یکی از مطالعه کننندگان محترم در اظهار نظری ذیل مطلب قبلی این وبلاگ با اشاره به قضیه "فرهنگ اصطلاحات فلسفی" نیمه تمامی که مرحوم فردید در بنیاد فرهنگ ایران مدتی به آن مشغول بوده، منجمله مرقوم نموده است که:
"از این نوع نمونه در مورد فردید بسیار زیاد است که کاری را شروع نموده ولی به اتمام نرسانده اند، از دفاع نکردن از تز دکترایشان در فرانسه و آلمان تا موضوعات زیاد دیگری که دکتر عبدالکریمی هم در کتاب خودش از این اخلاق خاص فردید تحت عنوان «ناپیگیری در تفکر» نام می برد و از این زاویه به فردید انتقاد میکند... آیا باید این امر را به روانشناسی شخصی فردید نسبت داد؟ یا آنگونه که خودش می پسندید به حوالت زمانه ای که در او در آن قرار داشته است؟ اگر این ننوشتن ها و منتشرنکردن ها حوالت زمانه او بوده است، چرا در مورد هیدگر- که فردید خود را همسخن او می دانست- صدق نمی کرد و بر عکس هیدگر یکی از پرکارترین و پرتألیف ترین نویسنده دوران معاصر است؟"
ابتدا در مورد این تعبیر آقای دکتر عبدالکریمی باید عرض کنم من فعلا کسی را نمی شناسم که بتواند "تفکر" فردید را "نقد" کند چرا که لاجرم باید تناسبی بین طرفین "نقد" باشد که نیست، چگونه می توانیم آنچه را نفهمیده ایم نقد کنیم؟ به همین قیاس نگارنده صلاحیت ندارد آراء فلسفی دکترعبدالکریمی را نقد کند چرا که ایشان دکتر در فلسفه و استاد دانشگاه است و معلومات فلسفی نگارنده در حد معلومات عمومی. اما هرکسی می تواند طرز فکر یا رفتار و کردار دیگری را بپسندد یا نپسندد. من این مطالبی را که دکتر عبدالکریمی در مورد استاد فقید دکتر سیداحمد فردید باصطلاح "می پراند" نمی پسندم.(1) فردید و "ناپیگیری در تفکر"؟ نگارنده بر این باور است که مرحوم فردید نه تنها در تفکر بلکه در نوشتن و منتشر کردن هم نه تنها "ناپیگیر" – فردید لفظ "پیگیری" را صحیح نمی دانسته (2)- نبوده بلکه نوشته های حتی چاپ شده خود را تا مرحله آتش زدن پیگیری می کرده است! کسی –نمیدانم از چه کسی – قبل از انقلاب نقل می کرد که به خانه فردید رفته و وی را دیده که نسخه های کتاب چاپ شده خود را با بیل درون آتش می ریزد!(3)
نگارنده از همان اوائل دهه پنجاه که دورادور با استاد فردید آشنا شد تا به آخر – شاید مثل بعضی های دیگر – بر این باور بود که ایشان بالاخره آنچه را که باید – آن آثار سترگ را - تالیف و منتشر و باصطلاح کار را تمام خواهد کرد. غافل از اینکه خود فردید در سخنان خود اشاره کرده که آن که باید کار را تمام کند کسی است که به تعبیر نیچه "بستگی او به روز و روزگارانی خواهد بود والاتر از همه روزگاران گذشته"(4) اما چه چیزی نهایتا باعث شد فردید نتواند مانند هیدگر آثار متعدد چاپ و منتشر شده ای داشته باشد؟ که اگر چه کار را تمام نمی کرد، اما شاید می توانست بسیار بیشتر از "شفاهیات" وی،"آماده گر تفکر پس فردا" بوده باشد. البته این را هم در نظر داشته باشیم که خود هیدگر هم اثر اصلی اش یعنی "وجود و زمان" را نیمه کاره گذاشت و جلد دوم آن که گویا عنوان "زمان و وجود" داشته، هیچگاه منتشر نشد.
اما من با توجه مجموع آنچه که از فردید می دانم بر این باورم که خود وی علاقمند بوده که کار فرهنگهای اتیمولوژی و "حکمت انسی و علم الاسماء تاریخی" یا "سیر فلسفه در آلمان از کانت تا هیدگر" و حتی بعضی از کارهای محدودتر مثل ترجمه "نامه ای در باب اومانیسم" و غیره را نهائی کرده و منتشر کند اما آنچه که باعث شده این کارها به سرانجامی نرسد از نظر نگارنده یکی بعضی از خلقیات وی بوده است، البته فردید از لحاظ پشتکار کم نظیر بوده است. اینکه فردید چطور با آن امکانات چهل پنجاه سال پیش در حالیکه از تهران هم خارج نمی شد به هر طریق کتابهای روز فلسفه و علوم انسانی منتشره در اروپا را به دست می آورد و جریان های فکری را به جد دنبال می نمود موجب تعجب دیگران بوده است. در عین حال وی نسبت به خود بسیار سخت گیر بود و خود را با بالاترین معیارها می سنجید و این را نوعی "نرگس انگاری" خاص خود می دانست:" "بشر کمابیش نارسیست(نرگس انگار) است. نقش خود را در آب هم ببیند به آن دلبستگی پیدا میکند. درست است که من هم نرگس انگارم، اما نرگس انگاری من غیر از نرگس انگاری به آن معنی است که در روانشناسی امروز است ولی اساسا رسم من این است که هر بار چیزی بنویسم و یک هفته بعد آن را بخوانم، نتیجه اش این میشود که از آن خوشم نمیآید".(5)
مساله دیگر وضع زبان فارسی است. می دانیم که از نظر فردید "زبان فارسی دیگر تمام است" و این زبان هزار ساله به ویرانی کشیده شده است و همینطور که دیگرانی نیز تصریح کرده اند "چون بقول خودش زبان برای نوشتن نیافت، ننوشت"(رضا داوری، دفاع از فیلسوف کار عبثی است)
در عین حال فردید از طرف خانواده هم از این نظر – تکمیل و انتشار آثار – شانس نداشت. میدانیم که هرمان هیدگر پسر – و گویا پسر خوانده – مارتین هیدگر چه نقشی در انتشار آثار وی داشته و دارد در حالیکه فرزندان فردید اصولا ارتباطی با عالم فکری پدر نداشتند و تنها پس از مرگ وی شاید برای جبران مافات و شاید هم نذر روغن چراغ ریخته، با فروختن خانه پدری به قیمتی پائین تر از بهای واقعی آن به شهرداری بنیادی را درست کردند که سالهاست نه هست و نه نیست!
بعلاوه اگر فردید را به هر عنوان قابل مقایسه با هیدگر بدانیم باید گفت محیطی که هیدگر در آن کار کرده و آثارش را منتشر نموده با محیط خاور میانه ای(6) فردید بهیچوجه قابل مقایسه نبوده است چه به لحاظ دانشگاهی و چه بلحاظ اطرافیان در محافل و مجالس روشنفکری و غیر آن. "آخر به من بگوئید در آن شرائط چگونه میتوانستم بنویسم و چرا بنویسم وقتی میدانستم که همدل و همسخنی نیست ؟"(مصاحبه با میبدی)
به این ترتیب اینکه مرحوم فردید بگوید حوالتش نبوده که آثارش را به سرانجام برساند و منتشر کند، به این معنی که خود وی را نباید چندان مقصر دانست، برای نگارنده قابل قبول است. بنظر من فردید آنچه را که از دستش برمی آمده تا حد زیادی انجام داده و حالا هم دیگر رفته است و باید دید دیگران در این ارتباط چه از دستشان برآمده و برخواهد آمد. تا بحال که در مقایسه با خود فردید این "دیگران" خیلی عقب هستند.
1 – منظورم این است که بدون اطلاع و تامل و تحلیل کافی مطلبی را منتشر می کند. مثلا اول می گوید هانری کربن اولین معرف هیدگر در ایران بوده بعد که معلوم می شود فردید شش سال قبل از ورورد هانری کربن به ایران در مقاله ای از هیدگر نام برده و اصولا بدنبال تدوین رساله ای با عنوان "از کانت تا هیدگر" بوده می گوید در فضای فکری آن روز ایران چگونه فردی ایرانی مثل فردید می توانسته هایدگر را کشف کند؟ و بعد هم "هیدگر فردید، هیدگر کربن است" و از این حرفها و برای اثبات حرف اشتباه خود کتاب هم چاپ می کند. در حالی که اصولا فردید از ساحل دیگری است، ساحلی غیر از ساحل هانری کربن فراماسون نهانروش و امثالهم.
2 – "امروز دنباله خواهم داد این مطلب را، باصطلاح فرهنگستان سابق پیگیری میکنم مطلب را . من "پیگیری " را داعی ندارم که بکار ببرم ، گفتم به اصطلاح فرهنگستان، اینطور نیست که بکار ببرم ، نمیگویم غلط است یا صحيح."(نقل از یکی از سخنرانی های 58-61)
3 – این ماجرا را من در اوائل دهه 50 شنیدم و گمان می کردم که این مساله همان ایام اتفاق افتاده باشد اما احتمالا مربوط به قبل از سفر فرنگ و همان کتابی است که مرحوم فردید درباره اش به علی قیصری چنین گفته است:"حتي يك كتابي ترجمه كردم، با يك دقتي، و با يك مخارجي، با حواشي، در فلسفه، ريختم دور. بعد از اين كه چاپ شد و تمام شد دور ريختم."
4 – نقل از ترجمه فردید از قطعه "مرد شوریده سر" نیچه
5 – نقل از مصاحبه با مجله تماشا 1356
6 – "اوگن فینک" شاگرد هیدگر می شود. الآن حدود 65 سال دارد و کتابی که نوشته است....اصولا از اشخاصی است که همفکر است با هیدگر بنظر بنده، هرچند که مستقلا خواسته است که فکر کرده باشد با توجه هر چه بیشتر به هیدگر. البته یک آدم شکسته بسته باصطلاح خود بنده "خاورمیانه ای" که الآن بنده در حضور شما هستم، بلاتشبیه عرض کنم وگرنه بنده کجا و اوگن فینک کجا؟ یک آدمی که باصطلاح اگر روزنامه ها...یک آدم فیلسوف نمائی که بی اثر، نه اینجا نه آنجا جایش نیست چون که مقاله نمی نویسد در روزنامه ها، ترجمه نمی کند و کتابی نمی نویسد و بالاخره مهم همین است،"(درآمدی به حکمت معنوی 1351)
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی