خرید بک لینک

"ابراهیم گلستان: چون به دید و گمان من (خانلری آدم درجه اولی) نبود. او در میان کسانی که توی کافه فردوس جمع می شدند به جمع و جوری و یک نوع تشخص فکری مسلح نبود. نه مثل دکتر هالو (صفتی که به دکتر روحبخش داده بودند ) که مرتب پروست می خواند و ده ها بار از اول تا آخر "در جست و جوی زمان گذشته" را خوانده بود، نه مثل رحمت الهی که اشتفان تسوایک و توماس مان را به زبان فارسی وارد کرد، نه مثل نوشین. نه مثل قائمیان که هنوز به عمق اعتیاد نیفتاده بود. نه مثل صبحی مهتدی که در اول به تشویق هدایت به جمع آوری قصه های فولکلور شروع کرده بود و حالا شده بود نجات دهنده این قسمت از فرهنگ مردمی، با تمام نفوذی که از راه داستان گوئی در رادیو به دست آورده بود و نه مثل جوان های جستجو کننده حریص بگیریم از پرویز داریوش تا هر که دیگر بود. نه مثل آن کناره گیر همیشه از همه قهر کرده که همیشه سر یک میز دیگر می نشست و نه پهلوی کسی می آمد و اصلا نمی خواست کس دیگری پهلویش بنشیند اما انگار همیشه انتظار داشت با کسی درگیر صحبت شود، و اندیشه غربزدگی را او از آب و هوای فاشیستی های دگر به زبان فارسی آورد تا یک طفلک که سرش کلاه رفته بود بعد از کتاب نخواندن ها به زبان خارجی چون به زبان فارسی چندان کتاب و معلومات تازه گیر نمی آمد، او سواد و زبان آن را از او قاپید. نه مثل کتاب خوانهای مستمر و ول نکن مثل "دکتر هوشیار" که استاد دانشگاه هم بود. نه مثل هیچکدام. خانلری نه که نمی خواند فقط بلکه پرهیز هم داشت."("روایت ابراهیم گلستان از مجادله با چپ گرائی"، مهرنامه، آبان 1394)

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 3:40

صفحه بندی