران کلفت تر و چسبنده تر نشود. این را شاید بشود یکی از جهات اینکه چرا آثار فردید دست آخر نهائی و منتشر نشد هم تلقی کرد چرا که "محدود می شود و محدود می کند"(3) و مطالب کتاب منتشر شده را دیگر نمی شود بهم زد.
اما تا آنجا که نگارنده متوجه شده است اولین نقدی که منتقد گرامی به جریان فردیدی می کند این است که:
"اینها می گویند......خیلی اگر بخواهیم موحدانه این نسبتِ میان جهان و خدای متعال را تعریف کنیم، باید بگوییم نسبت ساعتساز به ساعت است. خدای متعال عالم را آفریده و بعد این عالم دیگر خودش کار میکند. آنوقت در این جهانی که خدا هست و او را آفریده و واگذار کرده، انسان است که به این عالم صورت و نقش میدهد. ارادههای ما اینطور نیست که جهان را کشف کند؛ بلکه جهان را میسازد."
به جریان فردیدی کاری ندارم ولی موضع مرحوم فردید در این باب اصلا این که ذکر شد نیست:
فردید می گوید:"این "عقل کل شدن" و "کمال منتظر نداشتن" یکی از معضلات دوره اسلام است وقتی می گویند:"ما صوفیان صفا از عالم دگریم/عالم همه صور و ما واهب الصوریم"(4)(دیدار فرهی 96) "ببینید این را عامه صوفیه میگویند. اما این مراتب میرود به عقل اول که مسایل دیگری است. در سارتر خدا میرود، عقل اول میرود و فقط این میماند که عالم همه صور و ما واهبالصوریم. به محض اینکه شما اشاره به فیزیک میکنید علم فیزیک به وجود میآید، همه اینها تابع اشاره ماست."(دیدار فرهی 252)
"چنانکه کتاب انوارالملکوت شیخ مفید آوردم در سال گذشته خواندم، میگوید کراهت دارد استفاده خلق و خلاقیت به انسان، بعضی هم آمدند گفتند خلاقیت، چطور شده که امروز ما بجا و نا بجا میگوئیم خلاقیت ؟ برای اینکه با ژان پل سارتر درست درمیآید، با دوره جدید صحیح است، غیر از ما صوفیان صفا از عالم دگریم {در دوره قدیم است}، {در دوره جدید} ما واهب الصوریم خدا صور تا چه صورتی میکشیم ببینید فرق میکند برحسب دوره."(مصاحبه منتشر نشده غرب زدگی1359)
می بینیم که فردید واهب الصور بودن انسان را - حداقل به این شکلی که ذکر شد - و استفاده از "خلق" و "خلاقیت" را برای فعل انسان نمی پذیرد حتی چنانکه قبلا ذکر شد می گوید "نمی گذارند مدینه پس فردا را تشکیل دهیم" در حالیکه ما معمولا می گوئیم " تمدن بسازیم".
اما در مورد "عالم" اگر فردید بگوید عالم با ما عالم می شود منظور اولا عالم انسانی است چون تنها انسان است که عالم دارد و حیوانات و فرشتگان عالم ندارند و بعد هم نمی گوید عالم را ما ساخته ایم. بعلاوه برای فردید عالم انسانی هم تاریخی است. فردید گفته است:"تاریخ فلسفه بر حسب فیلسوف عوض نمیشود بلکه فیلسوف بر حسب تاریخ فلسفه عوض میشود" (مفردات فردیدی 353) به همین سیاق می توان گفت تاریخ عالم را انسانها عوض نمی کنند بلکه انسانها بر حسب تاریخ عوض می شوند و همیشه می گوید "عالم و آدم" نه "آدم و عالم":
"اين جهان عالم انساني است، براي اينكه وقتي ميگوييم عالم، اين عالم با ما ارتباط دارد. اين عالم في حد ذاته با ماست. اگر ما نباشيم عالم هم نخواهد بود، عالم با ما عالم است. ما هستيم كه به اين عالم اشاره ميكنيم، چون مظهر اسم هستيم و زبان داريم با زبان با عالم نسبت پيدا ميكنيم كه بايد در مباحث بعدي اين را توضيح كرد. بالاخره"(دیدار فرهی25)
اما آنچه که در سخنرانی مورد نظر به فردید نسبت داده شده بیشتر شبیه چیزی است که فردید به سارتر نسبت می دهد:
"اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر این است، عالم با ما بدنیا می آید، این عالم کثرت، زمان با ما اعتبار{می یابد}، ما هستیم که اعتبار میکنیم هر چیز را، خدا را هم اعتبار میکنیم، بعضی چیز ها نادرست است مثل خدا، خدا برای ژان پل سارتر. واجب الوجود، اصلا متناقض است."(مصاحبه منتشر نشده غرب زدگی)
و یک جمله معترضه و آن اینکه اگر کسانی ذیل اسلام معتقد به واهب الصور بودن انسان و اینکه "ارادههای ما اینطور نیست که جهان را کشف کند؛ بلکه جهان را میسازد" بوده باشند، چرا باید با مقدور بودن ساختن تمدن نوین اسلامی مشکلی داشته باشند؟
1 – سایت حوزه 27/12/96 و سایت رجانیوز 3/12/96
2 – "آل احمد، فردید و روشنفکران" مجله یادآوران مهر و آبان 87
3 – مجله فردوسی 13 دی 1350 در همین وبلاگ با عنوان "فردید از دید براهنی" 24/6/88 قابل مطالعه است.
4 – گویا شعر از میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری باشد
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی