آقای دکتر منوچهر آشتیانی، جامعه شناسی و فلسفه را به مدت 20 سال در دانشگاههای آلمان آموخته و سالها در دانشگاههای مختلف به تدریس پرداخته است و از آنجا که با استاد فقید دکتر سید احمد فردید بالاخص تا قبل از سفر فرنگ، دوست و همنشین نیز بوده و به تعبیر خود ایشان شاگردی فردید را می کرده، از هر لحاظ واجد شرائط برای اظهار نظر در مورد آن مرحوم بوده، کما اینکه در چند سال اخیر مطالبی به نقل از ایشان درباره آن استاد فقید در مطبوعات منتشر شده است.
نگارنده که خود از مطالب ایشان استفاده فراوان برده است اولین باری که به گفتگوئی از ایشان در باب فردید برخورد قسمتهائی را در همین وبلاگ درج نمود. منجمله مطلبی درباره کانت به این شرح:
"آشتیانی:....بنابراین ما اگرچه نمیتوانیم به زمان هگل یا دکارت و کانت بازگردیم یا به جامعهی آلمان، اما میتوانیم زمینههای شکلدهندهی این فیلسوفان را تا اندازهای بازسازی کنیم. باید از خودمان سؤال كنيم اصلاً چه شد که هگل در قرن هجدهم و نوزدهم و نه قرن شانزدهم یا بیستم پدید آمد؟ چه مقدمات و ملزوماتي آماده شده كه همچنين فيلسوفي به وجود آمده است؟ اگر اين مسائل شناخته نشود، هگل هم هرگز شناخته نميشود. يعني فلسفه فيلسوف كه ترجمه ميشود، بايد فضاي فكري و فرهنگيای كه آن فيلسوف در آن متولد شده و انديشيده و افكار خودش را بيان كرده است نیز ترجمه و مشخص شود. در این صورت، ترجمههای ما خيلي روشنتر و مشخصتر و قابل فهمتر خواهد بود.
یکی از کسانی که توانست چنین کاری را انجام دهد سید احمد فردید است. او خیلی خوب توانسته بود کانت را بفهمد. فردید 65 سال پیش، مقالهای دارد تحت عنوان «درآمدي بر فلسفهی متعالي كانت»(1) که در مجلهی سخن چاپ شده بود. اين مقاله را هنوز هم من دارم، با خودم بردم آلمان و آوردم و بعد هم دادم روزنامهی ایران منتشرش کرد. آن زمان با هم خيلي صميمي بوديم، البته ما شاگردی ایشان را میکردیم، در آن مقاله معلوم است که تا چه اندازه فردید بر کانت تسلط دارد. بهترين و تخصصیترين ترجمهای که از کانت به ايراني شده است، از فردید است. حتی من در خود آلمان هم از لحاظ فهم و تفسیر کانت، کسی را به قدرت فردید ندیدهام. کسی که بتواند به اين دقت، فلسفهی كانت را به افلاطون بكشاند و بگويد کانت، افلاطون جديدي است كه پا به عرصهی وجود گذاشته است. کانت همان افلاطون است، منتها لباسی نو تنش كرده است." (سایت فرهنگ امروز 18/9/92)
در عین حال ایشان در کتاب اخیر خود یعنی "پرسیدن و جنگیدن" مطلب را به گونه ای تا حدی متفاوت بیان نموده به شرح زیر:
"...به جهت اینکه هیچکدام از اینها نه فلسفه غرب را خوب شناخته بودند نه فلسفه ایران را. خود فردید هم همینطور بود خیلی ناقص و مغشوش. من در جوانی مقاله ای را از فردید درباره کانت خواندم و به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم، به نحوی که آنرا با خود به آلمان بردم و بعد از بیست سال یرگرداندم. مقاله ای با عنوان "درآمدی بر فلسفه معنوی کانت" در مجله سخن که پرویز ناتل خانلری اداره می کرد. امروز با گذشت شصت سال از انتشار این مجله در مقدمه جلد اول خلاصه آثار کانت اشاره کرده ام که ما با چه دیدی به کانت می نگریم؟ با دید آلمانی که نمی توانیم چون آلمانی نیستیم، آیا با دید ایرانی - یعنی با نگاه صدرائی و سینوی – به کانت می نگریم؟ من که چنین چیزی نمی بینم . آنجا برای اینکه بگویم ما هیچ دیدی برای شناخت کانت نداریم این مقاله فردید را مثال زده ام و نقل قول کرده ام :"حکیم معنوی روش یونانی، افلاطون الهی، عالم خارج را ظاهرا با توجه به عقاید ایرانیان قدیم به دو نشئت متفاوت "جهان پدیدار" le monde ideal وجودی و "جهان نمودار" le monde phenomenal ماهوی منقسم گرفته است. یکی را کارگاه نقش های عرشی archetypes ثابت و نگارهای اصلی prototypes باقی و مثال های اعلا paradeigma ازلی و ابدی و مقام جمع وحدت و مناط حضور معرفت و دیگری را جایگاه نقش و نگارهای types دایر و فانی و مثار فرق و کثرت و منشاء غیبت و غفلت منظور می داشت..."
این بهترین نمونه برگردان کانت به زبان فارسی و عمیق ترین مطلب درباره کانت است که البته هیچ ربطی به کانت ندارد. در واقع یک عارف به معنای واقعی ایرانی – افلاطونی دارد به کانت می نگرد. البته این غلط نیست اما خیلی دور از کانت است که اینها را پشت سر گذاشته . درست است که کانت افلاطون جدید است اما به حدی جدید است که از او به کلی جدا می شود. این نکته ای است که فردید متوجه آن نبوده."(صفحه 328 و 329)
از مجموع آنچه آشتیانی درباره مرحوم فردید گفته است اینطور بر می آید که "فردید" برای ایشان همان فردید به قول خودشان مرحله دوم (2) یا به قول آقای دکتر عبدالکریمی "فردید جوان" سالهای 1310 تا 1326 است یعنی فلسفه دانی که موضع مثبتی در برابر فلسفه و فلاسفه جدید و قدیم دارد و نویسنده مقالات فلسفی است ولی ظاهرا آشتیانی نخواسته است که سر از کارها و حرفهای فردید مرحله های سوم و چهارم دربیاورد. فردیدی که موضع تنزیهی در برابر فلسفه دارد، حتی وقتی که فردید شوک سختی به ایشان وارد می کند:
"من خاطرات زيادي از او دارم. يك بار استاد فرهنگ دانشگاه وين به ايران آمد تا انجمن فرهنگي ايران و اتريش را باز كند. من نميدانم چه كسي من را به او معرفي كرد. به هر حال با منزل ما تماس گرفت و گفت كه چنين تصميمي داريم. گفتم اين جا انستيتوي آلمان را بستهاند. گفت ما اجازه گرفتيم مربوط به اتريش را باز كنيم. او گفت ما ميخواهيم در جلسه افتتاحيه دكتر فرديد سخنراني كند، زيرا فرديد مقالهاي با عنوان درآمدي به فلسفه كانت نوشته است. دوست داريم بيايد و با اين شروع كند. من همان شب با فرديد تماس گرفت و گفتم كه چنين تصميميدارند و ميخواهند شما هم بياييد و راجع به كانت صحبت كنيد و جلسه را افتتاح كنيد. گفت من به شرطي ميآيم كه صحبتم را با فحش ناموسي (خواهر و مادر) به كانت شروع كنم! (خنده) من نميدانستم چه بگويم! به او بگويم شما كه راجع به كانت آن مقاله را نوشتي، حالا ميخواهي به او ناسزا بگويي، چرا آن مقاله را نوشتي؟! خلاصه نتيجهاي در بر نداشت و نيامد!"("ناکام موفق"، روزنامه اعتماد )
ظاهرا ضربه به قدری شدید بوده که به اذعان خود دکتر آشتیانی "پرسیدن و جنگیدن" از یاد ایشان میرود! چه بسا اگر ایشان در جریان تغییر نظر مرحوم استاد فردید در مورد آن مقاله ها بود می توانست در ادامه بپرسد که چرا و چطور؟
"اصلا بنده خودم یادم که بیاید آن چیزهائی که نوشتم... خودم هم نمی خواهم یادم بیاید برای اینکه آن مر حله دیگری بود. به دیگران می گویم آقا آن ها را نخوانید، می گویند آقا مقاله ای که آنجا نوشته بودید را ما خواندیم، می گویم بسیار متاسف هستم که شما آن را خواندید!" (نقل از پاسخ فردید به پرسشهای علی قیصری، مهرنامه، خرداد 1389)
"از آن یادداشت ها، مقالات و ترجمه ها تا آخرین مقاله ای که در باب پدیدار شناسی و فنومنولوژی و وجود شناسی و از کانت تا هیدگر و از این حرفها تو "سخن" نوشتم ، یا مقالات دیگری در باب سیر فلسفه در دوره جدید یا مقالاتی در باب هانری برگسون. اشخاصی از من میپرسند ، بهشان میگویم آقا جان اینها مال یک دوره ای بود که هیچ.... تمامش را بریز دور، هیچ ربطی به من ندارد! گذشته ام از این مراحل، به من ارتباط ندارد." (مصاحبه با کیهان فرهنگی 1365)
ایکاش مرحوم فردید امکان برخورد نرمتر با مساله را داشت تا آقای دکتر آشتیانی هم که به لحاظ وسعت و عمق سواد معلومات واجد شرایط هستند می توانستند ماجرا از فردید سوال و برای دیگران نقل کنند تا شاید معلوم شود کانت برای فردید کما همو حقه کیست و فلسفه او چیست.
اقای دکتر آشتیانی می گوید که ما نمی توانیم کانت با دید آلمانی به کانت بنگریم و پرسیده است آیا با دید ایرانی – یعنی با نگاه صدرائی و سینوی – به کانت نگریسته ایم ؟ و پاسخ داده اند خیر! و می گوید که فردید هم در مرحله دوم فکری خودش در آن مقاله با دید یک عارف به معنای واقعی ایرانی – افلاطونی به کانت نگریسته است. بعلاوه می دانیم که خود آلمانی ها هم از کانت تفسیرهای مختلفی دارند . پس ظاهرا بجای "فیل" در داستان مثنوی می توان گفت که "کانت اندر خانه تاریک بود" و هر کسی یک جائی از کانت بدستش افتاده و از دید خود همان را کانت می داند! حالا از کجا که فردید جوان و نویسنده آن مقاله که نه، اما فردیدی که "ماهیت را برده به اسماء و اسماء را تاریخی کرده و در فوق وجه را قرار داده" در پرتو وجه الله از پرسپکتیو و نظرگاه و دید خارج نشده و کانت را "کما هی" ندیده باشد؟
یکی از معدود کسانی که رساله دکتری خود را با مرحوم استاد فردید گذرانده است جناب آقای دکتر محسن جهانگیری است. عنوان رساله ایشان "مقایسه وحدت وجود در عرفان ابن عربی و وحدت جوهر در فلسفه اسپینوزا" بوده است. مرحوم فردید می گوید شش ماه مدام وقت برای این رساله گذاشته است(2) و گویا در آخر، حاصل کار مورد تائید ایشان نبوده است چنانکه دکتر جهانگیری می گوید: "من این رساله را با راهنمایى دکتر فردید و مشاورت دکتر نصر و دکتر جلیلى در سه سال نوشتم. مدیر گروه آقاى دکتر مهدوى بود او خود رساله را به دقت مى خواند و رد و قبول رساله در نهایت موکول به نظر ایشان بود. خلاصه در سال 1352 دفاع کردم و قبول شدم". جزئیات امر البته برای نگارنده روشن نیست اما آسان می توان حدس زد که به اختلاف موضع طرفین در باب فلسفه اسپینوزا باز می گشته است ولی شنیده ام در این اواخر آقای دکتر جهانگیری خود نظر استاد فردید را صائب دانسته است. در هر حال امیدوارم خدا یخواهد آقای دکتر آشتیانی همچنان سلامت و سرحال باشند شاید مطالب بیشتری از استاد فردید در باب کانت در دسترس ایشان قرار گیرد.
1 – عنوان مقاله در ماهنامه سخن"در آمد بفلسفه معنوی کانت" بوده است
2 – "فرديد چهار مرحله يا فاز داشت. او در فاز يا مرحله اول زندگياش يك آدم كاملا مترقي و يك فرد اگزيستانسياليست بود. در فاز دوم به فلسفه آلماني كانت و هوسرل و هايدگر گرايش پيدا كرد كه نمودش در مقالاتي است كه ديديد. در فاز سوم به بحثهاي آزاد پرداخت كه از آن چيزي نمانده است. در فاز چهارم يك مذهبي متعصب شد. يك اسلامگراي صددرصدي شد." (ناکام موفق)
3 – به این مطلب در یکی از نوارها اشاره شده است که اکنون نمی دانم کدام نوار.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی