خرید بک لینک

استاد فقید دکتر سیداحمد فردید ترجمه قطعه "مرد شوریده سر" نیچه را پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جلسه مورخ 2/4/1359 در محل انجمن اسلامی حکمت وفلسفه قرائت نموده است. کیفیت صدای فایل صوتی مربوطه در دسترس نگارنده بسیار بد است و اگر این متن در شماره اول سالنامه موقف شهریور 1382 منتشر نشده بود قابلیت تحریری نسبتا صحیح از سخنان استاد مقدور نمی گردید. در عین حال آنچه که قرائت شده با متن چاپ شده در موقف اختلافات متعددی دارد که موارد مهم تر آن در متن ذیل بین الهلالین مشخص گردیده است:

"مانند همیشه درین مدت بیش از یک سال بنام خدا آغاز می کنم بهرحال(؟) ولی بنام خدای پسروز بعد و پریروز نه خدای دیروز و در روز جاری و روز بعد که چنانچه در عنوان مطالبی که می خواهم عنوان کنم دیدید(1) نام این خدای دیروز و در زمان حاضر و روز آینده را گذاشتم تئوس یونانی یا زئوس یونانی، دئوس لاتینی و بالاخره دیو فارسی و طاغوت را هم همریشه و هم معنی این الفاظ گرفتم ولی نه به خدای دیروزی... خدا بنام الله بود، الله پریروز و پسروز بعد حالا به این بنام خدای... بنام اللهی که بنده می گویم تا آنجائیکه بنده همینطور غرب زده ام و طاغوت زده ام، گفته من از قبیل... بدون اینکه خودم بخواهم از قبیل نفاق نمی تواند نباشد، یعنی از قبیل گفته ای که مصداق "یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم" هستش. قلب انسان عرش رحمان است و فرش شیطان، تا آنجائی که بنده غرب زده ام - غرب زده مضاعف - هیچ مدعی اینکه قلب بنده عرش رحمان است نیستم: "منزل دل نیست جای صحبت اغیار/ دیو چو بیرون رود فرشته درآید". یعنی چی؟ نظرا بنده کوشیده ام همواره مدافع فرشته باشم، {مدافع} الله باشم، {مدافع} اسم اعظم پریروز و پسروز بعد و بهرحال "الله" باشم در مرتبه حکمت وفلسفه نظری که بالاخره حصولی است نه حضوری تا آنجائیکه فلسفه است و متافیزیک.

گزارش "مرد شوریده سر"

بی مقدمه آغاز می کنم به خواندم یک مطالبی بعد تبیین می کنم:.

“Der tolle Mensce” ، ترجمه می کنم به "مرد شوریده سر". “Der tolle Mensce” آلمانی است کلمه اش، tolle یعنی شوریده، Der mensce یعنی انسان، “Der tolle Mensce” ترجمه می کنم به "مرد شوریده سر":

"از آن مرد شوریده سر سخنی نشنیده اید که در پیشین روز روشن چراغی افروخته بود و بسوی آشفته بازاری دویده دمادم فریاد می زد: خدای را جویم! خدای را جویم! این گفته مرد شوریده سر کسانی را که در آنجا به گرد هم فراز آمده بودند چون به خدا... کسانی را که در آنجا آنها به گرد هم فراز آمده بوند چون به خدا باور نداشتند به خنده های بلندی واداشت و در این میان یکی می گفت: پس مگر خدا گم شده است؟ و دیگری می گفت: پس مگر او کودکانه به گریزپائی پرداخته است؟ و سومی می گفت: پس مگر او به کشتی نشسته است و به جائی دیگر فرنافته است؟ – (کلمه ای پهلوی استعمال کردم) - بدینسان بود که مردم این آشفته بازار، درهم و برهم جیغ و داد می کشیدند و خنده های بلند سر می دادند آنگاه مرد شوریده سر به میان آنها برجست و خیره بدانها نگریستن گرفته چنین گفت: خدا کجاست؟ هان! باید که به شما بگویم ما او را کشته ایم. شما و من. ما همه کشتار اوئیم. ازین کشتار دریا را چسان پاک توانیم شست؟ آن کیست که به ما ابری تواند داد تا همه کناره را بدان باز... پاک شوئیم؟ کنون به کجا می گردیم؟ این چه بود که کردیم؟ آنگه که زمین را از خورشید آن باز گسلاندیم(2) کنون زمین به چه سو می جنبد؟ و کنون ما خود به چه سوست که می پلکیم؟ این خود دور از همه خورشیدها نیست که همی پرتاب می شویم؟ این خود فرا پس، فرا پیش، فرا چپ، فرا راست، فرا هرسو؟ آیا دیگر بالائی و پائینی هم هست؟ آیا دیگر به یک نیستی بی پایان کار نیست که سرگشته و سراسیمه درافتاده ایم؟ و این خود به یک جایگاه تهی(3) نیست که ما را در می کشد؟ آیا هوا سردتر نشده؟ و شب بیشتر و بیشتر فرا نمی رسد؟ آیا در پیشین روز روشن چراغی افروخته نباید آید؟ از جیغ و داد گورکنانی که دارند خدا را به گور می سپارند بانگی نمی شنوید... آیا از جیغ و داد گورکنانی که دارند خدا را به گور می سپارند بانگی نمی شنوید"

Riechen wir noch nichts von der göttlichen Verwesung? – auch Götter verwesen! Gott ist tot! Gott bleibt tot! Und wir haben ihn getötet!

- (از اینجا ترجمه می کنم) - از بوی پوسیدگی خدائی هیچ نمی شنوید؟ خدایان هم می پوسند - در پرانتز نوشته ام یا بگویم خدایان هم می فتالند خدایان هم فساد می پذیرند پرانتز بسته – خدا مرده است (4) و خدا مرده باز می ماند و این مائیم که او را میرانده ایم و ما چسان خود را از این کشتار دلجوئی توانیم داد؟ ما مرگیمیدار همه مرگیمیداران نه (5) هرچه اهرای تر و هرچه اشوتر و هرچه تواناتر از آنچه تا کنون در جهان دارا بوده ایم اینک زیر تیغ بی دریغ ماست که خون آلود است این خون را خود کیست که از ما پاک تواند شست؟ و آن چه جشن های گناه شوئی و اهرای بازی هائی است که در آینده آشکار باید گردد؟ – (اهرای یعنی مقدس) – سترگی این کار برای ما آیا بیش از اندازه سترگ نیست؟ آیا نه چنانست که ما خود (6)می باید خدایانی گردیم تا شایستگی خدایان پیدا بتوانیم کرد؟ ازین کارِ سترگ تر هیچگاه (7) نبوده است از این کار سترگ تر هیچگاه نبوده است و آنکه به پاس (8) این کار سترگ پس از ما زاده خواهد شد بستگی او به روز و روزگاری خواهید بود... خواهد بود والاتر از همه روز و روزگاران گذشته. درینجا مرد شوری...شوریده سر لب از گفتار فرو بست و به شنوندگان چشم باز دوخت. آنگاه آنها نیز به خموشی گرائیدند و هراس زده بدو باز نگریستند. آنگاه چراغی که آن را به دست داشت بر زمین چنان فروکوبید که درهم شکست و خاموش شد، سپس گفت:"زود آمده ام و زمان من هنوز فرانرسیده است"، رویداد ناگمی در راه است و پی سپار راه که آوازه او هنوز به گوش مردم این زمان نرسیده است. – ("ناگم" را من از یک کلمه قدیمی که در یزد هستش گرفتم، یعنی نامانوس، نامالوف، “ungeheure Ereignis” ، ungeheure یعنی "نامانوس" یعنی عادت بهش ندارد یعنی نامانوس است ، یعنی نامالوف، کلمه سنسکریت است، در یزد می گویند، می گویند به یک جائی به یک جمعیتی می گوید: "آقا اینجا من "گمم" نیست". یک اصطلاح آلمانی است، ungeheure )- آذرخش و تندر را زمان باید، فروغ ستارگان را زمان باید، کارهای سترگ را زمان باید، تا شنیده به دیده آید و این کار سترگ از دورترین ستارگان هم... ستارگان باز هم از ما دورتر است ولی شما خودتانید که این کار سترگ را بجای آورده اید. گویند مرد شوریده سر در همان روز به خانه خداهائی... خداهائی جورواجور اندر شد و بدین سخن به باژ گرفتن پرداخت – ("باژ گرفتن" یعنی زمزمه کردن باصطلاح زردشتی ها) - و بدین سخن به باژ گرفتن پرداخت – ( Requiem aeternam deo از مسیحی هاست، جمله لاتینی است) - :"خوش بیاسای جاودان خدای". چون او را از آن خانه خداها به در کشیده با او به چون و چرا پرداختند پاسخ او همواره این بود: مگر این خانه خداها دیگر به جز از گورستان خدایان چه می توانند بود؟"

خب ملاحظه کردید لابد که من این عبارات را... این مطالبی که عنوان کردم از چه بود؟ اگر کسی که توجه کرده است بگوید – صدای حضار - بله؟ - یکی از حضار: از نیچه - از نیچه! این عبارات از یک کتابی است به اسم Die fröhliche Wissenschaft فارسی می گویم:"دانش شادمان""

1 – اشاره است به اعلام عناوین مطالب سخنرانی ها که در روزنامه کیهان منتشر می شد.

2 – در سالنامه موقف "بازستاندیم" آورده شده است.

3 – در سالنامه موقف "تهی گاهی" آورده شده است.

4 – در نوار بجای "خدا مرده است" که در سالنامه موقف آورده شده، از استاد "خدا کجاست؟" ضبط شده است که با توجه به متن المانی بنظر می رسد اشتباه لفظی بوده باشد که تصحیح شد.

5 – در سالنامه موقف "نه" نیامده است. در فایل صوتی لفظی گفته می شود مقطع از ادامه جمله که به اغلب احتمال باید "نه" باشد.

6 – در سالنامه موقف این عبارت را اضافه دارد: "خود میرانده ایم و"

7 – در سالنامه موقف "هیچ کار" آورده شده است.

8 – در سالنامه موقف "پاداش" آورده شده است.

برچسب: نویسنده: باران پورعلی تاريخ: دوشنبه 13 مهر 1405 ساعت: 1:20

صفحه بندی