"همیشه از سی سال به اینطرف، ماسونی و یهودی، یهودی و ماسونی، یهودی و ماسونی زدگی، اصل حرف من است اگر شنیده باشید."(سید احمد فردید 1369)
موسی اکرمی در مصاحبه ای که در نوشته قبلی مطرح شد قدحی به استاد فقید دکتر سید احمد فردید وارد می داند مبنی بر این که :" فردید به منابع فکری خود نیز رحم نکرد.... او با قدرناشناسی تمام کربن را جاسوس و عضو شش لژ فراماسیونری اعلام کرد". آیا این که فردید به خود زحمت می داده و برای خود دردسر درست می کرده و عوامل فراماسونری در ایران را مستندا معرفی می کرده باید مستمسکی برای ملامت وی از سوی کسانی چون موسی اکرمی قرار گیرد؟ مرحوم فردید کتابی را همراه خود به سمینار "کنگاش اندیشه های آل احمد آورد و با استناد به آن گفت که هانری کربن در شش لژ فراماسونری عضو بوده است.(1) حالا اینکه فردید عضو بودن کربن در شش لژ و طبعا مامور بودن وی را برای اقداماتی در ایران اعلام کرده نشانه بی رحمی فردید است؟
اخیرا آقای دکتر کریم مجتهدی در مصاحبه در مورد رساله دکتری خود چنین گفته است:
"بعد از تمام کردن مقطع کارشناسی ارشد وقتی با استادانم راجع به رساله دکتری صحبت کردم به من گفتند بهتر است راجع به موضوعی درباره ایران کار کنی و بعد مرا راهنمایی کردند که برای مشورت راجع به رساله دکترایم پیش کُربن بروم. البته هانری کُربن معلم من نبود، چون در سوربن تدریس نمی کرد. من پیش او رفتم تا مشورت بگیرم ولی او خیلی بد با دانشجوها صحبت می کرد. در ابتدا به من گفت تو چرا اصلاً رفتی فلسفه غرب خواندی. تو یک ایرانی هستی چرا رفتی سراغ فلسفه غرب، باید بروی در ایران فلسفه های خودتان را بخوانید و اصلاً هم به حرف های من گوش نمی داد." (نقل از سایت خبرگزاری بسیج 14/9/97)
می بینید که فراماسونری چه می کند؟ ایرانی ها نباید فلسفه های غربی بخوانند باید فلسفه خودشان را بخواند آنهم فلسفه ایرانی ای که از جیب هانری کربن و سایر شرق شناسان بیرون آمده باشد یا نزد ایزوتسو درس ابن عربی بخوانند آنهم به زبان انگلیسی!
البته می توان حدس زد که اکرمی این مساله بی جهت عنوان نکرده باشد ظاهرا قرار این است که از روی ترحم در هنگامی معرفی اشخاص از ذکر ماسون بودن آنها صرفنظر شود در حالیکه در معرفی فردید در ویکیپدیای فارسی نمیدانم کدام نابخردی آورده که "تا پیش از انقلاب، فردید فردی بود علاقهمند به فراماسونری"، آنهم از قول احسان نراقی. احسان نراقی ک به قول فردید ابله و پادوی دربار بوده در این باره گفته است:" ...در صورتی که [فردید] در زمان شاه عاشق ماسون ها بود. هر شب که ما دور هم جمع می شدیم او چیزی از ماسون ها می گفت . من در برنامه های تلویزیون ایران یک بحثی با او داشتم، در برنامه تلویزیونی "اینسو و آنسوی زمان" چند بار به ماسون ها حمله کردم و در کتابهایم هم آمده . در کتاب آزادی، حق و عدالت هم هست ، همانجا از زیر میز به من لگد زد و گفت :"نکن، می کشند ما رو، می کشند ما رو" فردید اینطور مدهوش و مرعوب ماسون ها بود. از آنها می ترسید و به آنها علاقمند بود ."(در خشت خام)
جالب اینجاست کسی این حرف ها را می زند که آقای دکتر منوچهر آشتیانی در باره او می گوید:
"البته پیشنهاد آشوری(2) و نراقی بسیار موذیانه بود . نراقی و راسخ خیلی رک و راست به دانشجویان می گفتند مملکت آباد شده، شاه هم خیلی مترقی و ملی و فلان است! برگردید برای خدمت به مملکتتان. همین آقای نراقی که سال قبل در کنگره فلسفه تهران حاضر شد. آن موقع ماسون بود ولی ما فکر می کردیم از آن ماسون های معتقد به اومانیسم و راسیونالیسم و این هاست که ریشه در ماسون های چهار قرن پیش دارد که به رشد عقلانیت و آزادی و عمران جامعه بشری می اندیشیدند. اما ایشان از آن ماسون های انگلیسی بود(جنگیدن و پرسیدن صفحه 199)
برای اینکه موضع فردید در برابر فراماسونری که در بعد از انقلاب روشن است در قبل از انقلاب هم تا حدی روشن شود ماجرائی را که آرامش دوستدار نقل کرده در اینجا می آورم:
"پس از گرمشدن مجلس که شايد يکساعتي طول کشيد، ميزبان برخاست و خطاب به آن جمع دستچينشده سخني چند از مناقب فلسفي احمد فرديد گفت و در پايان افزود که: امشب آقاي دکتر فرديد ميل دارند براي ما دربارةPathos و Ethos سخنراني کنند. و احمد فرديد از جايش برخاست..... ناگهان سروصدايي برخاست، ميزبان از جايش جست، با وضعي تهديدآميز فاصلة کوتاه ميان خودش و احمد فرديد را به يکيدو قدم رساند، که يکي دوتا از حاضران به ميان آمدند و مانع پيشرفت او به سوي احمد فرديد شدند. ميزبان که مردي بود بسيار محترم و دوستداشتني و بسيار آدابدان، چنان از خشم سرخ شده بود که هرچه فحش مؤدبانه بلد بود به احمد فرديد داد.... در راه علت مرافعه را از برادرم سهراب دوستدار پرسيدم. او که خيال ميکرد من آن را ميدانستم، گفت: احمد فرديد ضمن «سخنراني»اش با اشاره به ميزبان و وصف فضل و دانش او کلمهاي در مورد او بهکار برد که به فراماسونها اطلاق ميشود: به جاي دانشمند عظيمالشأن گفته است دانشمند "اعظم"". (سایت نیلگون)
این را هم باید در نظر داشت که طبیعی است قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالیکه فراماسونها و بهائی ها همه جا از جمله دور و اطراف فردید را گرفته بوده اند وی نمی توانسته به صراحت بعد از پیروزی انقلاب موضع بگیرد.
1 – می توان حدس زد که منبع موثقی که در مورد فراماسون ها به فردید اطلاع می داده و آن کتاب را به دست وی رسانده مرحوم دکتر محمد مکری (1386 - 1305) بوده باشد که در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده بود و فردید می گفت به او رای بدهند.
2 – ایشان همان آقای داریوش آشوری هستند که آشتیانی تصریح می کند به عنوان عامل رژیم گذشته به دانشجویان خارج از کشور مراجعه می کرده است.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی