درباره محروم کردن مرحوم فردید از تدریس:
آرامش دوستدار(1)، مصاحبه با سایت نیلگون جولای 2006 :"درست يادم نيست که احمد فرديد چندسال پيش از انقلاب اسلاميبازنشسته شد.(2) اما او ميتوانست کلاسهاي درسش را داشته باشد و به تدريس ادامه دهد. همة استادان بازنشسته اين امکان را داشتند و از آن استفاده ميکردند. استفاده از اين امکان براي هر دو سال منوط بود به رأي اعضاي گروه. دکتر مهدوي مدير اسبق گروه ما و از نيکمردان متنفذ دانشگاه هنوز دست حمايتش را از پشت احمد فرديد برنداشته بود. روزي در يک جلسه گروهي، دکترمجتهدي مدير وقت گروه در آغاز جلسه از جانب دکتر مهدوي سلام رساند، با اين پيام که گروه دربارة تدريس دو سال آينده احمد فرديد نيز تصميم بگيرد. دکتر مهدوي جنتلمنتر از آن بود که حتا منوي خودش را غيرمستقيم تحميل نمايد، هرچند حضور او را در غيابش هم نيز احساس ميکرديم. من از همکاران آن زمانم تعمداً با عنوان «دکتر» نام ميبرم، براي آنکه اتمسفر آن جلسه را ملموس نمايم. من به شخصه با او گرفتاري نداشتم. علتش اين بود که احمد فرديد ميدانست، من تنها کسي آن ميان بودم که ميدانستم او چيزي از فلسفه نميداند و ميتوانم اين را نشان دهم و ثابت کنم. و اين نه از احاطة من به فلسفه، بلکه ناشي از تعليمنديدگي و خيالبافيهاي او در اين رشته بود. يکبار طعمش را علناً در همين گروه در حضور همکاران چشيده بود. روزي وارد دفتر گروه شدم و او را ديدم که خطاب به ديگران آدورنو را تخطئه و تحقير ميکند. به ديدن من نظر من را درباره او خواست. در جوابش گفتم، من نميدانم او آنقدر آلماني ميداند که آدرونو را اصلاً زباني بتواند بفهمد يا نه. اين ماجرا در روزهاي آينده موجب شوريدن علني يکي از همکارانمان، عليمراد داودي،(3) به احمد فرديد شد.
پس از پيام، دکتر مجتهدي ساکت شد، در انتظار راي گروه. لحظاتي بهسکوت گذشت. احمد فرديد مردي بود ميان همکارانش منفور، بهسبب همان صفاتي که از او برشمردم. ديدم وقتش رسيده است، بيآنکه هيچگاه در انتظارش بوده باشم. خطاب به همکارانم چيزي با اين مضمون گفتم: به استثناي يکي از همکاران جوانترـ که او هم حضور داشتـ سوابق همکاري همة شما با احمد فرديد درازتر و بيش از آن است که من دارم. و همة شما بارها از رفتارهاي ناشايست و مغرضانة او آزار ديدهايد. از اهانتهايش، از بدگوييهايش پشت سرتان در کلاسها. بنابراين بايد اينبار تصميميسنجيده بگيريم.
من به تجربة چندسالة تدريس در اينجا شاهد بودهام آسيبي که از جانب او بر ذهن و ديد و فکر شاگردان وارد ميآيد، مرمتپذير نيست. بنابراين، من با ادامة تدريس احمد فرديد مخالفم. چنان سکوتي حکمفرما شد که صدايش را ميشد شنيد. لحظاتي گذشت. کم کم اعضاي گروه از ميخکوبشدن بدر آمدند. نگاهي به همديگر کردند. سرانجام يکي از آنها که ديگر نميدانم که بود شروع به صحبت کرد که: چه و چه و آقاي دکتر دوستدار حق دارد، منهم راي مخالف ميدهم. بعد دوميو سومي. به اين ترتيب اعضاي گروه بهاتفاق آرا احمد فرديد را از تدريس محروم کردند. من نميدانم او هيچگاه فهميده اين ضربه را از که خورده است يا نه."
درباره استادان 1 از دانشگاه
لیلا فرهادی، سایت رویداد 24 ششم شهریور 1402 : "این اساتیدی که اینجا هستند را بروید درباره اینها بحث کنید، بگویید که اینها بهایی بودند، ضد انقلاب بودند. شما بروید این افراد را افشا کنید»؛(1) این عباراتی است که «احمد فردید» مبدع واژه «غربزدگی» و بنیانگذار بخش مهمی از تفکر انقلابیون درباره جهان غرب در نخستین روزهای انقلاب اسلامی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران مطرح کرد. "
1 – آرامش دوستدار در سال ۱۳۱۰ در تهران در خانوادهای بهائی زاده شد ولی بعدها دینناباور شد (ویکیپدیای فارسی)
2 – استاد فردید تیر 1351 به علت رسیدن به حد نصاب سنی علیرغم تمایل شخصی بازنشسته شد.
3 - علیمراد داوودی (متولد ۱۳۰۰ در خلخال آذربایجان، او همچنین منشی محفل ملی بهائیان ایران (شورای اداره امور جامعه بهائی در سطح ملی) و استاد فلسفه دانشگاه تهران بود. او در سال ۱۳۵۸ ربوده شد و دیگر خبری از او در دست نیست.(ویکیپدیای فارسی)
4 – گویا این مطلب را فردید در اولین جلسه سخنرانی خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح کرده باشد. از این جلسه نوار یا یادداشتی در دسترس نگارنده نیست اما رامین جهانبگلو گزارشی از این جلسه را در مصاحبه با علی میرسپاسی مطرح کرده است برای اطلاع بیشتر می توان به به مطلبی در همین وبلاگ با عنوان "اولین جلسه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی" 22 خرداد 1401 مراجعه نمود.
برچسب:
نویسنده: باران پورعلی