خرید بک لینک

"حرف اسم و... در معارف ما حرفهای بیپایهای است.". این مساله را آیت الله میرباقری در همان سخنرانی مطرح کرده است و اینجا دیگر طرف صحبت جریان فردیدی و دکتر داوری – که نگارنده خبری ندارد از اینکه ایشان تا بحال بحث علم الاسماء تاریخی فردید را مطرح و دفاع کرده باشد - نیست بلکه شخص استاد فقید دکتر سید احمد فردید است و "اسم شناسی تاریخی" و یا "علم الاسماء تاریخی" فردید.

برای نگارنده این سوال مطرح است که این "ما" ی مورد نظر ایشان که فردید را از دایره آن خارج نموده است دقیقا چه کسانی را شامل می شود؟ "مسلمانان"؟ "شیعیان"؟ "گروه خاصی از شیعیان"، همفکران ایشان در فرهنگستان علوم اسلامی؟ همینطور این "معارف" موردنظر ایشان دقیقا چیست؟ اصلا خود کلمه "معارف" در معارف ما کلمه با پایه ای است؟ در قرآن آمده است؟ به معنی علوم و دانش هائی خاص از کل علوم و دانشها، آیا در احادیث آمده یا در صد ساله اخیر است که کاربرد پیدا کرده؟

حالا فرض کنیم "اسم شناسی تاریخی" یا "علم الاسماء تاریخی" فردید که اساسش این است که موجودات مظاهر اسماء الله هستند در معارف ما حرف بی پایه ای باشد، اما آیا کلا بحث اسم که در سخنان و آثار دیگران منجمله حضرت امام خمینی(ره) تکرار شده هم شامل همین حکم است یا این حکم اختصاص به حرف اسم و...در سخنان فردید دارد؟ .

اما قبل از ادامه مطلب باید بگویم از نظر نگارنده مهمترین حاصل فکر و اندیشه اقوام ایرانی در دو سده اخیر و حتی قبلتر از آن که قابلیت جدی برای طرح داشته باشد بلاشک یکی نظریه "ولایت فقیه" امام خمینی(ره) در علم سیاست است و دومی نظریه "علم الاسماء تاریخی" فردید که طرح "غرب زدگی" با استفاده از لفظی که آیت الله میرباقری مکرر تکرار می کند "لایه" ای از "لایه" های همان اسم شناسی تاریخی است و اگر چنین باشد – که هست – چرا باید با آن اینگونه برخورد کرد؟

حالا از اینکه مطالبی مثل "نظام اراده ها" و "لایه های اراده ها" چه پایه ای در چه معارفی دارند که بگذریم آیت الله میرباقری در مورد "پرستش" مطالبی مطرح می کند که به نحوی در مسیر همان حرف بی پایه فردید است. ایشان می گوید: :"ما در اصل پرستش مختار نیستیم." این مساله را فردید هم با رفتن به ریشه کلمات عبد و پرستش توضیح می کند به این معنی که پرستش ذاتی انسان است و انسان به هر حال خدائی را پرستش می کند و اگر هم مدعی شود خدائی را نمی پرستد در نهایت خودش را می پرستد. میرباقری در ادامه می گوید جمع شدن انسانها دور هم برای "یا خداپرستی جمعی است یا شیطانپرستی جمعی"، فردید هم می گوید انسان ها اسماء را می پرستند و تاکید می کند که اسم همانست که شما امروز به آن خدا می گوئید"(دیدار فرهی 19). حالا یک وقت اسم الله را و یک وقت اسمائی را که خودشان و آباءشان نامیده اند می پرستند و بنظر نگارنده نظر فردید به آیه قرآنی "إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ" نزدیکتر است.

حال اگر این انسانها را که دور هم جمع شدند یک "قوم" بدانیم لاجرم معبودی یا معبودهائی دارند که از نظر منتقد گرامی یا خدای متعال است و یا شیطان و از نظر فردید این معبودها به هر حال از اسماء الله است (اگرچه از أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ باشد). خب این قوم از وقتی که تشکیل شد و تا وقتی که از میان برود می تواند معبود های مختلفی را اختیار کرده باشد و تاریخ هم نشان می دهد که این اتفاق افتاده است مثلا اقوام ایرانی یک دوره ای اهورا مزدای زردشت را پرستیده اند و یک دوره ای الله اسلام را. اگر قبول کنیم که هر قوم در طول تاریخ خود معبودها و اسماء گوناگونی را می تواند پرستیده باشد پس می توانیم قائل بشویم به اینکه تاریخ اقوام بشر "ادواری" بوده و هر دوره با توجه به معبودی و اسمی که پرستیده شده مشخص می گردد و منظور از تاریخی بودن اسماء هم همین است. حال اگر قومی در دوره ای از تاریخ معبودی داشته و اسمی را می پرستیده و "شناسا" ی آن بوده و به آن تقرب می جوئیده پس لاجرم خود را محکوم به حکم آن معبود و اسم و ذیل دولت آن می دانسته و این بطور خلاصه و در حد فهم نگارنده می شود "اسم شناسی تاریخی" یا "علم الاسماء تاریخی" فردید. حالا چرا در "معارف ما" حرف بی پایه ای است نمی دانم.

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1398 ساعت: 1:04

صفحه بندی