اکنون که قسمت دوم گفت و گو با دکتر موسی اکرمی درباره استاد فقید دکتر سید احمد فردید منتشر شده، می بینیم که در این مصاحبه طولانی هشت سوال مطرح شده که اکرمی در پاسخ به هر کدام چند ده جمله قلمفرسائی کرده است. "قلمفرسائی" که می گویم از این باب است که معلوم است که سوالها و جوابها همه از پیش مدون شده بوده است بطوریکه در مورد هیچیک از پاسخهای اکرمی هیچ وقت سوالی برای مصاحبه کننده پیش نیامده. جواب ها را هم که بخوانی متوجه می شوی که هر آنچه مخالفان فردید درباره وی نوشته اند در این مصاحبه بکار گرفته شده است.
شاید محوری ترین مدعای این مصاحبه بر علیه فردید، "فلسفه ناخوانده" بودن وی باشد. مدام تکرار شده که فردید مدرک دکتری فلسفه نداشته، لیسانسش هم ادبیات بوده و نه فلسفه و اکرمی آه و ناله و افغان به راه انداخته که چرا چنین کسی را در مهمترین دانشگاه کشور استاد تمام فلسفه کرده اند و دست آخر حسرتمندانه می گوید که :"ای کاش پدیده فردید نبود" و می خواهد گریبان پاره کند و به دنبال چیزی در شب تیره می گردد که قبای گریبان دریده خود را به آن آویزان کند!:
"اقداماتی نادرست از سوی احسان نراقی، با جلب توجه کسانی چون یحیی مهدوی و حمایت کسانی چون حسین نصر، برای انتقال او به گروه فلسفۀ دانشگاه تهران و سپردن درس فلسفههای اگزیستانس به او صورت گرفت. در گام اول با پذیرفتن سوابق تحصیلی نیمهکارۀ او به عنوان معادل دکتری او در مقام معلمی وارد گروه فلسفه شد و دست به فلسفهستیزی شگفتآوری زد. هرگز تاریخ سراغ ندارد که چنین کسی که نه تحصیل حداقلی آکادمیک در فلسفه دارد نه اثر درخوری در فلسفه تألیف یا ترجمه کرده، و نه به اندازۀ ارزنی برای فلسفه ارزش قائل است در مهم ترین گروه فلسفۀ یک دانشگاه مهم (در این مورد، دانشگاه مادر کشور) سر کلاس مقاطع گوناگون فلسفه برود و به فلسفه و فیلسوفان فحش بدهد. آقایانی که به هر علت و دلیل مدرک او را معادل دکتری تلقی کرده و او را معلم (معادل امروزی «مربی») دانسته بودند در خیزی دیگر او را در دپارتمان فلسفۀ غرب به رتبۀ استاد تمامی رساندند بی آن که از همان ۱۳۲۵ به بعد هیچ نوشتهای منتشر کرده باشد. به این ترتیب او را به ناحق دکتر شناختند و رتبۀ استاد تمامی دانشگاه تهران را به ناحق به او دادند. کسی که هیچگاه فلسفه را به گونهئی منظم و درست و حسابی و آکادمیک نخوانده بود و در همین دانشگاه تهران با معیارهای غیرآکادمیک معادل دکتری به او اعطاء شده بود، یک باره لقب دکتر و عنوان استاد هم گرفت. واقعاً چه باید گفت؟ چه کسی پاسخگو است که چنین ظلمهائی به دانشگاه و آموزش عالی و فلسفه و استادی دانشگاه شده است. کسی که تحصیلات و سواد درست و حسابی در فلسفه ندارد و فلسفهستیز است در مهمترین گروه فلسفه کشور استادتمام فلسفۀ غرب میشود. باید به راستی گریبان پاره کنیم."
"در ایران قرن بیستم کسی که «سقراط را مسیلمه کذاب» خطاب میکرد و به تمام فیلسوفان جهان اسلام و بهویژه ابنسینا نسبت زندیق میداد و میگفت ابنعربی و ملاصدرا به واسطۀ بهرهگیری از استدلال فلسفی یا عقلی به نوبت دو چشم تصوف را کور کردهاند در گروه فلسفۀ مهم ترین دانشگاه کشور به ناحق اولاً دکتر، ثانیاً دکتر فلسفه، ثالثاً استاد تمام در فلسفه شد. «به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندۀ خود را؟"
با قبول اینکه بحث درباره مدرک تحصیلی استاد مسلمی چون فردید تضییع وقت مطالعه کنندگان است آنهم در زمانه ای که بقول خود استاد فردید توی سر هر که بزنی وق می کند و می گوید فیلسوفم، چه رسد به دکتر در فلسفه و آنهم با توجه به مسابقه افتضاحی که دانشگاه ها در گرفتن پول و دادن مدرک به راه انداخته اند، اما تهمت فلسفه ناخوانده بودن به کسی که در تمام عمر مستمرا مشغول مطالعه فلسفه بوده نباید بی جواب بماند. چرا که در اینصورت در فهم و شعور و ادراک اساتید و بزرگانی که سالها پای درس ها و افادات و سخنان فردید در مجالس رسمی و غیر رسمی نشسته اند باید شک نمود و حرفهای اکرمی پیش از آنکه توهین به فردید باشد توهین به این افراد است هر چند که تک و توکی از این افراد خودشان پیشتر چنین توهینی به خود کرده اند.
بهرحال باید به دکتر اکرمی گفت که مدرک لیسانس فردید ادبیات نبوده است. این مدرک که در سال 1334 به وی اعطا شده براساس این شهادتنامه های ارائه شده در این زمینه ها بوده است : "دوره عالی زبان فرانسه، کلیات و تاریخ فلسفه، روانشناسی عمومی، فلسفه قدیم، علوم تربیتی، اصول تعلیم و تربیت، مبانی تعلیمات متوسطه، فلسفه تربیت، روانشناسی از لحاظ تربیت، علم اجتماع از لحاظ تربیت".(1) البته اینطور که خود فردید گفته وی در سال 1313 د دانشسرای عالی نام نویسی کرده و در سال 1314 شهادتنامه ها را ارائه کرده و مدرک لیسانس به وی داده شده یعنی آنقدر این دروس را بلد بوده که نیازی برای شرکت در درس ها نداشته است.
سالها بعد یعنی در سال 1326 سرانجام به فردید از طرف وزارت فرهنگ بورس تحصیلی بر ای تحصیل در فلسفه در دانشگاه پاریس داده می شود. در این فاصله فردید با نوشتن و ترجمه مقالات متعدد فلسفی و علوم انسانی و همچنین مطالعات مستمر و عمیق در فلسفه غرب و فلسفه و حکمت پیش و بعد از اسلام و آموختن چند زبان به جائی رسیده بوده که به جرات می توان ادعا نمود در همان زمان بدیلی در ایران نداشته است. فردید در بدو ورود به فرانسه در دوره دکتری دولتی سوربن (دانشگاه پاریس) le doctorat d'etat پذیرفته می شود. اینها مستنداتش وجود دارد و دکتری دولتی از آن دکتری های قالیچه ای فرانسه و یا دکتری های دانشگاه های فعلی وطنی نیست و هر کسی را به راحتی نمی پذیرفته اند.(2) حالا آیا وزارت فرهنگ به کسی را لیسانس ادبیات دارد بورس تحصیلی برای فلسفه می دهد ودانشگاه سوربن کسی را که لیسانس ادبیات دارد برای دوره دکتری دولتی فلسفه می پذیرد؟
فردید باید در دو سال دو رساله تحویل استاد راهنما پروفسور موریس دوگاندیاک (3)می داده اما این مهلت با تقاضای فردید و موافقت دوگاندیاک دو سال دیگر تمدید می شود یعنی تا سال 1330 و این همان سالی است که فردید برای مظفر بقائی نامه می نویسد که شغلی برایش در اروپا دست و پا کند. اینکه چرا فردید سرانجام مدرک دکتری فلسفه را از سوربن نمیگیرد فعلا بر نگارنده معلوم نیست. در این که سواد و معلومات و توانائی ذهنی فردید بسیار فراتر از به پایان بردن چنان رساله هائی بوده – کما اینکه حداقل یک موردش را تصریح می کند که تدوین کرده - شک نمی توان کرد اما شاید وسواس و پرهیز از سرهم بندی کار باعث چنین اتفاقی شده باشد. اما حدس نگارنده این است که مساله اصلی این بوده که فردید هنوز به پاسخ راضی کننده ای برای دردهای فلسفی و حکمیش نرسیده بوده و ادامه مطالعه و جستجو در ایران هم برای وی فراهم نبوده پس از اتمام کار که معنای آن اجبار برای بازگشت به ایران بوده خوداری می کرده تا اینکه نهایتا مهلت قانونیش به سر آمده است. کما اینکه وی با فاصله نسبتا کوتاهی پس از طرح "غرب زدگی" به ایران باز می گردد.
فردید بلافاصله پس از بازگشت در همان سال 1334 توسط بدیع الزمان فروزانفر برای تدریس در دوره دکتری دانشکده الهیات دعوت می شود (اکرمی می تواند فروزانفر را هم به لیست مهدوی و نصر و نراقی که آن جنایت را کرده اند اضافه کند) و تدریس وی در دانشگاه همچنان ادامه داشته تا اینکه در دهه چهل مدرک دکتری وی در شورای دانشگاه تائید – مساله ای که مسبوق به سابقه بوده منجمله در مورد خود دکتر یحیی مهدوی و دکتر مظفر بقائی- و مدتی بعد می شود استاد تمام کرسی فلسفه غرب و بعد از بازنشستگی استاد ممتاز.
بواقع اگر بر اساس سواد و عمق و وسعت معلومات و توانائی های ذهنی و فکری بخواهیم کسی را شایسته عنوان دکتر در فلسفه جدید و قدیم بدانیم اول نفر مرحوم استاد فردید خواهد بود، بدلیل اینکه چه بسیار از دکترهای فلسفه و علوم انسانی و اساتید و افراد برجسته ای که به این امر اذعان داشته و سالها با وجود همه تندخوئی ها و تلخ زبانی های فردید به میل خود در مجلس وی نشسته و گوش داده و برای استفاده از دانش و معلومات و تخصص و فکر عمیق وی به ایشان مراجعه می نموده اند.
1 – مدرک لیسانس فردید در بنیاد فردید به دیوار نصب شده بود و من این موارد را از آن یادداشت برداشتم و بگمانم رشته تحصیلی هم "فلسفه و علوم تربیتی" بود منتها در یادداشت رشته تحصیلی از قلم افتاده بود. سایر اطلاعات ذکر شده در این نوشته هم همگی مستند است و مدارکش وجود دارد.
2 – "فردید پس از ۱۳۲۵ به فرانسه رفت. این که او چگونه توانسته با لیسانس ادبیات وارد دورۀ دکتری شود برای من روشن نیست. البته یادمان نرود که دکتری سیکل سوم فرانسه را حتی با هدیهای در حد یک قالیچۀ کوچک به افراد درسناخواندهای در باصطلاح جهان سوم، از جمله به شمار نسبتاً زیادی از ایرانیان، دادهاند."(موسی کرمی، همان مصاحبه)
3 – برای دانستن اینکه "موریس دوگاندیاک" در چه سطح علمی ای قرار داشته به این قسمت از خطابه "ژاک دریدا" در جلسه دفاع از رساله دکتریش، ترجمه حسین پاینده توجه نمائید:
" نخست پایاننامهی فوقلیسانسم را دربارهی مسئلهی پیدایش در پدیدارشناسی هوسِرل به رشتهی تحریر درآوردم. در آن مراحل اولیه، موریس دو گاندیاک با کمال لطف بر پژوهش من نظارت میکرد. بیستوشش سال پیش او یکهوتنها نقش کمیتهی ارزیابی پایاننامهام را ایفا میکرد و اگر به یاد میآورم که برای رسالهی دکتریام در سال ۱۹۶۷ در فرانسه (دربارهی دستورزبانشناسی)، او یکسوم کمیتهی ارزیابی تزم بود و امروز هم یکششم کمیتهای که رسالهام را ارزیابی میکند، این یادآوری را نه صرفاً به منظور قدردانی همراه با احساسی بینظیر از ارادت به او، بلکه با این هدف انجام میدهم که به او قول بدهم این فرایند تجزیه و پیاپی تقسیم شدنْ [از یک به یکسوم و سپس به یکششم] دیگر متوقف خواهد شد. این آخرین باری خواهد بود که از رسالهای در دانشگاه دفاع میکنم."(وبلاگ حسین پاینده 16/10/94)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی