"نیست انگاری نیچه را باید در نوبت های آینده طرح کنم. اینکه آیا زرتشت نیچه از نیهیلیسم گذشته است یا نه؟ نه! آنچه نیچه بدان "اوبرمنش" Ubermensch می گوید – بگذریم از این "ابر مرد"ی که من ترجمه آن را نمی پسندم - غیر از این ابرمرد بازیهائی است که سابق بود . به گفته هیدگر کار این ابرمردها به کارمندان عالی رتبه دولت کشیده است...............
البته "اوبرمنش" نیچه که می گویند "انسان اعلی" یا "انسان کامل" و از این حرف ها، در افق زرتشت بود که البته آنهم زرتشت به معنای اصیل نیست و "نیست انگار" باقی می ماند. آن زرتشتی که نیچه می گوید – خلاصه صریح می گویم – اوبرمنش نیچه، غیر از انسان کامل و آنهم مهدی موعود منتظر ماست و نیست انگار است. زرتشت هم نیست برای اینکه نیچه نمی توانسته متذکر اوستا باشد، چون نیهیلیسم غرب در تفکر نیچه تمامیت پیدا کرده است."
زمانی که نگارنده این مطالب را در صفحه 122 کتاب غرب و غرب زدگی مشاهده کرد این سوال برایش مطرح شد که چرا نیچه، "زرتشت" - و نه شخصیت دیگری - را انتخاب کرده است؟
خیلی وقت پیش جائی خوانده بودم که نیچه گفته است که وقتی در کوهستان های ایتالیا روی صخره ای نشسته بوده، که ناگهان زرتشت از کنارش می گذرد و این یعنی یک جور الهام و قضیه به قول متصوفه می تواند از "خواطر" بوده باشد. اما وقتی اخیرا مطالب مرحوم 1 را در باب "علم الاسماء تاریخی" مرور می کردم نکته ای به نظرم رسید که می تواند در انتخاب "زرتشت" موثر بوده باشد.
می دانیم که استاد فقید دکتر سید احمد فردید در مواضع متعددی از سخنانش به شرح و توضیح نیچه پرداخته است منجمله در 14/5/1365 در سخنرانی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مطلبی به این مضمون می گوید که: "البته [نیچه] در مقابل تحت تاثیر شوپنهاور هست اما آن حالت منفی و بودائی و یک نوع عرفان بودائی مسلکی که انسان نرود به نیست انگاری جدی و همینطور تسلیم و رضا باشد و درویش مسلک و از این حرفها، به یک صورتی بودائی و هندیِ شوپنهاور، عکسش می کند" از طرف دیگر می دانیم که مرحوم فردید قائل به این بوده که "زرتشت آمد گفت: خداي هنديها «دوا» باطل است"(دیدار فرهی 131) و به این ترتیب زرتشت می خواهد تفکر هندی را فسخ و به بیانی تجدید نماید:
"بين هنديها يك دوايي در سانسكريت بود، وقتي زرتشت ميخواهد دين قديم را تجديد بكند، خداي قديم را «ديو» ميگذارد. او اسم ديگري بر روي خدا كه «اهورا» باشد ميگذارد. اين اسم برگرفته از همان «اسورا»ي هنديهاست كه در معني بد استعمال ميشود. در اينجا وارونه شده است همان «دوا»."(دیدار فرهی 190)
در عین حال تفکر و آثار شوپنهاور تحت تاثیر هندی ها و "اوپانیشاد" است. پس شاید بتوان گفت نیچه با انتخاب "زرتشت" می خواهد بگوید همانطور که زرتشت از هندی عبور کرده بوده است، او هم از شوپنهاور عبور کرده است .
در هر صورت این که نیچه در پایان هر فصل از کتاب تاکید می کند "1 گفت زر تشت" ابتکار جذاب و گیرائی است. خب مرحوم فردید هم که فیلسوف شفاهی بوده است و شاید مناسب باشد هر گاه کسی موفق شد کتابی متقن و شایسته مشتمل بر سخنان آن مرحوم تدوین کند در پایان مطالب ذیل هر عنوان بنویسد: "چنین گفت فردید"!
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی