خرید بک لینک

سال 1383 که من سایت دیگر تعطیل ahmadfardid.com را راه اندازی کردم دغدغه اصلی ام ایجاد یک پایگاه ارجاعی بود که اطلاعات و مستندات و منابع را در مورد استاد فقید دکتر سید احمد فردید در اختیار علاقمندان بگذارد. چرا که در جو بوجود آمده بالاخص پس از انتشار "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" و متعاقبا مقاله کذائی داریوش آشوری یعنی "اسطوره فلسفه در میان ما"، کمبود اطلاعات صحیح و در دسترس عموم در باب فردید همچنان محسوس و سوالات زیادی در اذهان ایجاد شده بود. یکی از بخش های آن سایت عنوان "فردید در آثار دیگران" را داشت که فهرستی از کتابها و مقالاتی بود که نامی از فردید هم – حتی در حد یک جمله - در آنها برده شده بود. آن زمان آن فهرست با زحمت به بیش از 200 عنوان رسانیده شد. بعلاوه زندگینامه ای هر چند ناقص هم برای آن استاد مرحوم نوشته و در سایت گذاشته شد که در چند مرحله مطالب جدیدی هم به آن اضافه شد که البته همچنان ناقص باقی مانده است. اکنون نسبت به آن زمان کار و بار "فردید شناسی" علی الظاهر رونق خوبی داشته است. چند کتاب نگاشته و منتشر شده که موضوع اصلی آنها معرفی فردید و آراء و افکار او بوده است، بعلاوه مقالات متعددی علی القاعده با جنبه علمی از سوی دانشگاهیان و همچنین انبوهی از مصاحبه ها و گفتگوها و یادداشت های کثیری از طرف روزنامه نویسان و فعالان مطبوعات و وبلاگ نویسان و.....که جنبه سیاسی اش البته می چربیده و همچنین فیلم مستند و برنامه رادیوئی مختص فردید هم در این میان داشته ایم. حالا اگر بخواهیم آنهائی را که فردید نه موضوع اصلی بلکه یکی از موضوعات مورد نظر بوده و یا در آن بحث مختصری هم درباره فردید مطرح شده اضافه نمائیم، سرجمع باید به چند هزار عنوان بالغ شود. و شاید به دلیل همین کثرت منابع است که استاد محترم آقای ابراهیم اشک شیرین که از علاقمندان و آشنایان مرحوم فردید است و تخصص در تدوین کتاب شناسی هم دارد، علاقمندان آن مرحوم را همچنان در انتظار "کتابشناسی فردید" باقی گذاشته است!

منظور من از این مقدمه نسبتا طولانی یادآوری این مطلب بود که با وجود همه آنچه گفته و نوشته شده، در باب زندگی و اعمال و آثار آن استاد فقید همچنان ناگفته ها بسیار است و ابهاماتی موجود. در مورد آراء و افکار ایشان که به اضعاف مضاعف این مطلب صادق است چه آنکه با وجود سه کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان"، "آراء و عقاید سیداحمد فردید (مفرادات فردید)" و "غرب و غرب زدگی و....." بعلاوه دیگر مطالب منتشر شده مربوط به قبل و بعد از انقلاب در اینجا و آنجا، آنچه منتشر شده هنوز بخش کوچکی از مجموعه بزرگی است که بدرستی هم معلوم نیست چه بر سرش آمده است و اگر بحث درک صحیح و عمیق از اقوال و آراء ایشان مطرح شود باید گفت که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. مثلا در مورد همین مبحث "غرب زدگی" که شاید کسی نیست که در ایران این پنجاه شصت سال اخیر، روزنامه و مجله و کتاب خوانده و به این "تعبیر" برنخورده باشد اما همین تعبیر اینقدر پرکاربرد هم چنانکه باید و شاید همه وجوه و عمق آن روشن نشده است(1) و تبیین جدی و دقیق آنهم کار ساده ای نیست. اما توقع این بود بعد از اینهمه پرگوئی در باب فردید در مورد زندگی و کار و بار و رفتار وی مسائل بیشتر روشن شده باشد.

واضح است که یکی از عوامل مهم این وضعیت، این است که "مساله فردید" صورت تا حدی دعوای مخالف و موافق پیدا کرده و هر کدام از طرفین اگر به مطلبی درباره فردید بربخورند که بر خلاف نظرشان در باب وی باشد احتمالا یا کتمان می کنند و یا یک طوری مطرح می کند که با نظر خودشان جور بیاید. این خود تا حدی معلول این است که ما هنوز بیش از حد معاصر فردید هستیم و شاید با گذشت زمان وضع بهتر شود اما مساله دیگری هم در این وضع دخیل است که با گذشت زمان و در نتیجه با درگذشت باقیمانده کسانی که اطلاعات دست اولی از زندگی فردید دارند وضع بدتر خواهد شد. بعنوان مثال آقای دکتر منوچهر آشتیانی را می توان نام برد که اکنون 90 ساله هستند که انشاءالله سالهای سال همچنان زنده و سلامت باشند و دانشگاهیان و جامعه از ایشان بهره مند، بعلاوهء کسانی که جویای اطلاعات دست اول از فردید هستند. البته ایشان در زمینه فردید شناسی یک ده سالی است که کشف شده و وجودشان بسیار مغتنم است و در این مدت در این باب چندین مصاحبه داشته اند که نگارنده خود استفاده زیادی برده است اما در عین حال پیشنهاد می کند جوانانی که با این استاد محترم مصاحبه می کنند – و ظاهرا اهلیت نیز دارند - اولا در بعضی مطالب که مبهم یا ناصحیح بنطر می رسد دقت کرده مطلب را قبل از نشر دوباره با ایشان مطرح کنند ثانیا مطالبی را که می تواند مهم تر باشد بیشتر دنبال کنند. مثلا آقای رضا نساجی پژوهشگر تاریخ و علوم اجتماعی حاصل چند سال گفتگوی خود با این استاد محترم را در قالب کتابی منتشر کرده که مطالب مفیدی هم درباره استاد فردید را شامل می شود اما بعضی مطالب تعجب آور هم در آن به چشم می خورد منجمله اینکه از دکتر آشتیانی نقل شده :

"سال 33 من شاگرد اول رشته فلسفه و علوم تربیتی شدم و تقاضانامه گرفتم برای دانشگاه سوربن در فرانسه.....دوران لیسانس هم به برنامه های فرانکو پرسان می رفتیم و شاگردی ام پیش فردید و هدایت در آنجا هم ادامه داشت گاهی قطعاتی از مولیر را به صورت تئاتر به زبان فرانسه اجرا می کردیم..."(صفحه 227 و 228)

از ایشان در صفحه 177 نقل شده که سال 1331 وارد دانشسرای عالی شده است در نتیجه از 1331 تا 1333 دوران دانشجوئی ایشان بوده، خب فردید که در آن سالها در اروپا بوده و صادق هدایت هم که فروردین 1330 در پاریس خودکشی کرده پس چطور آشتیانی در این سالها به شاگردی پیش این دو مشغول بوده است؟ البته دکتر از آشتیانی معدود موارد اشتباه دیگری در مصاحبه های قبلی نیز نقل شده است که با توجه به اینکه مطلب مربوط شصت هفتاد سال پیش است طبیعی بنظر می رسد اما از مصاحبه کننده که از ایشان به عنوان پژوهشگر تاریخ و علوم اجتماعی نام برده می شود توقع این است که متوجه مطلب شده و با کمک استاد مشکل را رفع نماید. مساله دیگری که نگارنده بارها به آن برخورده است این است که معمولا مصاحبه کنندگان در هنگام مصاحبه با افراد سرشناسی که من حیث المجموع دید مثبتی نسبت به فردید دارند سعی می کنند مصاحبه شونده را تا آنجا که می توانند تحت تاثیر دید منفی خود قرار دهند و اگر نتوانند در جائی که نظر مصاحبه شونده با فردید همدلانه است سر و ته قضیه را زود هم بیاورند منجمله در همان کتاب در جائی آشتیانی می گوید که احسان نراقی :" آدمی مقام دوست بود و نزدیک به دستگاه سابق."، رضا نساجی فرصت را مناسب یافته و می گوید:" درست مثل فردید که به قول خودش می خواست کسی بشود."(2) و آشتیانی پاسخ میدهد – البته اگر نساجی درست نقل کرده باشد –:"- بله ولی فردید بسیار وارسته بود، از هر لحاظ." (صفحه 341) خب معنی این حرف این است که فردید "مقام دوست" بسیار وارسته ای بوده است! اینکه جور درنمی آید، پس نساجی باید توضیح می خواست ولاجرم پاسخ این می بود که فردید اگر دنبال مقامی مثل نمایندگی مجلس هم رفته بمنظور دیگری بوده نه بواسطه "مقام دوستی" و وارسته از این مسائل بوده است. بهرحال قید "وارسته بودن از هر لحاظ" توسط آشتیانی برای فردید که از طرف افراد ناوارسته ای به شارلاتانی و فرصت طلبی و ....متهم شده است مطلبی است که مصاحبه کننده نباید سرسری از آن می گذشت.

البته بدنبال نشر این کتاب آقای محسن آزموده دست به کار سنجیده ای زده و با دکتر آشتیانی به بهانه مطرح شدن فردید در "پرسیدن و جنگیدن" مصاحبه ای انجام داده که در این مصاحبه برخی از موارد تا حدی تفصیل داده شده است.

آشتیانی در "پرسیدن و جنگیدن" می گوید احسان نراقی بعد از آزادی از زندان و قبل از خروج از ایران وی و دکتر شرف را به رستورانی نزدیک فروشگاه کورش دعوت کرده و گفته ما باید یک فلسفه بزرگی بوجود بیاوریم، یک تحول اساسی"! آشتیانی ادامه می دهد :"این ایده را بعدا نزد فردید (در همان رستوران با حضور دکتر شرف) و البته بسیار پخته تر شنیدم."

می توان حدس زد که این ایده را نراقی از فردید گرفته بوده و چون طبق گفته های نراقی وی بعد از انقلاب فقط یک بار فردید را ملاقات کرده که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب بوده و سخت دعوایشان شده است (3) شکل گیری این ایده نزد فردید یا به قبل از پیروزی انقلاب باز می گردد ویا نراقی با واسطه آن را شنیده است.

اگر سال شمار زندگی فردید را دنبال کنبم می بینیم وی تا سال 1351 یعنی سال بازنشستگی اش عمدتا در دانشگاه و محافل روشنفکری بوده که داد سخن می داده اما از این به بعد وی عمدتا در تلویزیون است که ظاهر می گردد، از سلسله برنامه های "درآمدی به حکمت معنوی" در سال 51 تا آخرین مناظره های "اینسو و آنسوی زمان" گویا در اوائل سال 57. به عبارت دیگر فردید روی سخنان خود را از روشنفکران به طرف عموم برگردانده است. نگارنده در ابتدا براین باور بود که فردید صاحبنظری بوده که می خواسته حرفهایش را به دیگران برساند و رژیم سابق هم در دهه پنجاه دقیق تر بگویم از زمان بالارفتن بی سابقه بهای نفت مجبور به ایجاد تحولاتی منجمله در فضای فرهنگی و اجتماعی کشور بوده و فردید و میبدی در این مسیر به یکدیگر رسیده اند. اما همزمان قرائنی بچشم می خورد – منجمله اینکه فردید آپارتمانی را اجاره کرده بوده و با افراد در آنجا ملاقات می کرده (4)– که نشان می داد کار وی جدی تر از آنی بوده که در وهله اول بنظر می رسیده است ولی اطلاعات بیشتری در دسترس نیست.

در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اطلاعات بیشتری از فعالیت های فردید در دست است که در وبلاگ "درباره زندگی و آثار سیداحمد فردید" به مواردی اشاره شده است اما آشتیانی در مصاحبه با محسن آزموده موردی را مطرح می کند که تا آنجا که نگارنده می داند تا کنون کس دیگری حتی اشاره ای به آن نکرده است.

"حدود ١٢ سال بعد يك بار دكتر شرف به من گفت كه جلساتي داير شده است، درباره بازسازي فلسفه در ايران به رهبري دكتر فرديد و تو هم بايد شركت كني چون گفتهاند فلاني هم بايد بيايد. رستوراني زير هتل كوروش بود كه در آنجا جلساتي برگزار ميكرديم. در اين جلسات فرديد هم آمد. سالها گذشته بود. او برنامه وسيع و عميقي داشت مبني بر اينكه فلسفه در ايران بايد از بنياد دگرگون شود. او چيزي شبيه سهروردي ميگفت. سخنش در فرم تفكر ايرانشهري بود(5). يعني ميگفت ايرانشهر جديدي بايد ساخته شود و فلسفه جديدي ايجاد شود. تاكيد داشت آنچه ميگويم بهكلي با آنچه الان در دانشگاهها تدريس ميشود، به كلي فرق دارد. اين جلسات دوبار تكرار شد. بعد از آن ديگر به اين جلسات نرفتم و ديگر او را نديدم تا زمان ختمش"(ناکام موفق، روزنامه اعتماد)

اگر درست فهمیده باشم که آشتیانی سال 1353 به ایران بازگشته پس این جلسات باید سال 1365 تشکیل شده باشد و جا داشت نظر به اهمیت مساله مصاحبه کننده اطلاعات بیشتری از این جلسات و موضوع و ماوقع و ترتیب دهندگان و سایر شرکت کنندگان در آن از آشتیانی می گرفت.

1 - "فردید از غرب میگفت و نظری پیچیده دربارهی غرب و غربزدگی داشت که هیچ وقت آن را تفصیل نداد."(رضا داوری، در علوم انسانی دچار سوءتفاهم شده ایم )

2 - خیلی بعید است فردید چنین حرف سخیفی درباره خودش زده باشد. وی در این زمینه از لفظ"کاره ای" استفاده می کرده است شاید بعدتر سخنانی از وی در این موارد در این وبلاگ گذاشته شود.

3 – تندی سخنان هگر چه درست فردید درباره نراقی در "دیدار فرهی..." بعضی وقت ها من را به این فکر می انداخت که شاید بهتر بود مرحوم مددپور بعضی جاها را نقطه چین می کرد اینطوری شاید نراقی هم در مورد استاد فردید کمتر هرزه درائی می کرد. اما با خواندن مطالبی در همین کتاب "جنگیدن و پرسیدن" از قبیل اینکه :"همین آقای نراقی که سال قبل در کنگره فلسفه ایران حاضر شد آن موقع ماسون بود ولی ما فکر می کردیم از آن ماسونهای معتقد به اومانیسم و راسیونالیسم و این هاست که ریشه در ماسون های چهار قرن پیش دارد که به رشد عقلانیت و آزادی و عمران جامعه بشری می اندیشیدند اما ایشان از آن ماسون های انگلیسی بود" (صفحه 199) انوقت همین نراقی ماسون در جائی به فردید نسبت داده که "علاقمند به فراماسونری بود" و یک مغرضی هم همین را در صفحه ویکیپدیای فردید آورده است اما در صفحه ویکیپدیای نراقی ذکری از ماسون بودن او نیست در حالیکه خود نراقی در "از کاخ شاه تا زندان اوین" به این مساله اعتراف کرده است. از این بدتر اینکه پرویز ثایتی ساواکی در کتاب مصاحبه اش با عنوان "در دامگه حادثه" می گوید:"الآن هم پس از انقلاب نراقی چند بار از من تشکر کرد چون من در پرونده اش هیچ نشانه و ردی باقی نگذاشتم که نشان بدهد او با من تماس و رابطه داشته و اطلاعاتی می داده" یعنی این آدم بی شخصیت در حالی که در مناصبی همچون معاونت یونسکو و رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی و رئیس موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمی و آموزشی کشور بوده برای ساواک خبرچینی – و نه تحلیل جامعه شناسی - هم می کرده است.

4 – این مطلب را امیر طاهری در نوشته ای که در "الشرق الاوسط" چاپ شده آورده است.

5 – اگر تفکر ایرانشهری همان چیزی است که سید جواد طباطبائی توضیح می دهد از فردید در سال 65 ارائه پیشنهاد آن دور از انتظار است.

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 3:40

صفحه بندی