خرید بک لینک

بدنبال بحثی که چند ماه پیش در پی تذکر یکی از مطالعه کنندگان محترم در باب "نسبت فکری" آقای دکتر رضا داوری اردکانی با استاد فقید دکتر سید احمد فردید در دو سه نوشته قبلی این وبلاگ مطرح شد، نگارنده بهتر این دید که ابتدا مطالعه ای در نوشته های جدید دکتر داوری داشته باشد! چرا که جز یکی دو نوشته مربوط به قبل از انقلاب، توفیق مطالعه مطالب دیگری از ایشان نصیب نشده بود. از نوشته ها و مصاحبه های متعدد بعد از انقلاب ایشان خبر داشتم اما عمدتا فقط آنچه را که مربوط به "فردید" بود خوانده بودم مگر یک مطلب کوتاهی در باب توسعه که آخرش فرموده بودند که خوبست که اخلاقی باشد.

بدین منظور کتاب "ما و راه دشوار تجدد" دکتر داوری را بدست آورده و با مرارت و ملالت بسیار مقداری از آن را مطالعه کردم تا ببینم دکتر داوری در نوشته های جدید خود چه مباحثی را مطرح نموده است. البته توجه به عنوان انتخاب شده برای این کتاب یعنی "ما و راه دشوار تجدد" بخودی خود می تواند گویا باشد، داوری در این مقالات ضمن توضیحاتی در باب "تجدد" - که اگرچه با "دید" فردید بی ارتباط نیست اما همزمان آن را مبهم و مسخ می کند- به بیان مطالبی از این قبیل می پردازد:

هیچ قومی بدون آشنائی با تفکر جدید نمی تواند در عالم متجدد وارد شود......باید با عقل فلسفی یگانه شد(صفحه 24)

ولی ما اکنون طالب تجددیم و می خواهیم بدانیم که از چه راهی می توان به آن رسید(صفحه24)

پس آیا راهی برای سیر در طریق مدرنیته وجود ندارد (صفحه 25)

مگر آسان است که در سیاست کنونی به آزادی و توسعه فکر نکنند و مگر مثال توسعه را در غرب نمی جویند (صفحه 30)

اینکه چیزی راجع به آزادی و توسعه و امثال اینها بخواهیم و با نظر به سیاست کشورهای غربی و نظام مصرف سرمایه داری آرزوی دموکراسی و توسعه صنعتی را در دل بپرورانیم، بد نیست و کسی را از این بابت نمی توان ملامت کرد(صفحه 30)

تا معلوم نباشد که قوام جامعه غرب به چیست چگونه می توان جامعه مشابه جامعه غربی بنا کرد؟(صفحه 31)

تامل درباره توسعه و تجدد آسان نیست یعنی ما که راهی جز راه توسعه پیش پای خود نداریم آزاد نیستیم که از ماهیت تجدد پرسش کنیم(صفحه 41)

نکته ای که مخصوصا باید به آن توجه شود این است که سرنوشت جهان سوم به آینده تجدد و علم بسته است. رهروان شایسته و موفق راه علم و تجددمآبی آنانند که اکنون و آینده تجدد را می شناسند. اما کسانی که از این شناخت محرومند و میلی به آن ندارند سهمشان از توسه و تجدد بسیار ناچیز است(صفحه 43)

اگر توسعه را رد کنند و منکر آن شوند چه راهی را می توانند اختیار کنند؟......زندگی ما به توسعه وابسته شده اسن و به این جهت هیچ سیاستمداری نمی تواند با توسعه مخالف باشد و اگر آنها سیاست توسعه را رهاکنند چه سیاست توسعه را می توانند جای آن بگذارند؟(صفحه 279)

با تفاصیل فوق آیا ممکن است کسی – بالاخص از مستمعان فردید – بر این باور باشد که "در صورتی که مرحوم استاد در قید حیات بودند، نظرشان شبیه همان نوشتههای جدید دکتر داوری بود."؟

برای روشن تر شدن این مطلب آنچه که از دست نگارنده برمی آید این است که با جستجو در میان یادداشت ها و سخنان فردید، موضعگیری های وی در زمینه های یاد شده در این نوشته های داوری را یافته و در این وبلاگ درج نماید – کاری که در مطالب بعدی به آن خواهم پرداخت- اما ذکر این نکته را ضروری می دانم که بنظر من مرحوم استاد فردید در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی باصطلاح پروژه عملی مشخصی را دنبال می کرده و همه اعمال و توصیه های عملی وی در همین ارتباط قابل تبیین است و امیدوارم با مطالبی که در آینده از ایشان نقل خواهد شد موضوع روشن تر شود و اگر بخواهیم هم اکنون عنوانی برای پروژه مورد نظر بگذاریم می تواند "حفظ جهت انقلاب اسلامی 1357 در جهت انقلاب جهانی مهدی موعود" باشد. بعلاوه من بنحو ماتقدم بر این باورم که فردید در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و بالاخص در مواجهه با تحولات دهه پنجاه نیز پروژه عملی مشخصی را دنبال می نموده است و اعمال وی در این ارتباط است که قابل توجیه است. البته اینکه اهل اندیشه علاوه بر پروژه های فکری، پروژه عملی نیز در همان جهت فکری خود داشته باشند چیز غریبی نمی تواند باشد و برخی خود به آن اشاره نموده اند مثل "پروژه خروج از جهان سوم"! و "پروژه رنسانس دوم"!، آیا اینها می تواند فارغ از وجوه عملی باشد؟. اما در مورد دکتر داوری ممنون می شوم اگر کسی راهنمائی کند که پروژه نظری و عملی ایشان چه می تواند باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 9:48&nbsp توسط محمد رضا ضاد |

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 1:13

صفحه بندی