استاد فقید دکتر سید احمد فردید در آخرین سخنرانی خود در باب "فلسفه اسلام" نیز سخن گفته و موضع خود را تصریح کرده و کمی تفصیل داده است. نگارنده قبلا این مطالب را تحت عنوان "ملاصدرا و ابن سینا در آخرین سخنرانی فردید" در تاریخ 27/8/88 در همین وبلاگ درج نموده است.از آنجا که در این سخنان استاد طاهرا ناهماهنگی هائی با دیگر سخنانی که در باب فلسفه در دوره اسلامی از ایشان نقل گردیده بچشم می خورد - تا حدی که باعث شده برخی تصور کنند نظر استاد فردید در اواخر عمر نسبت به این موضوع تغییر اساسی کرده (1) - لذا بی مناسبت نیست که در حد بضاعت مزجاة توضیحاتی داده شود.
مرحوم فردید در این سخنرانی چنین طرح مساله می کند:"به شما میگویند - معمولاً هم نسنجیده و نفهمیده هم هست و شاید با سوء نیّت - آمدهاند گفتهاند فلسفه آمده در اسلام تو هم که فلسفه را طاغوت میگیری پس اسلام طاغوتزده است!! به یک کسی هم سؤال کردندها! گفته از خودش سوال کن نمیدانسته که من چه میگویم"(2)
در عین حال وی دهسال پیش تر یعنی در سال 1359 به مرحوم جلال میکانیکی چنین می گوید:"بوعلي سينا طاغوت زده است يا نه؟ با لذات يا بالعرض؟ سالهاست كه من اين مسئله را طرح كردم، براي احترام به بوعلي و با سعي در تذكر بوعلي سينا. اين سالهاست كه كارم بوده جوان! هنوز هم مشغولم."(نسبت دیانت حقیقی اسلام با فلسفه و علم)
فردید خود در ادامه همین سمینار مساله را چنین توضیح می دهد:
" درست است که کتب یونانی ترجمه میشود ولی طاغوت میرود و جایش الله میگیرد. ای آقا ملاصدرا خدایش الله است، بوعلیسینا خدایش الله است نه خدای افلاطون و ارسطو. عجیب است، هرچه آمده در ادوار اسلام، اول الله است."......"حالا من حرفم این است: مسئله این است که یک دفعه شما خیال کنید که –خب- یونان است و طاغوت یونان است و آمد در اسلام، پس بنابراین شما میگوئید نظر به اینکه یونان آمد در اسلام پس ملاصدرا غربزده بود؟ نه نه نه، بارها نه! آمد همه جا، یونان آمد، جای دیگر آمد، اما همه رفت، طاغوت یونان رفت جایش الله گرفت. این مسئله ساده است، ببینید الآن غربیها تمام جهان را میروند جستجو و پژوهش میکنند- دایرةالمعارف مینویسند، همه و همه. حوالت چنین است که مظهر اسمی هستند که میرود به اسم دوره جدید، که مدارش بر موضوعیت نفسانی و نفس امّاره است و شروع میکنند به حرف زدن، در باب اسلامش باشد یا غیر اسلام باشد."
به این ترتیب می توان گفت مرحوم فردید به یک قاعده کلی معتقد بوده مبنی بر این که در هردوره از تاریخ انسانها با ابتدا به اسمی که مظهر آنند به ادوار گذشته مراجعه می کنند.(2) بعنوان مثال همانطور که هانری کربن با ابتدا به اسم دوره جدید به سراغ ملاصدرا و فلسفه دوره اسلامی می آید قبلا مسلمانان با ابتدا به اسم الله سر وقت فلسفه یونان رفته و کوشیده اند فلسفه را به خدمت اسلام درآورند، به همان معنی که در قرون وسطای اروپا گفته شده:"فلسفه همچون خادم تئولوژی"
در عین حال در همین سخنرانی فردید متذکر می شود که:
" حالا بعد از این که غربزدگی تا دوره مشروطه در اسلام نیست ولی همینطور که پیشبینی شده - کلام الله مجید، شیعه و بقیه گفتهاند- هرچه تاریخ جلو آمده در اسلام تباهی و فساد آمده. این تباهی و فساد که در اسلام آمده - تا قبل از مشروطه و دوره قاجار و از این زهرماری ها - معنایش این نیست که اینها غربزده شدند. این ها با این همه خدایشان الله بوده ولی تباهی و فساد آمده بود، فرق است به اینکه غربزدگی با مشروطه میآید."
البته "غرب زدگی" در عبارات فوق را – طبق تقسیمات خود استاد فردید - باید "غرب زدگی مضاعف" در نظر گرفت و نه "غرب زدگی غیر مضاعف". نهایتا به نظر نگارنده آنچه که می تواند نظر فردید در این باب را روشنتر بیان کند عباراتی است که آقای دکتر جوزی از ایشان نقل نموده است:
"حاصل آنکه حوالت تاریخی تاریخ اسلام از نظر فلسفه چنین آمده است که با صدرالدین شیرازی هرگونه وضعی که ارتباط اسرارآمیز با مبدأ و معاد و اصول دین و حقیقت به معنی حدوث نسبت بیواسطه با حق داشته باشد، هیچ و پوچ شود. در کتب صدرالدین شیرازی از سمعیات و اسرار اثری نیست، ولی از طرف دیگر چون صورت نوعی تاریخ اسلام و اسمی که تاریخ اسلام مظهر آن بوده است، فلسفه نبوده، میبینیم که در حیات شخصی صدرالدین شیرازی، دو گونه شخصیت در کشاکش هستند؛ یکی شخصیت دینی که در عمل او را چندین بار و آنهم با پای پیاده به سفر حج برمیانگیزد و دیگر شخصیت فلسفی که میخواهد راز سفر حج را با عقل یونانی توجیه و تأویل کند و حالا در وقتی که با پای پیاده به سفر حج میرفته است، آیا ذکر و فکر او باز هم همان ذکر و فکر حرکت جوهری و اصالت وجود و «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» بوده است یا اینکه در این احوال اقلا از ذکر و فکر فلسفی گذشته بوده است، من نمی توانم در باب آن چیزی اظهار کنم."(از حکمت انسی تا حکمت الهی، هفته نامه پنجره شماره 8)
اما توضیح اینکه سخنان تند و تیز مرحوم فردید در باب ابن سینا و ملاصدرا چه وجهی می تواند داشته باشد را باید در آنچه که در باب مشروطه و جریان منورالفکری و روشنفکری بعد از مشروطه منجمله در همین سخنرانی بیان شده جستجو کرد. اجمالا اینکه می توان آن انتقادات را متوجه "ملاصدرای امروز" یعنی ملاصدرای هانری کربن و مرحوم سیدجلال آشتیانی و...دانست و آنچه مزبور شد را متوجه "ملاصدرای دیروز".
علی ایحال تردید نمی توان نمود که آنچه که ما "فلسفه اسلامی" می نامیم از نظر فردید مربوط به دوره ای از ادوار تاریخ اسلام است که دیگر به تمامیت خود رسیده است و "با ملاصدرا نمی شود انقلاب کرد...":
" مارکس باید بدون توجه به مادیت و معنویت طرح شود و نه به عنوان فلسفه ، بلکه با تفکری که آن تفکر اصیل در مارکسیسم نمیتواند باشد. اما نباید دو دفعه ناخودآگاه با حاج ملا هادی سبزواری برویم مارکس را رد کنیم . آقا او مال فلسفه قدیم بود و رفت. ولی این بدان معنی نیست که حاج ملاهادی سبزواری را نخوانیم ولی با او که در مقابل جهان امروز نمیتوان وضع جدی گرفت، نمی شود با او تقوی پیدا کرد و نمی شود به تفکر رفت . بنده ملاهادی سبزواری را رد نمیکنم تمام فلاسفه برای تفکر آماده گر لازمند..." (دیدار فرهی صفحه 231 و232)
1 – اصغر طاهرزاده، محکمات و متشابهات دکتر سید احمد فردید ، سایت لب المیزان
2 – طبق ادامه سخن فرد مورد سوال آقای دکتر داوری بوده است. می دانیم که وی کتابی دارد با عنوان "مقام فلسفه در دوره تاریخ ایران اسلامی" منتشر شده در سال 1356 . مقامی که ایشان در آن کتاب برای فلسفه در دوره اسلامی قائل شده اند البته موافق با نظر مرحوم استاد فردید نبوده است و در این میان آقای دکتر محمدرضا جوزی در مقاله نسبتا مبسوطی که در مجله بنیاد به سال 1356 منتشر و متن آن در همین وبلاگ نیز به تاریخ 31/1/1390درج گردیده، موضوع این اختلاف نظر را توضیح داده است. لازم به ذکر است در آن موقع بنظر نگارنده رسیده بود که احتمالا مرحوم استاد فردید در جریان تالیف مقاله مذکور توسط محمدرضا جوزی بوده است اما اخیرا به واسطه یکی از دوستان متوجه شده ام که ایشان طی ایمیلی به نگارنده – که نگارنده از آن مطلع نشده - اطلاع داده که مرحوم فردید نه تنها در جریان نبوده بلکه ضمن درست دانستن مضمون مقاله از انتشار آن ابراز نارضایتی نموده است.
3 – اخیرا آقای دکتر خسروپناه در ادامه اظهارنظرهایش درباره استاد فردید گفته است:"ببينيد آقاي دكتر داوري انصافا در رشد نگاه نقادانه به غرب نقش موثري داشته است. اما ايشان در كانتكس تفكر آقاي فرديد اين ادعا را بيان ميكند. شما اگر در آن كانتكس قرار بگيريد غرب مدرن يك ماهيت مملو از هواي نفس و گناه را مشاهده خواهيد كرد و اين موضوع محقق را دچار يك نوع جبر اجتماعي ميكند چرا كه اگر غرب را به طور يكپارچه داراي ماهيتي مملو از گناه بدانيد ديگر جايي براي تحقيق و فكر كردن باقي نميماند. چه كسي ميگويد جامعه مدرن تغييرپذير نيست؟ همچنين چه كسي ادعا ميكند علوم انساني مدرن تعارض صد در صد با علوم انساني اسلامي دارد. ما اينجا در مقابل جريان هايدگريها زاويه داريم. در واقع ما غربگزين انتقادي هستيم و با غربستيزان موافق نيستيم. همانگونه كه مدرنيته در قرن ١٦ از سنت اسلامي و ميراث علمي آن استفاده كرد ما هم ميتوانيم از سنت مدرن استفاده كنيم بعضي معايب آن را نميپذيريم ولي قطعا محاسن و امتيازات آن را ميپذيريم. همان كاري كه اشخاصي مانند دكتر شريعتي، شهيد مطهري و مهندس بازرگان انجام دادند حتي امام خميني و رهبري نيز اين گونه فكر ميكنند كه از وجوه مثبت غرب بايد استفاده كنيم."(عبدالحسین خسروپناه، سایت سرپوش 18/1/1397)
واضح است که آنچه خسروپناه به فردید نسبت می دهد برداشتی سطحی و غلط از تفکر آماده گر آن مرحوم است و همانطور که در آنچه از سخنان استاد در متن نقل شده مشهود است وی مراجعه مسلمانان به تفکر یونانی را یکسره مردود نمی داند به این شرط که طاغوت یونان برود و الله قرآن جایش بیاید. حالا امروز که ما می خواهیم در برابر غرب موضع داشته باشیم و درعین حال از "محاسن و امتیارات" آن استفاده کنیم آیا در چنین حیث تاریخی ای هستیم؟ آیا با انقلاب اسلامی ما مظهر اسم الله پس فردا شده ایم و با چنین موضعی است که می خواهیم به تمدن مدرن مراجعه و گزینش کنیم؟ آیا ما بدون توجه به خودآگاهی فردیدی در مواجهه با غرب و تمدن غربی مصداق :"فلسفی مر دیو را منکر شود/در همان دم سخره دیوی بود" نیستیم و نخواهیم بود؟ از جهتی - همانطور که استاد فردید تذکر می دهد – مساله ساده است، اگر تمدن بشری نابود نشد و لمن الملک الیوم لله الواحد قهار تحقق پیدا کرد، انسان پس فردا ذیل اسم الله، علم و صنعت و تکنولوژی مدرن را بکار خواهد گرفت، بغرنج وضع امروز ماست که گوشی برای شنیدن سخن فردید نداریم.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی