مرحوم فردید در ادامه جلسه از "کانت" باز می گردد به هگل و دوباره توضیحاتی در باب هگل و نسبت ما با هگل و مقایسه هگل و ابن عربی و ملاصدرا و مطلب را می رساند تا به هیدگر(1):
"هنوز که ما به هگل نرسیده ایم. خودآگاهی هگل که کوچک نیست. بیانی که هگل می کند سیر می دهد مسائل را خودآگاهانه، می رسد تا بالاخره روح الهی را بیان می کند با یک قدرت بی سابقه ای. هنوز ما تا یک مرتبه اصلا... هگل... هیچی! فقط {از} هگل لغت دیالکتیک یاد گرفتیم، آنهم برای "عمل". بعد دیالکتیک مارکس هم نیامده. بنده نمی گویم جلویش را بگیریم... کانت وثوق الدوله چرا! هست..."
"هگل دو تا روح بیان می کند Zeitgeist و Weltgeist (2)، Welt یعنی جهان، یعنی "روح جهان" و "روح زمانه". مقصودش از "روح جهان" آن "عقل کل" است باصطلاح، آن "روح اضافی" است. این روح اضافی که تنزل پیدا می کند، در هر دوره ای به یک صورتی بیرون می آید."
"بهرحال من می خواهم بگویم دو "روح" است - من اعتقاد دارم - و از این جهت بنده با یک صورتی بدون اینکه اسم و فعل و حرف حوزه محی الدین عربی را بخواهم تکرار کنم، به "روح اضافی" قائلم و این روح اضافی دو قسم است یا "روح اضافی الله" یا "روح اضافی طاغوت". پس دو روح اضافی داریم "روح الله" و "روح الطاغوت"، "الله" به معنی خصوص لفظ . قرآن وقتی که می گفته... از روح سخن می گوید- روح الله - و آن نسبت خاصی است که ذات غیبی حق با عالم و آدم و مبداء عالم و آدم و مسلمان حقیقی دارد، یکی هم روح الطاغوت، آن روح الطاغوت روح شرک است، آن طاغوت یونانی است، همان طاغوتی است که در قرآن در مقابل الله قرار داده می شود. روحی را که هگل ازش دفاع می کند 1 حتی آن روح الهی اسلامی عیسای حقیقی هم، روح الطاغوت جدید است (3) ولی چنان در هگل بیان روح الطاغوت می شود که می تواند از هگل و با هگل، انسان بتواند باز بگردد به "روح الله". اینجا که این کلمه "روح الله" را گفتید مساله عبارت است... از دیرباز بشر اسم الله را که می گوید روی خودش هم گذاشته و گاهی هم یک بنده ای، یک یاری(؟) بر رویش گذاشته، کلمات سابقه انسان است دیگر. وقتی که مثلا می گوید روح {الله} ...خمینی اسمش را گذاشته اند {روح الله}، یعنی مظهر اسم است، ظاهر و مظهر، گاهی چه در اسمائی که بشر روی خودش گذاشته، گاهی اسم مظهر و ظاهر همان ظاهر را که روح الله است و سریان در اشیاء دارد به عنوان نمونه جامع رویش می گذارد. "احمد" است، "حمید" است، "محمود" است، [...] است، "سمیع" است، "بصیر" است، "علی" است، انسان هم اسم خودش را می گذارد "علی". به عبارت اخری بنده نمی خواهم بگویم مراد من از روح الله این خصوص "خمینی" است، دارم روح الله جاری در همه موجودات و روح الله اصیلی که ظهورش پس فرداست بیان می کنم. خب حالا به هر اندازه انسان قرب با آن روح الله بیشتر پیدا کرد به معنی قرآنی لفظ، او بیشتر در مسیر پس فردای ظهور امام است... امام زمان است. در کتب تصوف در باب روح الله خیلی حرف زده شده من هم یک سری کتاب دارم. حالا شما [...] یک کتاب هندی دارم که این روح اضافی را مفصل بیان می کند، تحت عنوان روح اضافی... فارسی است یک هندی نوشته. ممکن است جنابعالی را... یک وقت پیدا کردم تو کتابهایم، بدهم بخوانید. [...] روح اضافی را مبحث قرار داده یک قدری ازش حرف زده است. البته آن عمق فلسفه به معنی این صورت های... بحث های ملاصدرائی ندارد ولی بهرحال نمی دانم چند صفحه ای درباب روح اضافی دارد. اصلا محی الدین ابن عربی کتابی دارد همه اش "روح اضافی" است. "نفس رحمانی"، تعبیر کرده اند [...] نفس یعنی دم دیگر. نفس رحمانی چگونه سریان پیدا کرد؟ این یکی از راههائی است که ببینیم فرق بین محی الدین ابن عربی و حوزه محی الدین ابن عربی در باب نفس رحمانی با صدرالدین شیرازی و حوزه اش چیست با بوعلی سینا چیست... فلسفه ها را به اعتبار مختلف می شود سنجید، از جمله یکی این "نفس رحمانی" است. فلسفه هگل عبارت است از بیان سریان این نفس رحمانی و صعود و نزول نفس رحمانی. از این جهت اگر شما یک دوره به جد محی الدین ابن عربی را نگاه کنید آسان می بینید اطلاعات هم باهم یکی می شود برای اینکه او از خودش مستقل نیست (؟)(4) سابقه دارد دیگر، با این فرق که فلسفه هگل نظم فکری منطقی غربیش مرتب تر است. شعر در محی الدین عربی قویتر است. یک جور تخیلات میستیکی هم در محی الدین عربی هست، بعلاوه یک ترکیباتی {تعبیراتی(؟)} هستش که از اسرائیلیات آمده، از دوره نوافلاطونی آمده تقسیماتی که می کنند، همینطور بیائید تا مثلا فرض کنید سیدکاظم رشتی. در هگل نظم منطقی دارد و علاوه بر منطقی، به تناسب جدید آن سمبل های سابقی که ما امروز یادمان برود خب تفسیر منطقی می دهد و این چیزهائی که بنظر خرافه می آید می گیرد تفسیر غربی {دقیق؟} می شود، تفسیر می شود ضعیف می شود، ولی خب در محی الدین ابن عربی بیشتر است، چنانچه در صدرالدین شیرازی از این جهت کمتر است، تفاسیر منطقی بیشتر داده می شود در صدرالدین شیرازی، کاملا تقسیماتی می کند و خب آثار یک عقل نوافلاطونی هم درش هست، در هگل هم هست ولی یک جهت نوئی دارد که همواره بیشتر می بینید که با عقل منطقی امروزی ما حرف های هگل می سازد، مگر اینکه بگوئیم آقا این ایده آلیست است، رئالیستش ضعیف است، اصلا اتوپی فکر کرده... از این حرف ها..."
"من گاهی که دقت می کنم میببینم اشخاصی که هگل را نمی دانند، غربی را هم نمی دانند ولی وقتی از دموکراسی می گویند، حتی از دین می گویند ندانسته هگل درشان هست، می بینم! وقتی باصطلاح یک قدری بخواهیم {...} به خودمان بدهیم و از این ظاهر پرستی خیلی زیاد کانت خارج بشویم، بعد وقتی که بخواهیم عارف می شویم، هگل می آید و وقتی که هگل هم آمد، لیبرالیسم هگلی که آمد یک نوع عرفان هم هست، عرفان هم آمد همراهش اباحیت و لیبرتیناژ! ببینید؟ همه 1 1 چیست؟: "اصالت عقل". همان دوهزار و پانصد سال عقل یونانی است که در هگل تمام می شود با یک صورت بسیار بزرگ و عظیم. و همین عقل است که در عین حال هرچه بیشتر دفاع ازش می شود از طرف همانهائی که گفتم وقت موجود را می خواهند حفظ کنند، همان عقل است که بهش(؟) می گویند "نه"! و باز هم اثباتش می کنند، قبولش هم می کنند. در مقابل این "عقل" چیست؟ هیدگر می گوید "تفکر". بارها من این جمله هیدگر را تکرار کردم عبارت آلمانیش را در جلسه گذشته خواندم که چه می گوید، خب این انقلابی {که} هست ولی بالاخره در آخرین مرتبه چه می گوید هیدگر؟... حالا که من در این جلسه نیامده ام که هیدگر را بگویم برایتان."
1 – لازم به ذکر در بین پاراگراف ها مجموعا از تحریر چند دقیقه از سخنان استاد خودداری شده است.
2 – ممکن است در تحریر صحیح این دو اصطلاح اشتباهی پیش آمده باشد.
3 – عبارت به همین صورت بیان شده است. تنها نکته ای که بنظر نگارنده می رسد این است که بهرحال سخن از "روح الهی" است و نه "روح الله"
4 – این قسمت کاملا واضح شنیده نمی شود.
مرحوم فردید در ادامه جلسه از "کانت" باز می گردد به هگل و دوباره توضیحاتی در باب هگل و نسبت ما با هگل و مقایسه هگل و ابن عربی و ملاصدرا و مطلب را می رساند تا به هیدگر(1):
"هنوز که ما به هگل نرسیده ایم. خودآگاهی هگل که کوچک نیست. بیانی که هگل می کند سیر می دهد مسائل را خودآگاهانه، می رسد تا بالاخره روح الهی را بیان می کند با یک قدرت بی سابقه ای. هنوز ما تا یک مرتبه اصلا... هگل... هیچی! فقط {از} هگل لغت دیالکتیک یاد گرفتیم، آنهم برای "عمل". بعد دیالکتیک مارکس هم نیامده. بنده نمی گویم جلویش را بگیریم... کانت وثوق الدوله چرا! هست..."
"هگل دو تا روح بیان می کند Zeitgeist و Weltgeist (2)، Welt یعنی جهان، یعنی "روح جهان" و "روح زمانه". مقصودش از "روح جهان" آن "عقل کل" است باصطلاح، آن "روح اضافی" است. این روح اضافی که تنزل پیدا می کند، در هر دوره ای به یک صورتی بیرون می آید."
"بهرحال من می خواهم بگویم دو "روح" است - من اعتقاد دارم - و از این جهت بنده با یک صورتی بدون اینکه اسم و فعل و حرف حوزه محی الدین عربی را بخواهم تکرار کنم، به "روح اضافی" قائلم و این روح اضافی دو قسم است یا "روح اضافی الله" یا "روح اضافی طاغوت". پس دو روح اضافی داریم "روح الله" و "روح الطاغوت"، "الله" به معنی خصوص لفظ . قرآن وقتی که می گفته... از روح سخن می گوید- روح الله - و آن نسبت خاصی است که ذات غیبی حق با عالم و آدم و مبداء عالم و آدم و مسلمان حقیقی دارد، یکی هم روح الطاغوت، آن روح الطاغوت روح شرک است، آن طاغوت یونانی است، همان طاغوتی است که در قرآن در مقابل الله قرار داده می شود. روحی را که هگل ازش دفاع می کند چیست؟ حتی آن روح الهی اسلامی عیسای حقیقی هم، روح الطاغوت جدید است (3) ولی چنان در هگل بیان روح الطاغوت می شود که می تواند از هگل و با هگل، انسان بتواند باز بگردد به "روح الله". اینجا که این کلمه "روح الله" را گفتید مساله عبارت است... از دیرباز بشر اسم الله را که می گوید روی خودش هم گذاشته و گاهی هم یک بنده ای، یک یاری(؟) بر رویش گذاشته، کلمات سابقه انسان است دیگر. وقتی که مثلا می گوید روح {الله} ...خمینی اسمش را گذاشته اند {روح الله}، یعنی مظهر اسم است، ظاهر و مظهر، گاهی چه در اسمائی که بشر روی خودش گذاشته، گاهی اسم مظهر و ظاهر همان ظاهر را که روح الله است و سریان در اشیاء دارد به عنوان نمونه جامع رویش می گذارد. "احمد" است، "حمید" است، "محمود" است، [...] است، "سمیع" است، "بصیر" است، "علی" است، انسان هم اسم خودش را می گذارد "علی". به عبارت اخری بنده نمی خواهم بگویم مراد من از روح الله این خصوص "خمینی" است، دارم روح الله جاری در همه موجودات و روح الله اصیلی که ظهورش پس فرداست بیان می کنم. خب حالا به هر اندازه انسان قرب با آن روح الله بیشتر پیدا کرد به معنی قرآنی لفظ، او بیشتر در مسیر پس فردای ظهور امام است... امام زمان است. در کتب تصوف در باب روح الله خیلی حرف زده شده من هم یک سری کتاب دارم. حالا شما [...] یک کتاب هندی دارم که این روح اضافی را مفصل بیان می کند، تحت عنوان روح اضافی... فارسی است یک هندی نوشته. ممکن است جنابعالی را... یک وقت پیدا کردم تو کتابهایم، بدهم بخوانید. [...] روح اضافی را مبحث قرار داده یک قدری ازش حرف زده است. البته آن عمق فلسفه به معنی این صورت های... بحث های ملاصدرائی ندارد ولی بهرحال نمی دانم چند صفحه ای درباب روح اضافی دارد. اصلا محی الدین ابن عربی کتابی دارد همه اش "روح اضافی" است. "نفس رحمانی"، تعبیر کرده اند [...] نفس یعنی دم دیگر. نفس رحمانی چگونه سریان پیدا کرد؟ این یکی از راههائی است که ببینیم فرق بین محی الدین ابن عربی و حوزه محی الدین ابن عربی در باب نفس رحمانی با صدرالدین شیرازی و حوزه اش چیست با بوعلی سینا چیست... فلسفه ها را به اعتبار مختلف می شود سنجید، از جمله یکی این "نفس رحمانی" است. فلسفه هگل عبارت است از بیان سریان این نفس رحمانی و صعود و نزول نفس رحمانی. از این جهت اگر شما یک دوره به جد محی الدین ابن عربی را نگاه کنید آسان می بینید اطلاعات هم باهم یکی می شود برای اینکه او از خودش مستقل نیست (؟)(4) سابقه دارد دیگر، با این فرق که فلسفه هگل نظم فکری منطقی غربیش مرتب تر است. شعر در محی الدین عربی قویتر است. یک جور تخیلات میستیکی هم در محی الدین عربی هست، بعلاوه یک ترکیباتی {تعبیراتی(؟)} هستش که از اسرائیلیات آمده، از دوره نوافلاطونی آمده تقسیماتی که می کنند، همینطور بیائید تا مثلا فرض کنید سیدکاظم رشتی. در هگل نظم منطقی دارد و علاوه بر منطقی، به تناسب جدید آن سمبل های سابقی که ما امروز یادمان برود خب تفسیر منطقی می دهد و این چیزهائی که بنظر خرافه می آید می گیرد تفسیر غربی {دقیق؟} می شود، تفسیر می شود ضعیف می شود، ولی خب در محی الدین ابن عربی بیشتر است، چنانچه در صدرالدین شیرازی از این جهت کمتر است، تفاسیر منطقی بیشتر داده می شود در صدرالدین شیرازی، کاملا تقسیماتی می کند و خب آثار یک عقل نوافلاطونی هم درش هست، در هگل هم هست ولی یک جهت نوئی دارد که همواره بیشتر می بینید که با عقل منطقی امروزی ما حرف های هگل می سازد، مگر اینکه بگوئیم آقا این ایده آلیست است، رئالیستش ضعیف است، اصلا اتوپی فکر کرده... از این حرف ها..."
"من گاهی که دقت می کنم میببینم اشخاصی که هگل را نمی دانند، غربی را هم نمی دانند ولی وقتی از دموکراسی می گویند، حتی از دین می گویند ندانسته هگل درشان هست، می بینم! وقتی باصطلاح یک قدری بخواهیم {...} به خودمان بدهیم و از این ظاهر پرستی خیلی زیاد کانت خارج بشویم، بعد وقتی که بخواهیم عارف می شویم، هگل می آید و وقتی که هگل هم آمد، لیبرالیسم هگلی که آمد یک نوع عرفان هم هست، عرفان هم آمد همراهش اباحیت و لیبرتیناژ! ببینید؟ همه اینها حاصل چیست؟: "اصالت عقل". همان دوهزار و پانصد سال عقل یونانی است که در هگل تمام می شود با یک صورت بسیار بزرگ و عظیم. و همین عقل است که در عین حال هرچه بیشتر دفاع ازش می شود از طرف همانهائی که گفتم وقت موجود را می خواهند حفظ کنند، همان عقل است که بهش(؟) می گویند "نه"! و باز هم اثباتش می کنند، قبولش هم می کنند. در مقابل این "عقل" چیست؟ هیدگر می گوید "تفکر". بارها من این جمله هیدگر را تکرار کردم عبارت آلمانیش را در جلسه گذشته خواندم که چه می گوید، خب این انقلابی {که} هست ولی بالاخره در آخرین مرتبه چه می گوید هیدگر؟... حالا که من در این جلسه نیامده ام که هیدگر را بگویم برایتان."
1 – لازم به ذکر در بین پاراگراف ها مجموعا از تحریر چند دقیقه از سخنان استاد خودداری شده است.
2 – ممکن است در تحریر صحیح این دو اصطلاح اشتباهی پیش آمده باشد.
3 – عبارت به همین صورت بیان شده است. تنها نکته ای که بنظر نگارنده می رسد این است که بهرحال سخن از "روح الهی" است و نه "روح الله"
4 – این قسمت کاملا واضح شنیده نمی شود.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی