"میگویند اصلا چیزی به نام تمدن اسلامی نداریم" این مطلب را آیت الله میرباقری در همان سخنرانی به فردید و جریان فردیدی نسبت داده است، البته همراه با توضیحاتی چند(1). همانطور که چند بار تاکید شد نگارنده کاری به "جریان فردیدی" مورد ادعا ندارد ولی اگر استاد فقید دکتر سید احمد فردید معتقد بود چیزی به نام تمدن اسلامی نداریم پس چگونه است که بارها در سخنان قبل و بعد از انقلاب خود به این تعبیر تفوه نموده است؟ اما قبل از ذکر موارد، یاد آوری این نکته هم بی فایده نیست که مرحوم فردید تعبیر "جمهوری اسلامی" را به عنوان ظرف و مظروف (2) تائید کرده و برای تشدید و تقویت مبانی آن می کوشید در حالیکه استدلالاتی که استاد میرباقری از طرف جریان فردیدی ها برای نفی تمدن اسلامی نقل می کند برای نفی "جمهوری اسلامی" هم می تواند صادق بوده پس نمی توان گفت تشکیل تمدن پیشرفته اسلامی به همان سیاق تشکیل جمهوری اسلامی و به عنوان کوششی برای تشدید و تقویت مبانی جمهوری اسلامی برای استاد فردید مردود بوده است.
بعنوان مثال در قبل از پیروزی نقلاب اسلامی فردید در "شش پرسش در باب فرهنگ شرق" 4 بار تعبیر "تمدن اسلامی" را تکرار کرده است منجمله:
"با ظهور اسلام امری مطرح می شود که در یونانیت به این معنی وجود ندارد و آن نبوت و وحی آسمانی است . فعلا تعبیرات امر و خلق و شهادت و غیب قرآن را با یونانیت مقایسه نمی کنیم همینقدر می گوئیم که در تفسیر قرآن صورت افلوطینی و نوافلاطونی به آن داده اند، با این همه باید پرسید که چه اسمی مظهر تمدن اسلامی است (3). در تمدن اسلامی هم اسم تئولوژی غلبه دارد منتها تئولوژی را بدو معنی باید در نظر گرفت، یکی ملاقی خدا بودن و دیگر وجود خدا را با دلائل اثبات کردن"
و در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی:
"در خود قرآن و اخبار هم بارها و بارها گفته شده كه هر چه فرهنگ و تمدن اسلامي جلوتر ميرود و باصطلاح تكامل (!) پيدا مي كند. از الله دور ميشود تا جايي كه امام زمان ظهور ميكند" (نسبت دیانت حقیقی اسلام با فلسفه و علم 1359)
"حالا آيا تمدن اسلام اختلاطي است يا التقاطي؟ اين خود پرسشي است" (دیدار فرهی طاغوت شناسی)
معلوم است که منظور از "تمدن اسلام"، تمدنی – و شاید بشود گفت تمدن هائی – است که در ممالک اسلامی تشکیل شد.
اما در مصاحبه ای که علیرضا میبدی در سال 55 با استاد فردید انجام داده و در روزنامه رستاخیز چاپ شده مطالبی آمده است که می تواند موهم این مطلب باشد که اصلا چیزی به نام تمدن اسلامی نداریم:
"فردید – شما از قول من نوشته بودید قرآن پدیده ای بزرگ در برابر فلسفه یونانی ، زندقه و شرک است و فلسفه یارای آن را ندارد که "تمدن اسلامی" را بغلطاند . درست است؟
میبدی – بله عینا همینطور بود .
فردید – آقا جان ! برادر عزیز ! من کی گفتم "پدیده" ؟ بنده وقتی به این تعبیر یعنی " پدیده قرآن" رسیدم بند بند وجودم به لرزه افتاد . چون در استعمال کلمات و الفاظ همیشه جانب حزم و احتیاط را داشته ام . برای من استعمال الفاظ با ادبیات بافی و فلسفه بافی ملازمه دارد نه با تعاطی حکمت و فلسفه و هنر حقیقی ..........
پدیده یعنی فنومن ...فنومن نیز لفظی است که معنی تازه ای دارد و متعلق به فلسفه جدید است.
میبدی – بدین ترتیب باید از الفاظ و اصطلاحاتی که مربوط به فلسفه خودبنیادانه غربی است پرهیز کرد ؟
فردید – بله و به همین علت استعمال پدیده در مورد قرآن ، یعنی قرآن را {تابع؟} حوالت تاریخی غرب قرار دادن است و این نکته ای بسیار اساسی است . توجه داشته باشید که آنچه من درباره "کلام الله" {و؟} حقیقت قرآن میگویم حسابش با "تمدن اسلامی" جداست .
میبدی – پس اطلاق " تمدن " به "اسلام" را هم قبول ندارید؟
فردید – چون آنهم ریشه در جهان بینی غربی دارد . اساسا کلمه " تمدن" ترجمه " پولیته یا" ی یونانی است که من آنرا به ولایت (به کسر واو) ترجمه کرده ام .
در اینجا هم باید بگویم که روی من به حقیقت دیانت اسلام است . یعنی جنبه ولایت (به فتح واو) آن برایم مطرح است نه ولایت (به کسر واو) آن .
از امویان تا عباسیان به بعد ، من ولایت (به فتح واو) را فراروی خود قرار میدهم نه ولایت (به کسر واو) را ." (4)
همانطور که ملاحظه می شود نگارنده کلمه "تابع" و حرف "و" را با علامت سوال به متن اضافه نموده است. می دانیم که فردید قائل به این بود که پس از پیامبر اسلام،علی علیه السلام بود که هم واجد ولایت(به کسر واو) بود و هم واجد ولایت(به فتح واو) که وِلایت آن حضرت غصب گردید و به این ترتیب وِلایت از وَلایت جداشد و در ادامه بود که به تدریج "تمدن اسلامی" ای که می شناسیم ایجاد شد. بنابر این از نظر فردید آنچه که "تمدن اسلامی" – که حسابش با کلام الله جداست - خوانده می شود وِلایت به معنی "پولیته یا" برآن غلبه دارد. تمدن اسلامی پس از دوره پیشرفت به انحطاط گرائیده و به اصطلاح فردید مسخ شد و در ایران سرانجام با مشروطه، تمدن غربی، آن تمدن اسلامی مسخ شده را کنار زد، به همین جهت است که فردید در قبل از انقلاب اسلامی می گوید "روی من به حقیقت دیانت اسلام است . یعنی جنبه ولایت (به فتح واو) آن برایم مطرح است نه ولایت (به کسر واو) آن" و "به هر حال زمان طوری نبوده است که بتوان وَلایت را با ظاهر آن که وِلایت است جمع کرد" و با انقلاب اسلامی "این حوالت تاریخی عظیم به سر وقت ما آمد که سیاست و دین، وَلایت و وِلایت باید با هم جمع شود "(غرب و غرب زدگی صفحه 30 و 31) در نتیجه لازم می آید که در وضعیت جدید به تمدن اسلامی جدیدی نیز فکر کرد. فلذا نمی توان بین طرز تفکر استاد فردید و "جهت گیری حرکت عمومی ملت ایران به سمت تشکیل جامعه اسلامی و در نهایت تمدن پیشرفته اسلامی" (رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار با دانشجویان 1/3/98) تنافری قائل شد.
در خاتمه لازم به ذکر است که بنظر نگارنده آنچه که در ابتدای سخن استاد با میبدی نقل شده که فلسفه یارای غلطاندن آن را ندارد باید "قرآن" و "حقیقت دیانت اسلام" بوده باشد و نه "تمدن اسلامی".
1 – مثلا:"تمدن، این صورتی است که دنیای غرب پیدا کرده که صورت آن باطنِ جامعه غربی است. باطن جامعه غربی آن رابطهای است که انسان با خدا و مخلوقات و به تعبیر آنها با هستی برقرار کرده. نسبتی که بشر با هستی برقرار کرده، حاصلش شده است این تمدنی که صورت آن باطن جامعه غربی است. حالا بعد عرض میکنم این تحلیل، تحلیل دقیقی نیست. حتی اگر بخواهیم غرب را بر اساس نگاه تکنیکالی که آنها به جهان دارند، تعریف کنیم، باید به گونهی دیگری تعریف و تحلیل کنیم. لذا بر این اساس به ما اشکال می کنند. میگویند ما اصلاً چيزی به نام تمدن اسلامی نداریم. اگر آن نسبتی که انسان و بشر غربی با جهان و هستی برقرار کرده که باطن جامعه غرب را میسازد، اگر آن نگاه را نمیپسندید و نمیپذیرید، دیگر چیزی به نام تمدن باقی نمیماند." به این ترتیب اینها قائلند به اینکه تمدن ایران قدیم، تمدن بودائی، تمدن مصر قدیم، تمدن قرون وسطای مسیح، تمدن اینکاها و غیره هم نداریم؟
2 – متاسفانه عبارت استاد در این مورد را پیدا نکردم.
3 – بنظر می آید باید:"با این همه باید پرسید تمدن اسلامی مظهر چه اسمی است" بوده باشد.
4 – چند عبارت از لابلای جملات حذف شده است.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی