خرید بک لینک

تا کنون چند نفری در مورد اینکه یک بار مرحوم 1 در حین یکی از سخنرانی های شهید مطهری، ناگهان صحبت آن مرحوم را قطع نموده، اشاراتی داشته اند اما این آقای جلال رفیع است که گویا برای اولین بار ماجرا تا حدی مشروح بیان کرده است:

"واقعۀ 1 را نیز به خاطر میآورم که در همان دانشگاه تهران رخ داد و آن نیز حداقل از کمطاقتی و بیتابی نخبگان غیرچریک ما حکایت میکرد. اعلام شده بود که سخنرانی استاد مطهری در باب «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» برگزار میشود. آن روز، کلاس درس دوره دکترا در دانشکدۀ ادبیات، به یک مجلس عمومی سخنرانی تبدیل شده بود. در آن روزگار، واژههایی همانند: «تضاد» و «تضاد دیالکتیکی»، مثل توپ صدا میکرد و کافر و مسلمان را میشوراند. اساتید فلسفه و دانشجویان رشتههای غیرفلسفه از دانشکدههای دیگر(پزشکی، فنّی، حقوق، علوم، ادبیات، هنرهای زیبا، دندانپزشکی، داروسازی) نیز حضور داشتند. دکتر داوری و دکتر فردید را کاملاً به خاطر دارم. استاد مطهّری تصریح کرد: "من نمیدانستم که امروز جلسۀ درس تخصّصی دانشجویان دورۀ دکترا به سخنرانی عمومی تبدیل شده. حالا واقعاً برای من، جمع میان این دو وضعیت سخت است". بحثها و اصطلاحات تخصّصی، آن هم به صورتی که خود استاد اشاره کرده و عذر خواسته بود، برای عموم خسته کننده شد. همه انگار منتظر تنوّع بودند! ناگهان نقل قول هگل از زبان استاد مطهری، این فرصت را فراهم آورد. مردی با صدای بم و محکم و تا حدّی شاید تحکّمآمیز و در عین حال انگار پیروزمندانه و مچگیرانه گفت: «این قول از هگل نیست آقا!»… «چرا هست»… «نخیر آقا، نیست»!… «در کتاب فلسفۀ هگل هست»…. «نخیر آقا، نیست»!… «من در ترجمه دکتر حمید عنایت خواندهام»… «عنایت از هگل چه میفهمد آقا؟! (1) مترجم اول از متن آلمانی به انگلیسی ترجمه کرده و مترجم دوم هم از انگلیسی به فارسی. آقای عنایت نفهمیده»!… «بسیار خوب، لااقل در ترجمهها»… «این که دیگر نقد افکار هگل نمیشود آقا، این نقد افکار مترجم است!» همان معترض، پس از ختم کلام سخنران، فیالفور پشت تریبون رفت و با تکیه بر اصطلاحات خاصّ فلسفی و فردیدی خویش (قریب به این مضمون)، کنایه زد که مثلاً: «شما دانشجویان نباید با سکوت و بیاعتراض، ادّعای فلسفه و فیلسوف بودن را از امثال ما بپذیرید» و حرفهای دیگری از همین قبیل که البته تلخ و تند و تیز بود. صاحب آن صدای بم و مبهم کسی جز مرحوم دکتر احمد فردید نبود.(2)" (بی تابی نخبگان، روزنامه اطلاعات 21/2/1402)

این کار فردید البته عملی بوده که بر خلاف فرادهش ها و عادات اخلاقی ما، اما از مرحوم فردید از این نوع 1های 1 ظاهرا بی ادبانه زیاد سراغ داریم! حالا شاید اگر کسی از خود آن مرحوم می پرسید که آیا این کار شما خلاف ادب نبود؟ پاسخ می شنید که:"هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه..." و یا "بی ادبی از که آموختی از با ادبان...". اما بهرحال چون غیراحساسی به مطالب نقل شده جلال رفیع بنگریم می بینیم که به جهاتی هم می توان به فردید حق داد، بالاخص اینکه کنایه «شما دانشجویان نباید با سکوت و بیاعتراض، ادّعای فلسفه و فیلسوف بودن را از امثال ما بپذیرید»، بیشتر می تواند متوجه مرحوم حمید عنایت بوده باشد اما متاسفانه طرف مقابل شخصیتی همچون شهید مطهری بوده است. البته این ماجرا – برخلاف مورد مربوط به مرحوم فلاطوری(3) - ظاهرا ختم بخیر شده است.(4)

1 – "دیدم نویسنده و پژوهشگر توانا حمید عنایت دارد از روبرو میآید تو. همین که او به ما رسید به فردید سلام کرد ولی فردید در پاسخ سلامش گفت: "مرتیکه! خجالت نمیکشی؟"،عنایت محجوبانه دستش را روی گونهاش گذاشت و پرسید: "مگر چه شده؟"، فردید گفت: "سواد نداری چرا رفتهای کتابی در نقد هگل ترجمه کردهای؟"" (مجید نفیسی، برخوردی با احمد فردید، سایت ایران لیبرال، 5 می 2020 ). جلال رفیع تاریخ برگزاری جلسه موردنظر را نگفته ولی مجید نفیسی می نویسد که این برخورد فردید با عنایت سال 53 بوده است.

2– پس چطور حداد عادل گفته فردید لکنت زبان داشته؟ ( فردید هم پدیدهای بود؛ آدمی بود شبیه گردباد که دیده میشد اما شناخته نمیشد. بدبیان و تندزبان بود. لکنت زبان داشت و اصلاً سخنران خوبی نبود خبرگذاری فارس 17/4/1402)

3 – "فلاطوری، هیدگر، فردید"، فردید نامه 22/3/1391

4 "سخنانی از "استاد فردید" درباره "استاد مطهری""، فردیدنامه 17/2/1391

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 12:21

صفحه بندی