استاد فقید دکتر سید احمد فردید در مصاحبه منتشر نشده با مرحوم جلال میکانیکی در سال 59 تاکید می کند:"کلمه آلمانی است، باید اینها را بنویسید بی زحمت، خواهش میکنم با حروف لاتین بنویسید خودم درست میکنم، دقت کنید با حروف لاتین". البته درست شنیدن و ثبت صحیح این گونه اصطلاحات از عهده یک نفر همچون نگارنده برنمی آید در عین حال درست نمی دانم مثل دیگران فراغ البال هر کلمه یا جمله ای را که نمی فهم حذف کنم. پس بناچار برخی از کلمات خارجی همچنان با املای فارسی بدون اینکه در مورد ثبت صحیح آن اطمینانی وجود داشته باشد درج می شود و املای لاتین برخی از کلمات هم از اینور و آنور یافته می شود که لاجرم اشتباهاتی نیز پیش می آید که برخی از آنها با تذکر مطالعه کنندگان محترم بالاخص محقق گرامی آقای محمد نورالهی تصحیح می گردد که همینجا از آنان تشکر می کنم.
متنی که ذیلا می توانید مطالعه نمائید دقایقی از سخنرانی 10/6/59 استاد فردید است در باب وِلایت و سیاست است که عینا نقل شده است. در تحریر این مطالب از علامت گذاری های زیر استفاده شده است:
در مواردیکه استاد در وسط جمله مطلب را عوض و یا تصحیح نموده: ...
در مواردی که کلمه یا جمله ای برای نگارنده مفهوم نشده: [...] و [......]
در مواردی که نگارنده در ثبت صحیح کلمه تردید داشته (؟)
کلمات داخل {} اضافاتی است از نگارنده
"بسیار خوب! مساله خیلی عالی است، دومیناسیون، من...آقا دومیناسیون مگر آسان است که بنده سراپای وجودم باید برای دومیناسیون باشد. بپرسید دومیناسیون یعنی چه، اصلا تاریخ جدید غرب... که نیچه این را پیش بینی می کند می گوید من روزگاری را می بینم - مساله دومیناسیون - جهان می افتند به جان هم به زبان...با تئوری های مختلف. وقتی که "وَلایت" از یاد رفته و آنچه هست "وِلایت" است چگونه ما می توانیم - از یک طرف وِلایت زدگی و {از طرف دیگر} فراموشی از وَلایت - دومیناسیون را از بین ببریم؟ چی هست وَلایت و وِلایت؟ از محی الدین عربی سخنها گفته شده ، تو این کتاب چیز(1) هست - من قبول نمی کنم - در این کتاب باز، خلاصه رسالاتی نوشته، چند دفعه چاپ شده، اینجا هم باز چاپ شده از آقا {محمد}رضا قمشه ای. بحث هائی است از بعد از محی الدین ابن عربی در باب وَلایت و وِلایت. بنده یک جلسه مطرح کردم، یادتان هست بعضی ها؟ و باز بنده دیدم این را بیشتر تفصیلش می دهم.
اقسامی تقسیم کرده اند وَلایت و وِلایت، من به اقسامش کار ندارم به شما می گویم، عرض می کنم باز هم که این "وَلَیَ" - من ریشه های مختلف دادم - هم به معنی "قرب" است هم "دوست داشتن". هر دو کلمه یونانی دارد. قرب، "پلاتیس" به معنی قرب است و ترکیباتش چنانکه گفته ام. "فیلیا" به معنی دوست داشتن است، وَلایت به معنی قرب است و دوست داشتن اما وِلایت به معنی دومیناسیون است به معنی herrschaft به آلمانی و ترکیباتی که بکار رفته. یونانیش می شود "پولیس" که می گوئید "شهر"، شهر اصلا ریشه اش [...] است، یعنی "تسلط"، یعنی دومیناسیون، قهر، ببینید! کلمات قهار... [...] است حالا [...] اوست یا ما فرق می کند و ریشه هائی که بجا بنده می روم. ریشه ای که بنده می روم نه به این سبک معمولی است، یک جوری است برای خودم. یک وقتی باز می گردم می گویم چرا بنده به اتیمولوژی ترتیب اثر می دهم.
در این "وِلایت" شما می خواهید تسلط پیدا کنید. بعد چی؟ بسیار خوب - تو تورات هم هست تو قرآن هم هست - تسخیر کنید عالم را، البته قرآن می گوید "ما" تسخیر کردیم برای شما، بنابراین این "ما"، ما خودمان شدیم، "من" تسخیر می خواهم بکنم. اگر دقت کنید پولی ته ایا کتاب ...افلاطون دو کتاب دارد، یک جهت می رود به وَلایت، اسم کتابش "سومپوزیون" هستش به یونانی،[...] به فرانسه ترجمه کرده اند یا سمپوزیوم. "سُوم" یعنی "هم"، "پوزئی" و "پوتز" با واله(؟) همریشه است، سومپوزیون هم معنی با "بزمگاه" و "بزمگه" فارسی است. اینها با هم باصطلاح جام دوستی می زدند به سلامتی همدیگر و از این حرفها، دور هم جمع شده بودند و بزمگاهی بوده است. سوال این است که "اروس" چیست؟ عشق چیست؟ کتاب معروف افلاطون. این مرتبه وَلایت است بعد از اینکه پایه وَلایت محکم شد می آئید می بینید این رژیم حکومت چگونه باید باشد، اداره چگونه باید کرد مردم را، این مرتبه وِلایت است.
پولی ته ایا تحت اللفظیش اگر بخواهید ترجمه کنید گفته اند جمهوریت، جمهوریت ترجمه Rei publicae لاتینی است، کلمه پولی ته ایا می شود وِلایت و وِلایت داری یعنی شهرداری. بنده ترجمه می کنم پولی ته ایای افلاطون را به "وِلایت نامه"، بزمگاه افلاطون را "وَلایت نامه"، اینها با هم تلازم دارد. حالا هنوز در افلاطون وَلایت نسبت به وِلایت... یعنی وَلایت باید باطن وِلایت باشد. یک نفر که می خواهد اداره کند یک مملکت را باید حکیم باشد، حکیم که هست باید اولین مرتبه عشق بداند چیست و باطن وِلایتش و جهانداریش وَلایت باشد، "فیلیا" باشد. اما وَلایت و وِلایت افلاطون به چه برمی گردد؟: طاغوت یونانی. عرض کردم طاغوت یونانی متعالی است، درست است؟ حالا بیائید ببینیم در قرون وسطی چه؟ در اسلام چه؟ دو وَلایت و وِلایت داریم یکی به معنی وَلایت و وِلایت قرآنی که جنبه وِلایتش می شود "نبوت"، روی بخلق است. در مرتبه وِلایت وحدت می رود کثرت می آید، وحدت آینه است کثرت را می بینیم، قرب نوافل است. در مرتبه وَلایت کثرت می رود، قرب فرائض است، اینجا مقام هنر است، مقام شعر است، مقام دیوان حافظ است. {حافظ} "ولی" است ولی نبی که نیست. حالا یک "وَلی" داریم یک "والی" هم داریم. والیان کسانی هستند که نبی نیستند ولی اداره باید بکنند مملکت را، برحسب اینکه این والی یونان باشد... می شود حکمران دیگر، یا در اسلام باشد فرق می کند. والیان، حکام، اینها وِلایتدارند. توجه کنید که "پولیتیک" که امروز به "سیاست" ترجمه می کنیم یعنی وِلایتداری، پولیس است. کلمه "سیاست" یک کلمه ای است که بازگشتش به سنسکریت است و رومی. بنده می گویم "سیاستمداری" عبارت است از "وِلایتمداری"، بازگشتش تا آنجا که ما طاغوت زده باشیم به یونان است...سیاست مداری به رم است. ولایتداری یونانی و سیاستداری رومی، این هردو در باب شرک ها! هنوز الله و کتب آسمانی نیست ها! دقت کنید! با توجهی که بنده به سیاست و وِلایت دارم. حالا مساله عبارت از این است که دوره جدید چیست؟ هنوز... دوره قرون وسطی دو جهت دارد، یک جهت اینست که آقا من وَلایت و وِلایت را باید با کتب آسمانی تطبیق بدهم من باید وَلایت و وِلایتم را هم از دین دربیاورم. یک دسته می گوید که آقا من وَلایت و وِلایت را از کتب یونانی درمیآورم یا رم در می آورم، بعد می گوید نه! دوتا با هم جمع نمی شود. چه جوری می شود که جمع بشود؟ وَلایت و وِلایت یونانی با وَلایت و وِلایت انجیلی با هم جمع می شود، چرا اینجور می شود؟ بعضی ها می خواستند... اینها بالاخص زندیقند اینها را les gentilsمی گویند، کتابهائی هم دارند در قرون وسطی، contre les gentils یعنی بر ضد زنادقه. می گویند اینهائی که فقط آمدند وَلایت و وِلایت را خواستند باز بگردانند به یونان اینها زندیقند، اینها اهل شرکند. صفتgentils ... یک وقتی می گوئید gentiliteیک وقت می گوئید gentilles ، gentilite مربوط به فرانسه است gentiliteمترادف با پاگانیسم است یعنی شرک، کلمه هم معنی و همریشه با زندقه است. اگر ما آمدیم گفتیم آقا وَلایت و وِلایت یونانی درست است اگر دیگران آمدند با ما مخالفت کردند خودمان را نهان می کنیم، می شویم esoterique. زنادقه و زندقه، خب اینها گاهی چاره ای نداشتند در مقابل عوام عقیده خودشان را نهان کنند، چون زنادقه می گویند این کتب آسمانی مال عوام است آنچه اصالت دارد عقل یونانی است و خب این در اسلام هم بعضی گفتند، حتی کسانی بوده اند... زندقه بوده، حالا اخوان اصفا که بودند؟ کی ها بودند؟ اسم هاشان هم نهان می کردند، معلوم نیست کی بودند. بهرحال شما وقتی که اخوان الصفا را می بینید آنچه که اصالت دارد همان یونانی است. فرض کنید شما می آئید به مدینه فاضله فارابی، حالا وِلایت و وَلایتی که فارابی در مدینه فاضله اش معرفی می کند به ما، بیشتر همان وِلایت و وَلایت یونانیان متاخر است یا اینکه با وَلایت و وِلایت قرآنی هم جمع شده؟ پرسش باید بشود از نظر خودآگاهی. من جواب فعلا نمی دهم[......] انصافا،خودتان بروید مطالعه کنید ببینید، فکر کنید. حتی بیائید تا فلاسفه ای مثل ابن رشد از یک طرف فقه(؟) می نویسد، از یک طرف مسائلش یونانی است. حتی در مساله اینکه اجتماع و تعاون و نیاز خلق به رئیس می بیند به حق در بعضی موارد در علم کلام همان استدلالات یونانی آمده در کتب کلام، بالاخص در کتب کلام اهل اعتزال. حالا دوره جدید چیست؟ بهرحال در دوره قرون وسطی نزاع بر سر وَلایت و وِلایت کتاب و سنت است و منقول باصطلاح و وَلایت و وِلایت معقول و عقل یونانی است به معنی عام لفظ، به معنی حیوان ناطق که این حیوان ناطق یک دفعه اهل احساس است یکدفعه اهل تعقل...منطق به معنی اخص لفظ است یک دفعه هم به معنی اراده است، فعل است عمل است. حیوان ناطق... این را بارها تکرار کرده ام:"النفس فی وحدتها - در هر دوره تاریخی - کل القوا"، حیوان ناطق در وحدتش عرض می کنم. بسیار خوب، نزاع می بینید سر این مساله است. آن دسته که تابع کتاب هستند و سنت اینها را میگویند اهل نقل، آندسته که تابع عقل یونانی معمولا هستند یا فلسفه یونان، اهل عقل. بعضی هم می آیند می گویند نه! من عقل قرآنی را جدا می کنم از عقل یونانی و یک جوری می خواهد عقل و نقل را با هم جمع کند مثل ابن تیمیه در یک کتابی که دارد. باید زمینه ها و مقدمات - باور کنید - فلسفه طرح بشود برای دیگران، کتاب را می خوانند... آسان هم می شود خواند مثل روزنامه هم می خوانند به شرطی که سنگ اول یک قدری با خودآگاهی بیائیم با هم جلو. حالا مساله عبارت از این است که دوره جدید که دارد شروع می شود وارونه می شود، پیش هنوز وَلایت و محبت و فیلیا باطن وِلایت بوده. Les saintsما ترجمه می کنیم "اولیاء"، سنت اگوستن، سنت فلان. باطن بدست روحانیانی است که واقعا به مرتبه وَلایت رسیده باشند حالا چقدر والی هم هست چه در مسیحی چه در [...]که این جز وِلایت طلبی و سیطره طلبی و سلطه طلبی چیزی درش نیست حالا وَلایت را وسیله قرار می دهد، من قبول می کنم. در دوره جدید رسمیت پیدا می کند اصالت وِلایت بنحوی که تسلط بر عالم و تسخیر عالم اصالت پیدا می کند. وِلایت با اصل ذات انسان یکی گرفته می شود. وِلایت باطن وَلایت است، این وِلایت باطن وَلایت است به تصریح دکارت همین است دیگر، انسان باید "متر" بشود، "متر" جهان بشود، مهتر عالم بشود، بله باید قوانین را کشف بکند تا اینکه امر معیشتش تسهیل کند، دنیایش را، و با این تسهیل معیشت به تناسب این است که شما بروید و {چند ثانیه ضبط نشده} همینطور شما بیائید تا عصر حاضر، تاریخ فلسفه می خواهد، ببینیم این دومیناسیون آخرین مرحله ای که پیش بینی ای که نیچه می کند این است که تمام بشر به جائی می رود که می خواهد تسخیر کند همه چیز را فعلا هم که ما علاوه بر کره ارض می خواهیم افلاک را هم تسخیر کنیم ماشاءالله، اشکالی هم ندارد. علم جهتی است، جهت علم هم یک موهبت الهی است، از اوست که ما فعلا همه چیز ما عبارت از تسلط است و دومیناسیون است نیچه می گوید جنگ ها همه اش بد است، درست می گوید. حالا آیا نیچه در تفکرش وَلایت را طرح کرده [......] ِولایت باطن وَلایت می شود در دوره جدید، ولی در دوره قدیم هنوز َولایت باطن وِلایت است از آنجائیکه ِولایت باطن وَلایت می شود علوم انسانی صف کشیده اند برای همه (؟) {در} همه شان ولایت اصالت دارد، تئوری های ولایت و دومیناسیون است در اتنولوژی و آنتروپولوژی که اصالت دارد، همینطور بیائید، در سایکالوژی می روید، سوسیولوژی می روید تا آخر. دقت کنید محبت کجاست؟ همه از این می خواهند دربیاورند، پسیکانالیز چیست؟ وَلایت در پسیکانالیز؟ تو پسیکانالیز می شود وَلایت را در آورد؟ نمی شود! در جانشناسی می شود؟ نمی شود! در تاریخ به معنی امروزی لفظ می شود؟ نمی شود! همه اش سلطه جوئی است. حالا بعضی ها می گویند از لحاظ علوم انسانی می خواهند سلطه را از بین ببرند. رجوع کنید به کتابهائی که در فرانسه نوشته شده به زبان فرانسه مثلا. حالا هم بیشتر می آیند از زبان... می روند به زبان فراموش می کنند که این زبان استروکتوآلیست چیست، آخرین مرحله "چیز" کردن انسان است، ابژه را مطلق می کند. می آیند مثلا زبان انفورماتیک، سلطه و زیر سلطه را که طرح می کنند بعد می روند به زبان انفورماتیک و انفورماسیون - بنده اینجا دیگر اطلاعاتم خیلی ناقص است اگر کسی در باب زبان انفورماتیک و انفورماسیون اطلاعی دارد بیاید یک قدری به من درس بدهد - سلطه و زیرسلطه را رد می کنند بتوسط زبان انفورماسیون. کدام علم؟ علوم طبیعت و ریاضی هم که نه، علوم آشفته و متکثر و درهم و برهم فاقد ذکر و فکر پر از تضاد انسانی، ببینید همه چی می گویند........ "
1 – احتمالا منظور "رساله ولایت" آقا محمدرضا قمشه ای است.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی