
ادامه جلسه 19/5/1359
"به بنده گفته شده بوده که آقا من در جلسه گذشته به بعضی از اشخاص گفته ام "کافر"، یک کسی آمد پیش من گفت هر کس که مسلمان است خب دیگر کافی است ظاهر اسلام. من گفتم ایمان و اسلام جداست و نه تنها اسلام... گفتم خب کارتر هم دارد کم کم مسلمان می شود ماشاءالله، پس کافی است. اصلا چرا راه دور می رویم تمام سجل احوالی که ما داریم و... فارسیش چیست؟ - یکی از حضار: شناسنامه – بله؟ شناسنامه! شناسنامه را نگاه کنید مگر شناسنامه نصیری چه بود؟ تویش نوشته شده بود مسلمان دیگر، بله؟ اینهمه اشخاصی جانیانی که بوده اند اگر قرار بود مطابق اصل [...] و که هر که گفت من مسلمانم کافی است، پس اینهمه اشخاصی را که کشتند بحق، همه که شناسنامه شان که تویش نوشته بود مسلمان، کفایت می کند؟ تعجب می کنم آقا، اعتراض داشت به من، این آمده بود و اصلا رفت، نمی آید تفنن کرده یکی دو جلسه، رفت، معبود بودند... همه ما معبود داریم، منهم معبودی دارم، او هم معبودی داشت. چطور می شود هر کس گفت اسلام؟ یک دوره ای بوده، شرایطی دارد، ایمان است اسلام است وحدت کلمه هست، هزار شرط می خواهد، مخصوصا در عصر حاضر. همه ما مسلمانیم، مگر فرقانی ها نمی گفتند مسلمانند؟ پس کافی بود؟ عجیب است! این از خوبی این جوان ها است گاهی که می آیند... و خوب هم هست که اعتراض می کنند. یکی از حرفهائی است که بنده گفتم "تعمیم کفر" و "ائمه کفر"، ای آقا قبل از همه خودم ماشاءالله امام کفرم، کافر... گذشتن از کفر و اشموغ زدگی آخر زمان با اینهمه... و غرب زدگی مضاعف با اینهمه توطئه هائی که در داخل و خارج هست مگر آسان است که انسان از کفر به ایمان برود، بنده! اما نکته ای دیگر در کار است، انسان که نمی تواند صرف ایمان باشد، کفر و ایمان با هم هست، شخصی را که می بینیم... کفر بر انسان غالب است یا ایمان؟:"حقیقت را مقام ذات او دان/ شده جامع میان کفر و ایمان" - شعر از شبستری است - من خوب می توانم بیان کنم، لازم نیست به هیدگر استشهاد کنم ولی هیدگر همان را گفته است، فیل به یاد هندوستان افتاده است. هیدگر من بارها گفته ام اگر خیلی تعارفش بکنم و اگر به این مرتبه نائل شده باشد خیلی خوب! سعادتمند هیدگر رفته :"نافیلسوف"، می خواهد از فیلسوف بگذرد، آیا گذشت یا نه؟ یک عده هم که دیدید با آن آقا که در آن موقع باهاش بگوئید نافیلسوف من... بیست سال است کوشش من این است که از شر فلسفه که خودم نجات پیدا کنم، هنوز هم بنده فیلسوفم و کافر مضاعفم، کجا هستید شما؟ از طرف دیگر حقیقت را مقام ذات انسان [...] شده، جامع میان کفر و ایمان. یکی از اشخاصی که بعد از چهارصد سال - یا حتی ازافلاطون گرفته - کفر و ایمان را می آورد در متن حقیقت هیدگر است. رساله اش De l'essence de la vérité من نمی دانم این کتاب تا چه اندازه مطرح کرده با کلمه vérité که عبارت از ناپوشیدگی است و پوشیدگی. مستوری و نامستوری مستلزم هم است، فقط خداست که شانی از شانش بازش نمی دارد، انسان شانی از شان دیگر باز می دارد. منم الآن رویم به شماست نسبت به این کافرم - الآن نگاه کردم - پشت سر بنده تخته سیاه است نمی بینمش، پس مستور است برای من تخته سیاه، جلو یک قسمتی شانی را من... حقیقت مطلق برای اینکه همه چیز برای بنده مکشوف باشد این فقط از آن الله است. انسان محدود است:"حقیقت را مقام ذات او دان/ شده جامع میان کفر و ایمان" اما این جمع میان کفر و انسان (1) تاریخی است هر دوره ای که انسان وقتی پیدا کرد حقیقت و کفر... حقیقت معنی دیگری پیدا می کند. با افلاطون و سقراط حقیقتی تحقق پیدا می کند و جامع میان کفر است و تعهد - ایمان را من می خواهم تخصیص بدهم به دیانت اسلام و ادیان - مستوری است و نامستوری، دوره جدید حقیقتی تحقق پیدا می کند، جامع میان تعهد است و عدم تعهد، مستوری است و نامستوری، این مستوری و نامستوری چیست؟ این ظهور و خفا چیست؟ این ظهور و بطون چیست؟ بنده در اینجا مساله کثرت را در وحدت و وحدت در کثرت(2) را بیان می کنم."(سیداحمد فردید)
1 – شاید با توجه به ادامه مطلب و اینکه :" ایمان را من می خواهم تخصیص بدهم به دیانت اسلام و ادیان" است که اینطور بیان شده است.
2 – در اصل "کثرت در وحدت" گفته شده بود که با فرض سهو در کلام اصلاح شد.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی