خرید بک لینک

در همان جلسه سابق الذکر استاد فردید در مورد نسبت اشخاص در آن زمان با 1 می گوید:

"فقط و فقط کانت و حفظ همان وضع قرن هجدهم و دفاع ندانسته مطلق از ظاهرپرستی یهودی جدید و ماسونری. با هگل مشکل است که شما فراماسونری را باهاش جمع کنید اما کانت... اصلا فراماسونهای جهان علت اینکه... یکی ازجهاتی که فراماسون ها و یهودی های معمولا با هگلیانیسم مخالفت دارند در همین است. می خواهند که آن ظاهرپرستی آخرزمان یهودی و ماسونی قرن هجدهم را نگهدارند بهترین راه با کانت است و کانتیسم و نئوکانتی. فقط ظاهرپرستی است و مساله روشن اندیشی است، رساله ای دارد کانت، Aufklärung یعنی "منورالفکری". اصلا بالاترین کمال انسان را در منورالفکری می داند و اصلا می گوید بشر باید به جائی برسد که ولایت ن..."ولی" نمی خواهد. "صغیر"، ولی دارد 1، می گوید این بشر امروز از این جهت ولی دارد - تا ولایت فقیه - چون این بشر هنوز بلوغ پیدا نکرده، اگر بشر بلوغ فکری پیدا کرد دیگر احتیاجی به ولایت هم ندارد. انسان نابالغ و صغیر ولی می خواهد، کمال در این است که همه بلوغ پیدا کنند منورالفکر بشوند. اسم و فعل و حرف و سخن کانت با فراماسونری است. حالا آیا فراماسون ها کانت را می دانند؟ نه! همینطوری این روح کانت کافیست. علت این که کانت و "انتقاد" و اینها... اصلا این کلمه "گرفته"، مخصوصا در شرقی. "انتقاد" یعنی "تحقیق"، اصلا کانت است هگلی که نیست. من یادم نمی رود وثوق الدوله... یک کتابی دارم... یک کتابی برداشته بود، من دارم این کتاب را یک تاریخ فلسفه است مال سالهای قبل که اتفاقا تاریخ فلسفی... مال پنجاه سال قبل است، خوب کتابی است. وثوق الدوله یک سخنرانی کرده بود سال های قبل بعد من متن... گاهی اسناد را دارم ها! عین اینها را برداشته بود... شکسته بسته این کتاب تاریخ فلسفه را ترجمه کرده بود سخنرانی کرده بود، بعد دیدم یکی از چیزهائی که تکیه کرده بود... بعد می رفت مجلس شورای ملی و "انتقاد" را به این انتقاد روزنامه ها یکی گرفته بود. حالا آیا این انتقاد که بعد از کانت همه انتقاد روزنامه ای می کنیم... این ارتباطی به کانت ندارد، بالاخره معنای انتقاد در کانت یک تحقیق فلسفی است ولی انتقاد می گفت وثوق الدوله که بله ما باید یاد بگیریم که در مجلس هم همدیگر را انتقاد بکنیم، بیان کرده بود ها! حالا این همدیگر را به صورت وکلای مجلس سابق و روزنامه های لاحق انتقاد کردن همه اینها به کانت {...}. حالا هرچه بیشتر کانت نخوانیم بیشتر گاهی به کانت نزدیک می شویم ولی به همان روح... به همان عقل عملی کانت و عقل نظری که بازگشتش به یهودیت و ماسونیت و ظاهرپرستی خود بنیاد جدید است {...}. کانت زده هستیم و کانت را نمی دانیم. علت این است که من همیشه گفته ام انسان اگر خودآگاهی کافی پیدا کند بیشتر در مواردی از شر متافیزیک خود بنیاد جدید می تواند خلاصی پیدا کند. آنکسی که اصلا فلسفه {را} کاریش ندارد و می گوید نه آقا ولش کن فلسفه چیه! این بیشتر نمی داند. نمی داند تا چه اندازه چیز زده است... همان ظاهر پرست زده است. الفاظ و کلمات اثر دارد، هی می گوید "پدیده"! ببینید اصلا این کلمه "پدیده" بعد از کانت است. Noumène ... {کانت می گوید} در این دنیا ما نمی توانیم برویم به معقول و باطن اشیاء، امر دائر است به پدیده یعنی ظاهر، حالا بجا یانابجا ما پدیده را می گوئیم. حالا اگر یکی باشد معنای پدیده... "فنومن" و "نومن" را در کانت خب نمی داند، ولی شعاری که می دهد در خط کانت است. مهم خط است ها! در بعضی موارد اگر انسان کمتر بداند اینطور مسائل را و فلسفه را، در خط همانی که شاید نخواسته باشد بیشتر است."

در ادامه فردید "صورت نوعی تمام ادبیات و تمام دانشگاه ما، بالاخص قسمت ادبیات و حقوق و دانشکده طاغوتیات سابق – الهیات – " را "ظاهرپرستی کانت و بدتر، ظاهرپرستی استعمار زده یهودی زده ماسونی زده" معرفی می کند و اینکه :" هنوز کانت قوی است، "کانت ندانسته"، لازم نیست کانت بخواند، همین دانشکده ادبیات همه رساله کانت می نویسند"،" الآن هم من در گروه فلسفه می بینم اینها را دارند می گویند، همینطور بچگانه برمی دارند یک چیزی می خوانند، لغت می گویند و اینها و اینها، کله را مشغول دادن! ولی اصلا... از طرف دیگر لازم نبود کانت بخوانند تحصیل حاصل بود چرا بیخود زحمت بخودشان می دادند؟ این آقا که یهودی و ماسونی و صهیونی زده فاقد ذکر و فکر هست دیگر چرا کانت 1"

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:25

صفحه بندی