خرید بک لینک

گفت و شنود علیرضا میبدی با استاد فقید دکتر سیداحمد فردید در دور شماره روزنامه رستاخیز20 مهر ماه و 11 آبانماه 1355 انتشار یافته و در همان زمان هم مورد توجه زیادی قرار گرفت اما نگارنده به یاد نمی آورد در آنچه از آن مرحوم شنیده است اشاره ای به این مصاحبه شده باشد. اما در دست نوشته های فردید دو فقره یادداشت به صورت پیش نویس وجود داشت، یکی نامه ای بود مستقیما خطاب به میبدی و دیگری مطالبی با عنوان فوق الاشاره که ظاهرا غیرمستقیم میبدی را خطاب قرار می داد و می توانست در ادامه مطالب گفت و شنود مذکور تلقی شود. نگارنده متن پیش نویس اخیر را رونویسی نمود اما بسیاری از کلمات برایش ناخوانده باقی ماند. چندی پیش که در جستجوی مطلبی به اوراق در دسترس مراجعه نموده بودم به این نوشته برخوردم و دیدم که با وجود ناخوانا بودن تعداد قابل توجهی از کلمات می تواند در خود مهم باشد چرا که اولا نشان می دهد اگر مرحوم استاد می خواست در باب اینگونه مطالب بنویسد چگونه نثری می توانست داشته باشد و ثانیا واجد اشاراتی به برخی مسائل مهم مانحن فیه هم هست. در ذیل می توانید جمع و جور شده و باز آرائی شده متن مذکور را مطالعه نمائید که البته باید احتمال وجود اشتباهاتی از طرف نگارنده را نیز در نظر داشت:

"این مواجهه شعور ظاهر و باطن آقای میبدی و این حقیر سیداحمد فردید، با یک تلفون بود که ناگهان آغاز شد. "شعور ظاهر و باطن" می گویم و آنرا با آنچه در زمان حاضر در زبان فارسی "ضمیر آگاه و ناخودآگاه" تعبیر می شود بیک اعتبار تقریب می کنم و باعتباری تبعید.

شعور ظاهرو باطن این حقیر روبروی آقای میبدی - با تلفون – آغاز کرد به خواندن این ابیات از خواجه عرفان: {ابیات نقل نشده}

و سپس به خواندن این ابیات از جامی: {ابیات نقل نشده}

تلفون آقای میبدی به این حقیر برای پیشنهاد ورود به "گفت و شنود" یا "گفت و ناشنود" میان ایشان و این حقیر بود. از همان دوران جوانی مساله "فلسفه تاریخ" مقدم بر هر چیز فکر و حال مرا همواره بخود مشغول داشته بوده است، یعنی "فلسفه تاریخ" و گذشت از فلسفه تاریخ به "علم الاسماء و صور تاریخی" را به عنوان ماشاءالله(؟) براعت استهلال(1) روبروی تلفونی آقای میبدی در میان گذاشتم.

در کلاس ششم متوسطه مشغول تحصیل بودم که ضمنا مقالاتی تحت عنوان "قانون اخلاق و یقینیات عاطفی و اجتماعی" با مراجعه به آثار گوستاو لوبون - که ازعربی ترجمه کرده بودم - بهم بافتم و بردم توسط مدیرداخلی روزنامه "شفق سرخ" آقای علی اکبر سمیعی خدمت جناب آقای دشتی. پس از چند روز در اطاقی که هنوز شکل و وضع آنرا بخاطر دارم خدمت ایشان رسیدم بدون آنکه در حضور ایشان لرزه به اندام این حقیر بیفتد(2). مقالات را برداشته و ورق زدند و در زمینه "امر شرطی وامر حملی" کانت در حاشیه مطالبی بهم بافته بودم، فرمودند: این جملات را درست در نیافتم. شرحات مختصری دادم البته به عنوان شاگرد مودب در مقابل استاد . فرمودند: بسیار خوب می گویم در روزنامه چاپ شود . بلند شدم خداحافظی کردم و رفتم نمیدانم هنگام ورود و خروج آقای دشتی به این حقیر دست دادند یا نه، یا روی صندلیشان حرکتی فرمودند یا نه.

از آن پس در طول چند سال، گذشته از بعضی کتابهای درسی فلسفه و علاوه بر این بعضی آثار اگوست کنت، آثار گوستاو لوبون و همه کتابهای او را جز چند جلد که نایاب بود از کتابخانه "بروخیم" تهیهه بودم و سپس ریختم دور، جز یک کتاب بنام "یک فلسفه علمی تاریخ" که اکنون نیز در کتابخانه حقیر موجود است. کتابی که بخشی از آن را در روزنامه "تجدد" تحت عنوان "عوامل تشکیل دهنده تاریخ" نشر دادم. مقالات دیگری نیز با مراجعه به متن عربی تحت عنوان "روحیات اجتماعات" با مراجعه به متن فرانسه و ترجمه عربی آن - تحت عنوان "روح الاجتماع" ترجمه "فتحی زغلول" - در روزنامه اقدام نشر دادم. حالا برخورد این حقیر و مدیر روزنامه اقدام چگونه بود؟ قرار شد که همه این کتاب ترجمه و در روزنامه - نمی دانم برای چند شماره - نشر شود و شخصا متصدی تنقیح باشم.

از آن پس همواره بیشتر شروع کار کردم به مطالعه جدی تری در فلسفه و تاریخ فلسفه. به حکمت اسلامی سخت علاقه پیدا کردم و حکمت اسلامی برای من با فلسفه "صدرالدین" یکی بود. سپس مطالعه آثار برگسن هم مانند آثار گوستاو لوبون یک چند زندگی مرا بخود مشغول داشت و دو کتاب "تطور اخلاق" و "{سرچشمه} اخلاق و دیانت" را بارها خواندم و در باب برگسن نیز مقالتی در مجله مهر انتشار دادم. حالا دیگر در مطالعه "فلسفه های حیویت" از "نیچه" گرفته تا "اشپنگلر" و "کلاگس" و "دیلتَی" و غیره بحثی به میان نمی آورم.

یک چند در اداره نگارش(3) کارمند بودم تا مقالاتی برای مجله "آموزش و پرورش" بنویسم یا ترجمه کنم. در آن هنگام شروع کار کرده بودم بخواندن زبان آلمانی زیرا این مطلب را دریافته بودم که داشتن تحصیل جدی فلسفه به‌روز بدون زبان آلمانی نمی شود، {مبحثی} که اکثر فرانسوی زبانان و انگلیسی زبانان بدان تصدیق دارند. در آن ایام از هیدگر نیز مقالاتی خوانده بودم.

هیدگر نه ایده آلیست است نه رآلیست : برای دیالک تیک فرهی

و [...] من باشخصی که [...] از دیالک تیک مارکسیست دم میزند(4)

روزی مرحوم هشترودی آمد اداره نگارش تا باهم برویم منزل ایشان. فراموش نمی کنم شبِ آن روز در وصف حالِ "هیبت" و احوال قرین این حال چون "ملالت خاطر" مطالبی خوانده بودم و فکرم به این مطالب مشغول بود. ناراحت بودم، مرحوم هشترودی پرسید چرا کسلی و حرفی نمی زنی؟ گفتم:"دلم ملال گرفت از جهان و هرچه در اوست/ درون خاطر ما کس نگنجد الا دوست". این دوست که بود؟ :دوست حوالت تاریخی غربی به عنوان صورت نوعی و سه [...](5) شریعت ممسوخ گذشته و فلسفه بنیاد اندیش صدرالدین شیرازی که حکم ماده داشت نسبت به صورت نوعی این دوست، یعنی صورت نوعی حوالت تاریخی ممسوخ غربی.

در آنهنگام در چال هرز این صورت نوعی ممسوخ دست و پا می زدم "بی آنکه خود بدانم"(6). پسیکولوژیسم ، سوسیولوژیسم، بیولوژیسم، انتروپولوژیسم، [...](7). اینها عبارت از مذاهب فلسفی مختلفی بود که در مجموع جهان بینی واحدی پدید آورد. جهان بینی سعادت و خوش "بختی" و خوش "وقتی" به معنی "حظ نفس"(8). { در آنهنگام } آنچه برای من عملا و نظرا اصالت داشت تن آسانی بود(تن = نفس، تن به {پهلوی} و اوستا=خود= نفس، و آسانی و آسودگی و آسایش= حظ)، سعادت و خوش بختی در خود(= نفس) پرستی فردی و جمعی بود. دیگر به:"به می پرستی از آن نقش خود برآب زدم/ که تا "خراب" کنم نقش خود پرستیدن"، هیچ توجه نداشتم. هنوز نمی توانستم "غیر پرستی" به معنی altuisme اگوست کنت را در مقابل "من پرستی" و انانیت به معنی egoism سر و ته یک کرباس تشخیص دهم. هنوز به این گفته حافظ هیچ توجه نداشتم:"همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید/ آخر نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها". هنوز کتاب "دین انسان" تاگور را - که سالها پیش وقتی در مشهد دبیر بودم قسمتی از آنرا در یکی از روزنامه های مشهد ترجمه کردم - به عنوان "حکمت معنوی" تلقی می کردم. بر خلاف در روز جاری که آثار کسانی چون او (و به یک معنی تا حدی آثار دکتر اقبال هندی) را جز مسخ حکمت معنوی در متافیزیک خودبنیادانه و ممسوخ غرب نمیتوانم تلقی کنم. تاگور که به وهم و پندار غرب زده خود حکمت هندی را میخواست دیدار انگاری (به تصریح خود او سرور) در مقابل واقع انگاری (رئالیسم) - نظیر مطالبی که در چاپ اخیر "اوپانیشادها" آمده - قرار دهد(9). حال آنکه چون درست بنگریم نه تنها دیدارانگاری خود بنیاد به‌روز بلکه دیدارانگاری بنیاداندیش افلاطون نیز بالذات با تفکر شرق فرق دارد، چنانکه هیدگر که کمتر از "شرق" در آثارش سخنی به میان آورده در یکجا {می گوید}اساسا شرق قبل از افلاطون، متافیزیک و فلسفه نداشته است و این گفته نیز با نظری احترام آمیز به شرق(10).

نسبت با شرق خدا بوده است و خدایان (اسماء الهی)، با اسماء بوده است و پرستش اسماء و طوری ورای طور عقل یونانی. نسبت شرق با خدایان(اسماء الهی) بوده است و در ادامه با خدای واحد و پرستش خدا و خدایان به نحوی ورای بنیاداندیشی و خود بنیاد اندیشی. خدایانی که به گفته هیدگر نظرا ما برای آنها دیر آمده ایم و خدای واحد که برای او زود(11).

و بهرحال شرق قبل از فلسفه یونان دیندار بوده است یا مشرک، نه "فلسفه دار" مشرک در دین. رجوع بت پرستی برخلاف دینداری فلسفی و علمی به "کل پرستی" بوده است نه "خود پرستی":

"از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل/ کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود"

"سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق"

"مسلمان گر بدانستی که بت چیست/ یقین کردی که دین در بت پرستی است"

از "خوش وقتی" و "خوش بختی" به معنی حظ نفس سخن به میان آوردم، آنچه حوالت تاریخی امروز مخصوصا پس از مارکس است وقتِ(بختِ) خود را جز در ربوخه لذت حاصل از مباشرت جنسی یا از پول و پول پرستی و ربح و مرابحه بازنمی یابد (لفظ ربوخه در برهان قاطع).

تاریخ چیست؟ گفته اند تعیین وقت است با توجه به اصل معنی این لفظ بگویم تاریخ یعنی "هور"و این تعبیر با معنی لغوی اصلی نزدیک. گفته اند تاریخ مشتق از "ارخ" و "ورخ" است اما معنی این ارخ و ورخ چیست؟ درین باره توجهی حاصل نبوده است. بنظر من ارخ و ورخ از لفظ عربی حرس و این با لفظ [ ...] سریانی و ora (oras در حالت اضافه) با "وقت" و "سال" و "زمان" یکیست و از سوی دیگر "هور" به معنی بخت و طالع در این ابیات فردوسی مثلا: {ابیات نقل نشده}

لفظ [...] از همین ریشه است، "حال" و مشتقات آن در عربی که با Kala به سنسکریت یعنی زمان هم [...]. بهرحال تاریخ اگر ترجمه orologia نباشد باری با آن اشتراک معنوی دارد از سوی دیگر اشتراک لفظی (در ورخ =(؟) Oras) اما "وقت" نه مطلق است نه مقید به معنی متعارف آن و در عین حال هم مطلق است هم مقید. این خود از نکات دقیقی است که تبیین آن حتی به نحوی بسیار مجمل محال است. در اینجا همینقدر می توانم بگویم "وقت" اولا و بالاصاله "وجودِ وقت"، ثانیا و بالتبع "وقتِ وجود"، "وجودِ وقت" را "زروان" (= Chronos) سریانی، "وقتِ وجود" را زمان (= Tempus) مشترک لفظی با [...] به یونانی) می خوانم(12). تاریخ تازه غرب با غفلت تام و تمام نسبت به "زروان" و [...] در "زمان" بمعنی [...] زمان است که ترویج می شود، از دکارت گرفته تا هگل و از هگل گرفته تا مارکس و از مارکس تا زمان فیلسوف در روز جاری از یکسو و علمای فیزیک از سوی دیگر.

عصر حاضر، عصر تمامیت متافیزیک یعنی اتمام حوالت تاریخی با نسبت [...] با وجود و زمان خود بنیاد تازه غرب است، اعم از اینکه این نسبت با وجود و زمان خودبنیاد، "فلسفه" باشد یا "علم"، "سیاست" باشد یا "هنر"، "نظر" باشد یا "عمل" . "هنر" باشد یا "حقیقت"، هر هنری متافیزیک است، هنر مارکسیست یا هنر آنتی مارکسیست، هنر "[...]"(13) باشد یا هنر غیر دینی. پس از دوره تازه آنچه بوده است "شریعت" است نه دین و دینداری.

در گفت و شنود این حقیر روبروی آقای میبدی سخنی از اتیمولوژی بمیان آوردم و خدمتشان عرض کردم "دو فرهنگ اشتقاقی عربی و فارسی". کار من لغت نامه بمعنی متداول لفظ نبوده است بلکه درد دیگری داشته ام:"سیر از اتیمولوژی بمعنی دیروزی لفظ یعنی علم اشتقاق، به معنی اصلی آن یعنی علم الاسماء و از اینجا طرح علم الاسماء تاریخی". شعور باطن و ظاهر ایشان این گفته بنده را حذف کرده بود.

لفظ اتیمولوژی مرکب است از لفظ "اتوموس"(13) Etymos و "لوگیا" – لفظ اتوموس به یونانی مشتق از esti مشترک لفظی و معنوی با "هست" فارسی و "حتما" نیز هم معنی است، etymos، اتیموس در حالت [...] بمعنی "حتما" و "حقا". این کلمه اتیموس نه تنها با "حتم" که با "اسم" همریشه و هم معنی است."

1 – "‌براعت استهلال، یکی از صنایع معنوی علم بدیع می‌باشد و آن آغاز کردن شعر یا نثر با کلماتی زیبا و ساده و روشن است که با اشاره‌ای لطیف و متناسب - و نه بتصریح - به اصل مقصود رهنمون باشد، چنانکه خواننده ادامه آن را در یابد."(ویکی فقه)

2 – اشاره به مطلبی است که میبدی در مصاحبه از فردید نقل کرده است.

3 – مساله مربوط می شود به سال های 1317 تا 1319 و اداره نگارش، اداره ای است تحت نظر وزارت معرف آن زمان و نوشته ها و ترجمه های متعددی از فردید در مجله مذکور انتشار یافت ه است.

4 – همینطور رونویسی شده. بنظر می رسد در نظر بوده بعدا تفصیل داده شود.

5 – در اصل اینطور رونویسی شده است :" دوست شریعت ممسوخ شده حوالت(تا اینجا خط خورده بود) (کلمه ناخوانا) از سه (کلمه ناخوانا) شریعت ممسوخ گذشته ".

6 – این عبارت در متن توسط خود استاد داخل گیومه گذاشته شده است.

7 – نگارنده "انسیورسیسم" رونویسی کرده ولی معنائی برای آن پیدا نشد.

8 – در اصل اینطور رونویسی شده است: "جهان بینی سعا (خط خورده) و سعادت(خط خورده ) خوش وقتی(خط خورده) و خوش "بختی" و خوش "وقتی" به معنی حظ نفس"

9 – "سرور" معنی نام "تاگور"(در اصل Thakur در زبان هندی) است. این عبارت در اصل اینطور رونویسی شده است:"حکمت هندی(کلمه ناخوانا) به وهم و پندار غرب زده خود ایده آلیسم(خط خورده) دیدار انگاری (به تصریح خود او سرور(کلمه ناخوانا)) در مقابل واقع انگاری (رآلیسم) میخواست آن نظیر مطالبی که در چاپ اخیر "اوپانیشادها" آمده قرار دهد"

10 – در اصل اینطور رونویسی شده است:"و این گفته نیز با نظری(خط خورده) احترام آمیز به شرق بی واسطه نسبت شرق با خدایان با خدا بوده است و اسماء خدا و نسبت شرق با خدایان (اسماء) بوده است (از "به شرق" تا اینجا خط خورده است)"

11 – در اصل اینطور رونویسی شده است:"گفته هیدگر نظرا (کلمه ناخوانا) هیدگر در (کلمه ناخوانا) (کلمه ناخوانا)

خدایانی که ما برای آنها دیر آمده ایم و خدای واحد که برای (کلمه ناخوانا)"

12 – در اصل اینطور رونویسی شده است:" وجود وقت را (کلمه ناخوانا) (کلمه ناخوانا) زروان (= Chronos) سریانی وقت وجود را به زمان (= Tempus) مشترک لفظی با (کلمه ناخوانا) به یونانی) می خوانم"

13 – در اصل اینطور رونویسی شده است:"هنر اهل کلیسا دینی یا هنر دینی باشد (کلمه ناخوانا داخل گیومه) یا هنر غیر دینی"

13 – تلفظ فارسی همینگونه رونویسی شده است.



سوالات متداول

آخرین اطلاعات درباره فلسفه چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به فلسفه در این گزارش ارائه شده است.

مهم‌ترین نکات درباره معنی چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره معنی در متن مقاله بررسی شده است.

"شعور ظاهر و باطن آقای میبدی روبروی شعور ظاهر و باطن نویسنده این یادداشت" چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با "شعور ظاهر و باطن آقای میبدی روبروی شعور ظاهر و باطن نویسنده این یادداشت" بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:36

صفحه بندی